من تو دوران عقدم، دیروز با همسرم بدجور دعوام شد سر چیز الکی،همسر من کارش ی شهر دیگس،و فقط تا۱۶ام شهر ماست، باید تا بعد عید ۲ فصل پایان نامه بنویسه،پریروز گف من امشب میرم خونمون تو هم برو خونتون ،تو باشی نمیتونم تمرکز کنم برا پایان نامه منم خیلی بهم برخورد فک میکردم سر خواهرشه، از من دوسال کوچیکتره خواهرش،خلاصه پیاما شروع شد،ک اره اگ تهران یودی بهتر بود حداقل دلم نمیسوخت و اینا خلاصه تهش ب جایی رسید ک گفتم اگ میدونستم ارامشم ب هم میریزه ازدواج نمیکردم.جالبه مادرشوهرم دید و زنگ زد ب مامانم ک نمیدونم از ماهور توقع نداشتیم،شبم افطاری دعوت بودیم هم خواهرشوهر هم مادرشوهر باهام تو قیافه بودن😑 شوهرمم حرفهای خوبی نزد،چیکا کنم هم درست شه،هم اون زن بودن و عزت نفسم سرجاش بمونه
رفتی جلوی دیگران با همسرت یجوری رفتار کن که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده(کلا هروقت که بحثی داشتین جلوی دیگران بروز ندین) ولی با مادرشوهرت یکم سرسنگین باش اگرم حرفی شد بگو مامان جون ممنون که به فکرما هستین ولی اجازه بدین خودمون حلش میکنیم
البته وقتی که مادرشوهرت زنگ زده به مامانت باید مامانت جوابشو میداد میگفت بهتره تو زندگیشون دخالت نکنیم جوونن و خام