درد دارم یک از صد درد جهان
محدود در دل تو بیشمار در دل من
درد دارد و ترمیم میکند
قلب ناچار مرا گه گاهی
با صدای نغمه صبح
میفشارد در محضر خویش
درد دارم ز صد درد جهان در قلبم
که میگوید از این چهره خویش
چه ببارد چه نبارد درد آشکار میکند
در دل شب رسوا میکند
نکند نغمه یار برسد بر گوش دلش
وای بر عشق وای بر دیوانگی
میخورد بر گوش دلم نغمه دیوانگی
میکند دزدی زه من این نغمه دیوانگی