مهمون ی روز مهمون 2 روز مهمون ی هفته آخه اینطووووری که نمیشهههههه
عمه های من از تهران اومدن شهرستان خونه ما هرسال همینه ی هفته قبل عید میان تا 14 ام هستن
هرسال فرقی برام نداشتن بودن و نبودنشون
امسال کنکوریم یکسره میگم از اتاق برید بیرون من درس دارم
حالا کلا بحث درس هیچی ی جوری میشه بخونمش
زن بابام دیوونم کرده
مهمونا لباساشونو میذارن تو اتاق ماهم هی ی اتاق داریم
عقل ندارن بیان یکم مرتب کنن
زن بابام دو دقیقه ی بار میاد تو اتاق میگه پس تو اینجا چکاره ای یکم جمع کن
انقد جمع میکنم باز میان میریزن بچه هاشون
دارم دیوونه میشم
اینقد بهم حرف زد زن بابام که چرا تنبلی مرتب نمیکنی نمیفهمه من کنکور دارم حالیش نیست
حالا خواهر خودش کنکور داره غذا میذارن دهنش اینقد هواشو دارن سال چهارمشه کنکور میده
منه بدبخت هنوز دوازدهمم
بابامم عصبی شد گفت دیگه 18 سالته هی ما باید بهت بگیم اینو جمع کن اونو مرتب کن این کارو بکن اون کارو نکن
گفتم خدا چقد مرتب کنم من درس دارم گفت حالا میبینیم رتبت 80 هزار میاد
اینقد غر میزنن اینقد حرف میزنن دارم گریه میکنم خسته شدمممممممم
فردا برنامه چیدن 5 خانواده ای بریم تفریح از بس اعصابم خورده میخوام بگم نمیام برید
از ی طرف میگم برم هوام عوض شه از ی طرف میگم اونا برن من توخونه واسه خودم اهنگ بذارم استراحت کنم درسمم بخونم
مغزم داره میترکه دارم افسردگی میگیرم