اصلا نرو
من بعد ده ساعت رسیدم خونه مادرشوهرم، فقط جلوی شوهرم میوه اجیل تو پیشدستی گذاشت یه دونه چایی اورد براش. همینکه شوهرم رو مبل خوابش برد همه رو جمع کرد به من تعارفم نکرد
هیچ اعتراضی نکردم
ولی اومد خونمون حسابی از خجالتش در اومدم اگه شوهرم بود میوه و چایی میاوردم هر وقت نبود هیچی نمیاوردم براش یه لیوان چایی درست میکردم برای خودم فقط
اینجوری دلم خنک شد یه ذره
همیشه عادتش این بود سر صبحانه شام ناهار برای همه غذا میذاشت جز من
اولش فکر میکردم تصادفیه کاراش بعد دیدم نه از عمده