2777
2789
عنوان

از دستم جاریم دیوونه شدم

1619 بازدید | 64 پست

با من لج اصلا از من متنفر من تو دفتر برادر شوهرم کار میکنم امروز بهم گفت برادر شوهرم که اگه میشه دیگه نیا زنم ناراحت میشه البته اصلا مسئله این نیست هر دفعه میشینیم از بس تیکه میندازه دیوونه ام کرده من کلا سعی میکنم توی هیچ جمعی باهاش نباشم اینا به کنار دفعه پیش داشت با خواهرش حرف میزد راجب طلسم ملسم من زیاد اعتقاد ندارم ولی حقیقتا ترسیدم واقعا ازش میترسم چیکار کنم

بچه‌ها، باورم نمی‌شه!!!!

دیروز جاریمو دیدم، انقدر لاغر شده بود که واقعاً شوکه شدم! 😳 

از خواهرشوهرم پرسیدم چطور تونسته انقدر وزن کم کنه و لباس‌های خوشگلش اندازش بشه. گفت با اپلیکیشن "زیره" رژیم گرفته.منم سریع از کافه بازار دانلودش کردم و رژیممو شروع کردم، تا الان که خیلی راضی بودم، تازه الان تخفیفم دارن!

بچه ها شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

هیچی ساده اس نرو سری ک درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن رابطتو کم کن 

هر وقت خواستی جا بزنی؛به حس خوب بعد از نتیجه گرفتنت،به آخیش گفتن بعد رسیدنت،به برآوردن شدن آرزوهات،به حس رضایت درونت،به خنده ی از ته دلت،به اشک شوق مامانت،به لبخند مغرورانه بابات فکر کن و ادامه بده ادامه بده... 
من باشم قطع رابطه میکنممیگم کار کردنمو دوست نداری منم دیدن ریختتو دوست ندارم

رابطتمون هی تقریبا قطع ۱ سال ازدواج کردم کلا یه بار خونشون رفتیم مادر شوهرم میدونه با هم نمیسازیم حتی با هم دعوتمون نمیکنه این مشکلش این که من لایق این زندگی نیستم و دوست داشته خواهر خودش با شوهرم ازدواج کنه 

عشقم دور شو برو جای دیگه سرکار ،

دور که کلا هستم ازش سر کارم شوهرم گفت خودت دفتر بزن بیخیال ناراحت نباش 

کلا ازش میترسم میگم فردا دعایی طلسمی چیزی به ریش من نبنده

رابطتمون هی تقریبا قطع ۱ سال ازدواج کردم کلا یه بار خونشون رفتیم مادر شوهرم میدونه با هم نمیسازیم حت ...

بهترین روش قطع رابطه اس

عیدی چیزی خواست بیاد بگو خونه نیستم

اصلا دیگه بهشم فکر نکن

من دوام آورده‌ام؛ اما می‌خواستم معنای زندگی‌ام چیزی بیش از دوام آوردن باشد.
ابطتمون کم کلا تو این ۱ سال که ازدواج کردم ۱ بار رفتیم خونشون ولی کلا ازش میترسم

همون یه بارم زیاده بترس از آدمای سحر و جادو 

هر وقت خواستی جا بزنی؛به حس خوب بعد از نتیجه گرفتنت،به آخیش گفتن بعد رسیدنت،به برآوردن شدن آرزوهات،به حس رضایت درونت،به خنده ی از ته دلت،به اشک شوق مامانت،به لبخند مغرورانه بابات فکر کن و ادامه بده ادامه بده... 
عزیزم مادر شوهرت باهاش صحبت کنه من از جاریم یکم دلخور بودم به مادرشوهرم گفتم اون صحبت کرد درست کرد

مادرشوهرم میدونه جاریم از من خوشش نمیاد اونبارم بهم گفت دخترم کاریش نمیشه کرد بهش محل نزار

2810
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز