مادرشوهرم چند ماه بود خارج از کشور بود امروز برگشته، تو این مدت پدرشوهر سرطان گرفت و ما مراقبش بودیم. بعد الان سیستم ایمنی پدرشوهرم خیلی ضعیفه و باید مراقب باشیم ما همیشه با دوتا ماسک میریم دیدنش،
بعد امروز خبر دادن عمه ها و عموی شوهرمم از شهرستان میان دیدن پدرشوهرم که بیمارستانه. ماهم تدارک شام دیدیم، بعد خانم ۶ و نیم رسیده تازه خونه شروع کرده دعوا مگه عروسیه شام میدین و مگه عقل ندارین این همه ادم تو این خونه جمع بشن یکیتون مریض شین منتقل میشه به پدرشوهر و یکم فکر کنید بعد همهی اینا با لحن دعوا شوهرمم میگفت نمیتونیم بگیم که نیان خونه و فلان. بعد به شوهرم میگه زنگ بزن رستوران رزرو کن، شوهرم گفت من نمیکنم خودت دوست داری رستوران رزرو کن ما نمیایم.
بعد رفت تو اتاق منم صدا کرد گفت زنگ بزن اونجایی که غذا سفارش دادیم بگو غذاها رو پرس پرس کنه برامون ببریم بین اونایی که تو چهار راه وایمیستن پخش کنیم.