قبلا اصلا اینطوری نبود جدیداً یه کارایی میکنه کلا ازش سرد میشم
مثلا برگشته پیش خانوادش خانواده منو مسخره میکنه که وقتی میان خونه ما یکیشون رو مبل میخوابه یکیشون با گوشیه یا وقتی میریم خونشون این شکلی ان
منم برگشتم همون لحظه گفتم چیه مثل زن های دوهزاری حرف میبری میاری
یا اینکه
مهمون داریم بهش گفتم برو این لیست بخر بیار
اومده میگه نوشابه گرون بود دوغ درست کن
گفتم باشه
برو عرق نعنا بگیر دوغ درست کنم شروع کرده داد بیداد جلو مهمونا که تو نمیتونی یه بار همشو بگی
دیگه پیش مهمونا روم نشد بگم خودت گفتی دوغ درست کن
انقدر داد و بیداد کرد
برادر شوهرم اومده میگه زن داداش هرچی خواستی از این به بعد به خودم بگو
عید خونشون بودم تا ظهر هیچی نخوردم روزه بودم
دیدم پریود شدم رفتم ناهار بخورم
شروع کرده منو مسخره کردن تا خانوادش بخندن اره تو که گفتی میخوای روزه بگیری نتونستی بیا دوغ ام بخور
پدرشوهرم با سر اشاره کرد بهش تا ساکت شد 😭
گریم گرفت بقیش دیگه نمیگم