جاریم خیلی مرموز و دو بهم زنه
من اوایل چند تا باگ حسابی دادم مثلا
یبار وسایلاشو شهر ما جا گذاشت گفت برام تیپاکس کن من تیپاکس کردم گفت کارت بده بزنم گفتم قابلی نداره
دیگه اصرار نکردو فوری گفت وای تو چه مهربونی خواهرشوهر با اینکه کارمنده جونش درمیاد خرجی برا کسی کنه
گفتم خوب کارمنده دیگه شایدقسط داره
رفت گفت فلانی گفته فلانی با اینکه کارمنده جونش در میاد خرجی بکنه!
بدی قوم شوهرمم اینه که اصلا گله هم نمیکنن یا رو برویی
.فقط اخم و تخم میکنن بعدها مادر شوهرم گفت اینجور شده
دیگه کلا پیشش نمینشستم و زنگ میزد بعد سلام یه بهونه میاوردمو سریع قطع میکردم
حالا از تهران اومدن شهر ما
مادر شوهر ماهم دعوت کرده ناهارا میریم شام ها برمیگردیم خونه خودمون
اینا تا جمعه اینجان😭
دیگه باز شروع کرد پز دادن که این شیرینی هارو خریدم پونصد تا حالا خوردی ازینا😵 گفتم خوردم ولی خودم میپزم چیز خاصیم نبود کیک هویج گردو بود ...
بعد کلی از لباس و ارایشگاه و ناخن کارشو ... پز داد که ازین برندا تو تا حالا دیدی ؟؟؟؟ من فقط گفتم مبارکت باشه خیلی عالیه
دیگه گفت فلانی(پسر خوار شوهر) میخواد بره المان (ویزای دانشجویی گرفته پنجم بلیط داره)چی میخواین بدین
من اشتباه کردم گفتم ۵۰ یورو چنج کردیم!
ای وای ...
گفت مگه مادرش برا ازدواجت فرش ۱۲ متری ابریشم نداد 🙄 حالا شما همینو فقط میخواین بدین😤
گفتم نه کی گفته...
گفت شنیدم پس چی دادن بهت؟ گفتم یه پارسیان یه گرمی تو محضر!
حالا میدونم داستان میسازه به نطرتون چجوری جمعش کنم...