بچه ها خیلی درگیرم و خیلی برام مهمه چون من واقعا عاشقش بودم
لطف کنین بخونین نظرتونو بگین ممنون میشم
من قبلا دوستش داشتم فامیل نزدیکم هست بعد بهش گفتم اون منو پیچوند و گفت دوستت ندارمو حسم یکطرفع بود خلاصه من خیلی اذیت شدم تو ی هفته پنج کیلو کم کردم هیچی نمیخورذم همش گریه هنوزم گاهی با خپدم درگیرم
الان دوسه روز دیگه میشه یکسال از اون ماجرا کلا دوبار دیذمش دفه قبل ازم فرار میکرد این سری عادی برخورد کردیم باهم بازی کردیم توی پاسور یار شدیم من با خودم گفتم خداروشکر دیگه باهم عادی برخورد کردیم
حالا همون شب دیگه رفت خونه خودشون یکی دیگه از پسرای فامیل ک دوست نزدیک ایشونه بمن پیام داد ک فلانی شمارتو میخاد میگه کارش دارم گفتم باشه بده
بعد بهم پیامداد من ن اومدم چیزیو درست کنم ن خراب فقط ی چیز کوچیک ازت میخام اینکه منوببخشی من تاوان پس دادم اشتباه کردم نفهم بودم ازین حرفا
بعد من بهش گفتم خیلی وقته بخشیدمت بخاطر خودمم بخشیدم ن تو
بعد گفت اخرین پیامی ک ازت داشتم این بوده ک از خودمو از تو متنفرم گفتم من الان عاشق خودمم و خسیم ب تو ندارمو بخشیدمت عشق زوری نمیشه اونم کفت نمیخوام کدورتی مونده باشه و این حرفا خلاصه دیکه بعد این پیامم چیزی نگفت
بعد یکم گذشت پسره ی دوستش برگشت بمن پیام داد ک چی گفته گفتم هیچی
گفت هنوز دوسش داری گفتم دوست داشتن کافی نبوده و نیست گفت ی چیزی میگم بین خودمون بمونه اونم دوستت داره منم خندیدم گفتم خواب دیدی خیره
گفت من فقط میگم شما همو دوسدارین حیفه منم خندیدم گفتم همو؟(منظورم این بود ک یکطرفع بوده نمیدونم چجور برداشت کرد اون)
خااصه بعد این پیاما از اون شب دیگه جایی ک هستم نمیاد کلا حبس کرده تو خونه خودشو با اینکه همیشع میومد و پلاس بود اصلا همه احوالشو پرسیدن منم فردا برمیگردم شهر خودم و فک نکنم دیگه همو ببینیم
دلیل این رفتاراش چیه بنظرتون