2777
2789
عنوان

مهمونی که دادم خوب نشد خیلی ناراحتم

| مشاهده متن کامل بحث + 1734 بازدید | 56 پست
شام چی درست کردی؟ من هیچ وقت دو تا خانواده را با هم دعوت نمی کنم

مرغ تو فر،لازانیا و برنج و خورش بارمجون و سالاد،خانوادها باهم خوبن همش بهم میگن برنامه بذار همو ببینیم،من دیگه اصلا از این غلطها نمیکنم،هم زحمت بکشم ،هم آبروم بره،آخر سر هم بهم بگن عصبی میشی

مامان ها✋✋ طاها من مشکل توجه تمرکز و تاخیر کلام داشت.

دو سال برای گفتار درمانی حضوری می‌رفتیم که بی نتیجه بود.😔

تا با خانه رشد که صد تا درمانگر تخصصی گفتار و کار و روانشناس آنلاین هستن آشنا شدم، برای هر مشکلی هم آقای خلیلی بهترین درمانگر رو بهم معرفی کرد. 

این مدت خدا رو شکر پسرم خیلی پیشرفت کرده.🤩🤩

اگه نگران رشد و تربیت فرزندتون هستین خانه رشد عالیه. شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید.

حق داشتی مادر و خواهر که نباید هول بزنن باید مراقب رفتارشون باشن من بودم صداشون میکردم کار میدادم دستشون اصن چیدن سفره رو هم باید میدادی خواهرت،مهم غذاها بود که حتما خیلی خوب شده بود از این ببعد برات تجربه سد همزمان دعوتشون نکنی

جنگل رو به فنا بود ولی درختها هنوز به تبر رای میدادند چون تبر درختان را قانع کرده بود که او هم یکی از انهاست زیرا دسته او هم از چوب بود..
حق داشتی مادر و خواهر که نباید هول بزنن باید مراقب رفتارشون باشن من بودم صداشون میکردم کار میدادم دس ...

بعد همین مادرم میگه چرا عصبی هستی،نمیخندی اخلاقت افتضاحه ،حس میکنم از خودم متنفرم از خودم بدم اومده حالم خیلی بد شده 

شام چی بود؟ چطوری چید مگه ؟ منم دوست دارم فقط خودم مرتب بچینم سفره رو

لازانیا،برنج و خورش بادمجون و دوتا مرغ تو فر و سالاد ،ببین سفره رو افتضاح چید نمیتونم توصیف کنم !از همه بدتر هول زدن مادر خواهرم موقع خوردن غذا و اجیل برداشتن،مدیونید فکر کنید مادرم اینها ندارن،یعنی بهترین ها رو مادرم تو خونه خودش میگیره میذاره نمیدونم امشب چشون بود اینجوری آبروریزی کردن

مرغ تو فر،لازانیا و برنج و خورش بارمجون و سالاد،خانوادها باهم خوبن همش بهم میگن برنامه بذار همو ببین ...

خب بگن تو نباید انجام بدی

مادرشوهر من همیشه میگههه دلم میخواد بیام خونه ی مادرت، خونه ی خواهرات، خونه ی برادرات، ولی من میدونم واسه چی میخواد بیاد واسه فضولی و سردر آوردن از کار بقیه و همه ی قربون صدقه هاش ظاهریه و فیکه😏

راست میگید نه تجربه بلکه شد داغ

یه بار مادرشوهرم میخواست بره دکتر، از قضا مطب دکترش نزدیک خونه ی مادرم بود. اومد به من گفت کاش شما منو ببرین دکتر از اون ورم یه سر خونه ی مادرت بریم دلم یه زره شده براشون. منم ساده گفتم اوکی.

زنگ زدم به مادرم که ما دو سه روز دیگه با مادرشوهرم داریم میاییم اونجا. مادرمم طفلک استقبال کردن که خوب کاری میکنی بیارشون

حالا رفتیم خونه ی مادرم (خب هر کس بلاخره تو خونشون یه اخلاقا و رفتارایی داره دیگه) بعد خونواده ی منم ساده هستن فک میکنن لابد طرف از رو دوست داشتن اومده یه چیزایی گفتن که من دلم نمیخواست مادرشوهرم بفهمه.مادرشوهرمم سواستفاده گره  و اصلا لیاقت محبت نداره

یه بار مادرشوهرم میخواست بره دکتر، از قضا مطب دکترش نزدیک خونه ی مادرم بود. اومد به من گفت کاش شما م ...

زهرا جان ممنونم که تجربه اتو در اختیارم گذاشتی من ده سال هست ازدواج کردم،مادرشوهرم واقعا ماهه،خانواده شوهرم واقعا از خانواده های سرشناسی هستند،اونها کلی از من تعریف کردن،من میخاستم یه دورهمی خوب باشه،میتونستم هول زدن شوهرمو تحمل کنم،اما هول زدن خواهر و مادرم خیلی سخت بود!و بدتر از همه اینکه بهم میگه اخلاقت افتضاح بود،دلم میخاست بهش بگم بخدا تو هم افتضاح بودی،تو هم هیچوقت منو درک نکردی!من تو خونه بی اندازه کوچیک با یه بچه ۷ ساله و یه ۹ ماهه دورهم جمعتون کردم،تازه ۶ تا از مهمونای دیگمم نیومده بودن و این افتضاح بار اومد ،بعد تازه از خانواده همسرمم بدشون میاد!مامانم فکر میکنه خودش عقل کله،درصورتی که تا حالا بالای ۴ نفر مهمون نداده 

من احمقم بخدا عقل اگر داشتم همچین غلطی نمیکردم

منم هر بار پشت دستمو داغ کردمو ولی باز تکرار کردم 

یه بارم بابامینا میخواستن بیان خونم من احمق به شوهرم گفتم کاش مامان بابای تو هم بیان دور هم خوش میگذره.. بعد پدرشوهرمو مادرشوهر من به شدت شکمو هستن وقتی زنگ زدم بهشون که شام بیایین مادرشوهرم به پدرشوهرم گفت بریم؟ پدرشوهرمم گفت من مرغ زیاد دوست ندارما گوشت بپز 😑منم که مرغ پخته بودم اومدم شوهرمو مجبور کردم گفتم برو کباب بخر بابات گوشت دوست داره اونم رفترخرید.. خلاصه بابای من خیلی سادس و فک میکنه همه مثل خودشون هستن سر سفره تا چشمش به کباب افتاد به مامانم گفت دیدی خانم هر چی دیر به دیر بیاییم خونه ی داماد بیشتر تحویلمون میگیرن😢😐😣حالا به خدا من همیشه سفرم پر بوده.. بعد پدرشوهرمو مادرشوهرمم یه نگاه نگاه به هم میکردن و نیش خند میزدن 😐

حالا بابای من کلا آدم چشم و دل سیریه و اصلا غذا خور و شکمو نیس از رو سادگی اینجور گفت تا مثلا شوهر من خوشحال بشه... بعد خونواده ی شوهرم فک کردن لابد ما هر وقت بابامو دعوت میکنیم املت جلوشون میزاشتیم و این کبابو به افتخار اونا گرفتیم 😐


بعد شوهرم خیییلی خونوادمو دوست داره و کاملا اونا رو میشناسه هی تحویلشون میگرفت و کباب میزاشت رو بشقاب بابام و مامانم... نمیدونی اون لحظه مامان باباش داشتن میترکیدن که چقدر شوهرم تحویلشون میگیره

کلا اشتباهه با هم دعوت کردن

ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

درد و دل

ffilooo | 38 ثانیه پیش
2791
2779
2792