در اعماق قلبم، درختی ریشه دوانده است، درختی که نه از خاک، بلکه از قدرشناسی و سپاسگزاری تغذیه میکند. این درخت، درخت قدرشناسی من است، درختی که هر برگش، داستانی از نعمتها و مهربانیهایی است که زندگی به من هدیه کرده است.
وقتی به این درخت نگاه میکنم، ریشههایش را میبینم که در خاک خاطرات شیرین و لحظات ناب زندگیام فرو رفتهاند. ریشههایی که از عطر نان گرم مادر، از لبخند دلنشین پدر، از بازیگوشیهای خواهر و برادر، و از همصحبتیهای دوستان قدیمی تغذیه میکنند.
شاخههای این درخت، به سوی آسمان بلند میشوند، آسمانی که پر از ستارههای امید و آرزو است. هر شاخه، نمادی از یک نعمت است؛ نعمتی که گاهی آنقدر به آن عادت کردهام که فراموش میکنم چقدر ارزشمند است. نعمت سلامتی، نعمت آرامش، نعمت عشق، و نعمت فرصتهایی که زندگی برای رشد و شکوفایی در اختیارم قرار داده است.
برگهای این درخت، زمزمههای قدردانی هستند. زمزمههایی که از قلبم برمیآیند و به گوش تمام کسانی میرسند که در زندگیام نقش داشتهاند. هر برگ، داستانی از یک لحظه سپاسگزاری است؛ لحظهای که در آن، قلبم از قدردانی پر شده و لبهایم به لبخند باز شدهاند.
درخت قدرشناسی من، درختی است که هر روز رشد میکند و پربارتر میشود. هر چه بیشتر قدردان نعمتهای زندگی باشم، این درخت تنومندتر و زیباتر خواهد شد. این درخت، به من یادآوری میکند که زندگی، مجموعهای از لحظات کوچک و بزرگ است که باید قدرشان را بدانیم.
گاهی اوقات، در میان هیاهوی زندگی، فراموش میکنم که چقدر خوشبخت هستم. اما وقتی به درخت قدرشناسیام نگاه میکنم، به یاد میآورم که چه نعمتهای بیشماری در زندگیام دارم. این درخت، به من آرامش میدهد و قلبم را از عشق و سپاسگزاری پر میکند.
درخت قدرشناسی من، نه فقط یک نماد، بلکه یک واقعیت است. این درخت، در قلب هر کسی که قدردان نعمتهای زندگی است، ریشه دوانده است. بیایید با هم، درختان قدرشناسیمان را آبیاری کنیم و به آنها اجازه دهیم که در قلبهایمان رشد کنند و شکوفا شوند.