2777
2789

سلام همگی 

بچه ها لطفا راهنمایی کنید

من ماه اخر بارداریم هستم و خیلی دارم اذیت میشم گرگرفتگیای شدید دارم همراه با تعریق زیاد خیلی سنگینم و از طرفیم درد استخون دارم توی قسمت لگنم و پاها و کمرم و با این وضع سخته برام تند تند هی بخوام جایی برم یا اماده بشم ب خودم برسم مهمونی برم

حتی خونه ام هستم ازین حالتام اذیتم

خانواده شوهرم شمالی هستن و مهمونیاشون واقعا زیاده کلا اگر مهمونیم نداشته باشن توقع دارن تند تند خونه مادرشوهرم برم ک ما معمولا هفته ای دوبارو میریم معمولا بازم هی میگن بیشتر بیایید از طرفی مهمونیای خودشونم هستش مثلا خونه پدربزرگ شوهرم جمع میشن همشون یا خونه خاله هاش

خلاصه چند وقتیه از مشهد برای مادرشوهرم مهمون اومده یه هفته قراره بمونن بعد من دیروز رفتم خونه مادرشوهرم شام از طرفیم این مهموناشون ادمایی هستن ک اصلا اهل کمک نیستن یعنی قشنگ خانوماشون میخورن میشینن یجا صاحبخونه باید کارارو برسه

خلاصه منم دلم برای مادرشوهرم میسوزه دیشب دیگه پاشدم سرپا بودم کمکش کردم همش با اینکه سنگینم و درد استخون دارم ولی دلم میسوخت تنهایی کاراشو میکنه چون واقعا ام خسته شده بود

ولی همون دیشب یهو وسط مهمونی گر میگرفتم خیس عرق میشدم یا کمرم درد میگرفت یا پاهام درد میگرف وضعم این بود همش

حالا دوباره امروز همه اون جمع خونه خالش بودن ناهار و شام دیشب همش مادرشوهرم و خالش گیر داده بودن بیایی حتما گفتم بابا من سختمه ماه اخرم بخدا سختمه همش اینور اونور برم هی میگفتن نه بیا بهتره برات و فلان 

البته نرفتم ب همسرمم گفتم سختمه واقعا 

دوباره فردا خونه اون یکی خالش هسن همون جمع دوباره پس فردا همشون میخوان برن برای سیزده بدر بیرون منم واقعا نمیدونم بتونم برم یا نه بستگی ب شرایطم داره چون واقعا اذیت میشم هی تو بیرون خونه راحتم گر میگیرم گرمم میشه خب لباسام ازاده یا مثلا هروقت بخوام دراز میکشم از طرفیم هی مجبور نمیکنم خودمو پاشم کمک کنم چون ازینایی هستم ک میرم مهمونی سختمه دست نزنم ب چیزی و بشینم یجا حتی با اینکه شرایطم اینه الان

حالا حرفم اینه مثلا امروز نرفتم دیگه توقع دارن حتمااااا فردا و پس فرداش برم باهاشون

همسرمم یجوریه انگار مثلا تاثیر گذارن روش و عمیقا شرایط منو درک نمیکنه یجورایی اونم توقع داره برم

کلا حس میکنم درک نمیکنن ادمو نه همسرم نه خانوادش تو این قضیه همیشه توقع دارن باشم مثلا قبل بارداری ام اگه خونه کار داشتم زنگ میزدن ک امشب همه فلان جا هسیم بیا میگفتم امشب مثلا کار دارم و اینا مادرشوهرم میگف چیکار داری اخه 

بعد اینم بگم من از خانوادم دورم متاسفانه من شمالم اونا قم

حالا موندم چه واکنشی باید نشون بدم با این شرایط

ول کن فقط راحتی خودت مهمه . خانواده شوهر منم همش مهمونی میگیرن شوهرم بزور میخواد منو ببره اصلا قبول نمیکنم برم با این حالم پاشم برم جایی چون هم از ریخت و قواره افتادم هم بی حوصلم هم مث شما گر گرفتی شدید و بدن درد و ورم دارم . نرو اصلا بشین استراخت کن بگو شرایطم خوب نیست

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40

الهی ؛گاهی؛ نگاهی .....

یکسال پیش هیچ امیدی نداشتم، همه روش ها رو امتحان کردم تا اینکه بعد از کلی درد کشیدن از طریق ویزیت آنلاین و *کاملاً رایگان* با تیم دکتر گلشنی آشنا شدم. خودم قوزپشتی و کمردرد داشتم و دختر بزرگم پای پرانتزی و کف پای صاف داشت که همه شون کاملاً آنلاین با کمک متخصص برطرف شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون دردهایی در زانو، گردن یا کمر دارید یاحتی ناهنجاری هایی مثل گودی کمر و  پای ضربدری دارید قبل از هر کاری با زدن روی این لینک یه نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص دریافت کنید .

مقصر اصلی خودتی گلم،وقتی خودت بفکر خودت نیستی چه توقعی از اطرافیان داری،یعنی چی اخه؟ماه آخر بارداری هستی مشکلی خدای نکرده برای خودت یا بچت پیش بیاد(زبونم لال)کسی دستتو نمیگیره،برو و خوش بگذرون دست به سیاه و سفید هم نزن خلاص.

خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،از دوستانی که درخواست دوستی میدن معذرت می‌خوام نمیتونم قبول کنم....(خدایااااا شکرررررررت بابت پسر نازی که بهم دادی،خدایا ممنونم ازت ،امام حسین نوکرتم♥️)
بیشتر ببینید

من خانواده ی همسرم با ما شش هفت ساعت اختلاف دارن

و هر هفته زنگ میزنن پس کی میایدو... 

 با اینکه خانواده ی منم همونحا هستن ولی مامانم میگه نمی خواد هرماه بیای خطرناکه مخصوصا حالا که ضعیف شدی

متاسفانه وقتی همسر خودت درکت نکنه دیگه انتظاری از بقیه نداشته باش من بااینکه ماه های اولم و خیلیم حالم بده

درکی نداره و همش ذکروفکرش اینه که بره پیش خانوادش بدون درنظرگرفتن حال من

و خب تو یا من تاوقتی همسرمون نخواد بفهمه و بگه نمی تونیم همین آش و همین کاسه بچه که دنیا بیاد بدترم میشخ

خدایا امید از من معجزه از تو🤍

آآآلهههه... خسته نمیشن انقد همو میبینن؟ بسه دیگه. 

تو ب فکر خودت باش.. چقد بیشعورن ک حال تورو درک نمیکنن.. کی تو این حال و اوضاع هی مهمون و مهمونی و مسخره بازی میکنه... بخاب سرجات راحت. بگو حالم خوب نیست بیام.. میخان ناراحت بشن ب درک 

هر جایی که حالت خوب بود و دوست داشتی برو ،بگو امروز حالم خوب بوده اومدم ،روزی هم که نمیخوای نرو ،بگو حالم خوب نبوده

برا کمک هم خونه خاله ها و ... ،اگر حالت خوب نیست ،لازم نیست بلندشی ،هر وقت حالت بد شد برو توی اتاق دراز بکش

مقصر اصلی خودتی گلم،وقتی خودت بفکر خودت نیستی چه توقعی از اطرافیان داری،یعنی چی اخه؟ماه آخر بارداری ...

اره همش حس میکنم تقصیر خودمه که زیادی بودم 

درحالی ک شوهر من خودش انقد کم میاد خونه خانوادم اکثرا میگه کار دارم از اول ازدواج همین بود میگف منو درک کن مثلا چندماه یبار میومد یروز میموند میرف

همیشه خانوادم میگفتن چرا نمیاد میگفتم واقعا کار داره اونم میگفتن باشه اشکال نداره کنار میومدن هیچوقت اجبارش نکردم پاشه بیاد یا جایی ک مسافرت میرفتن خانوادم دوسداشتم منم باشم ولی کار داشت نمیرفتیم

ولی اینا همش توقع دارن چون راه اومدم هرجام واقعا سختم بوده باز بخاطر اینکه حرفش درنیاد رفتم

آآآلهههه... خسته نمیشن انقد همو میبینن؟ بسه دیگه. تو ب فکر خودت باش.. چقد بیشعورن ک حال تورو درک نمی ...

نه بابا هر روزم همو ببینن خسته نمیشن

تازه بهشونم میگم مثلا سختمه نمیتونم هی میگن نه خونه بشینی بدتره پاشو بیا و فلان

دردم اینه اینجا تنهام خانوادمم نیستن شوهرمم اصلا این موضوع رو درک نمیکنه فکر میکنه مثلا من میگم نمیام حوصله ندارم مشکل از منه و نباید اینجوری باشم

حس تنهایی دارم واقعا

نه بابا هر روزم همو ببینن خسته نمیشنتازه بهشونم میگم مثلا سختمه نمیتونم هی میگن نه خونه بشینی بدتره ...

ب حرف اونا ک کلا اهمیت نده. کارخودتو بکن. ولی میخای جلو شوهرت تمارض کن.چون میدونی اون هیچ وقت حال تورو تجربه نکرده و نمیدونه و الانم درک نمیکنه.

خیلی سخته تنهایی. حس خیلی بدیه. درکت کردم عزیزم ❤️ 

شما چیکار میکنی تحمل میکنی درک نکردنشو؟

همین هفته ی پیش با همسرم سراین قضیه بحثمون شد ولی مگه فایده نداره

ولی نمیرم  این همه انتظار نکشیدم دکتر نرفتم اشک نریختم که بخوام بخاطر بچه ننه بودن همسرم دوباره یه عمر عذاب بکشم

خدایا امید از من معجزه از تو🤍

تازه این به کنارهمش میگه بیایدخونه حالا من اصلا نمی تونم غذا بخورم و همش استفراغ می کنم

الهی عزیزم کاملا درکت میکنم منم ماه های اول ویار شدید داشتم حالم خیلی بد بود

خانوادتم مثل اینکه نزدیکت نیستن مثل من درسته؟

ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز