2777
2789

برام یه تجربه ی متافیزیکی و ماورائی رو تعریف کن 

که هیچ کس حرفتو باور نکرده و یا نگفتی به کسی :)

این تجربه می‌تونه ترسناک ، طنز و یا رویایی باشه 🌀⚡


تجربه ی خودم : 👇🏻

یه بار وقتی خواب بودم مثل زمانی که بختک میوفته روی آدم اونجوری شده بودم خیلی توی خواب تحت فشار بودم و یه هاله ی سیاه انگار مدام نزدیکم میشد ... نمیدونم بیدار بودم یا خواب بودم ولی کامل فضای اون اتاقی که توش خوابیده بودم رو می‌تونستم ببینم ... بعد که نمی‌دونستم باید چیکار کنم انگار با روحم رفتم تو پذیرایی و بالا سر مامان بابام نشستم و بهشون گفتم بیاید منو از خواب بیدار کنید دارم اذیت میشم ... حرف زدنم هم یه جوری بود که اصلا انگار هیچ صدایی ازم نمیومد ... بعد یهو با صدای بابام از خواب بیدار شدم :)) بعدش که ازش پرسیدم چرا بیدارم کردی گفت داشتی تو خواب سر و صدا میکردی ... و این اتفاق حدود ساعت ۲ و ۳ شب بود.


بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن "زیره" رژیم گرفته 
عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم تغییر کنم. سریع از کافه بازار دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

توی خونه ای که کسی نبود یه سریا که مم بهشون میگم(جن)

قصد ازار منو داشتن

پتو روم کشیده بودن طوری که نمیتونستم کنارش بزنم

و مدام بالای سرم چیزای عجیبی میگفتن

صداشون هنوز توی گوشمه....حتی نوازشم کردن

 هیچکس حرفمو باور نکرد

باور نکردنیم هست خب حق میدم...

همون آسمون معروفم که زدید تعلیقش کردید:)

من ۶ بار بختک گرفتم و هر بار از صدای ناله هام بقیه پاشدن 

حالا من ت. خواب کجا بودم قبرستون ۴ کوچه بالاتر از خونمون 


لایک نکن جان دل من ....................من الان رو کولَمَه دُمَم میرم اعصاب کسیم خورد نمیکنم اما اگه یه روز لنگ موندین بگین خودمو زود میرسونم یادتون نره یادم کنیدا خوش باشید خوشحالم کنید نشه سلامتی داشتون نزنید هرموقع موقع پا الکلیدا

شت 😐

دلم میخواست خونمونو عوض کنیم الان دارم ازدواج میکنم و بسی خوشحالم که قبرستون رو ترک میکنیم

لایک نکن جان دل من ....................من الان رو کولَمَه دُمَم میرم اعصاب کسیم خورد نمیکنم اما اگه یه روز لنگ موندین بگین خودمو زود میرسونم یادتون نره یادم کنیدا خوش باشید خوشحالم کنید نشه سلامتی داشتون نزنید هرموقع موقع پا الکلیدا

ما یک اتاق بزرگ تو خونمون داشتیم که کسی اونجا نمیخوابید و چون بخاری نداشت و اتاق خنکی بود من همیشه اونجا میخوابیدم تو پاییز چون گرمایی ام 

چند بار توی همون اتاق بختک افتاد روم ولی توجه ایی نکردم بهش

تا اینکه یکبار که کلا تو خونه تنها بودم 

 تو همون اتاق خوابیده بودم نصف شب حس کردم یکی از پشت بغلم کرده محکم برگشتم و پشت سرمو نگاه کردم فقط در حد چند ثانیه  تونستم پایین تنه اشو ببینم که کاملا لخت بود 

بعدم همونطور که تو حالت خواب و بیداری ترسیدم پا شدم برق و روشن کردم و دیگه همه چیز به حالت اول برگشت 

 اون موقع یادمه ۱۶ سالم بود و هیچ تصوری از بدن آقایون نداشتم ولی اون شب کاملا یادمه بدن یک مرد بود 


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

لانه گزینی

deram3 | 16 ثانیه پیش
2791
2779
2792