چند ساله پسرشو میخوام ولی اون با دعا وجادوجنبل پسرشو ازم دور کرد فکر کرد ما خریم و بدتر زندگی منم سیاه کرد تو رومون چاپلوسی میکنه از پشت خنجر میزنه
خسته شدم تو جای من نیستی من خیلی زیاد تلاش کردم
تصمیم گرفتم برم برینم بهش و بگم که ماتواین چند سال هر تبودیم کل کارات رو میدونم و بگم دیگ خاله من نیستی دلم نمیخواد هرگز ببینمت