موضوع: اسم دخترونه در قرآن + اظهار نظر

1   2   3  
کاربران حاضر: 0 کاربر و 1 مهمان
*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:07 عصر
اسماي دخترونه زيادي در قرآن هست كه خيلياشونو مي دونيم .

اين تاپيك رو به همين بهونه باز كردم تا بهتر به معني و مفهوم اونا پي ببريم
*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:08 عصر
اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم...بسم الله الرّحمن الرّحيم

والسّماءِ ذاتِ البُروج آيه 1 ، سوره مباركه بروج ( سوگند به آسمان كه داراي برجهاي بسيار است.

سماء يكي از اسماي دخترونه در قرآن به معني آسمان

........................................

... ربّنا آتنا في الدّنيا حسنه و في الاخرة حسنه.... آيه 201 ، سوره مباركه بقره (..پروردگارا به ما در دنيا نيكي عطا كن و در آخرت نيز نيكي..)

آتنا اسم دخترونه كه به معني عطا كن مارا

و دنيا كه همون دنيا معني مي ده


سماء _ آتنا _ دنيا

*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:08 عصر
اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم....بسم الله الرّحمن الرّحيم

...و لهم ازواج مطهّره ...آيه 25 ، سوره مباركه بقره (..و براي آنان همسراني پاكيزه است..)

مطهّره به معناي پاكيزه

...و قولو للنّاس حُسنا ...)آيه 83 ، سوره مباركه بقره ( ..وبه مردم سخن نيك بگوييد...)

حُسنا به معناي نيك كه اسم حُسنيه نيز مشتقّ شده آن است.

مطهّره _ حُسنا _ حُسنيه

*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:09 عصر
اعوذبالله من الشّيطان الرّجيم ... بسم الله الرّحمن الرّحيم

والحبّ ذوالعصف والرّيحان آيه 12 ، سوره مباركه الرّحمن (ودانه هايي كه همراه با ساقه و برگ در مي آيد و گياهان خوشبو)

ريحان به معني خوشبو كه اسم ريحانه به همين معناست

يخرج منهما الّؤلؤ والمرجان آيه 22 ، سوره مباركه الرّحمن (از آن دو لؤلؤ و مرجان خارج مي شود)

مرجان به معناي يك شيء دريايي زيبا

إقرَأ و ربّك الاكرم آيه 3 ، سوره مباركه علق(بخوان كه پروردگارت از همه والاتر است)

اكرم به معني والاتر
...............................................

ريحانه ، مرجان ، اكرم


*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:09 عصر
اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم....بسم الله الرّحمن الرّحيم

انّا فتحنا لكَ فتحاً مُبينا آيه 1 ، فتح ( ما براي تو پيروزي آشكاري فراهم ساختيم)

مُبينا به معني روشن و آشكار

انّا اعطيناك الكَوثَر آيه 1 ،كوثر ( ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان)عطا كرديم)

كوثَر به معني خير و بركت فراوان

مبينا ، كوثر



*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:10 عصر
اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم...بسم الله الرّحمن الرّحيم

إنَّ علينا لَلهُدي آيه 12 ، سوره مباركه ليل ( به يقين هدايت كردن بر ماست )

هُدي به معني هدايت كردن

إلي ربّكَ راضيةً مَرضيّة آيه 28 ، سوره مباركه فجر ( به سوي پروردگارت باز گرددرحالي كه هم تو از او خشنودي و هم اوازتو)

راضيه به معني خوشنود

مرضيّه اين كلمه نيز به معني خوشنود است
...............................................................

هدي ، راضيه ، مرضيه



مامان ياسين پست ها : 1064عضویت:1389/1/28
1390/2/12 - 12:11 عصر
ضحا
كوثر
به سلامتي اونيكه 9 ماه لگدش زدي و يك بار هم ازت نپرسيد چرا؟
*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:13 عصر
اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم....بسم الله الرّحمن الرّحيم

إذ نادي رَبَّهُ نِداءً خَفيّا آيه 3 ، سوره مباركه مريم (در آن هنگام كه پروردگارش را در خلوتگاه پنهان خواند)

نِداء به معني صدا زدن وخواندن (در پنهان)

لِنُريَكَ مِن ايتِنَا الكُبري آيه 23 ،سوره طه ( تا از نشانه هاي بزرگ خويش به تو نشان دهيم )

كُبري به معني بزرگ
....................................................

ندا ، كبري
*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:16 عصر
اغوذ بالله من الشّيطان الرّجيم...بسم الله الرّحمن الرّحيم

... وَ إنّي سَمَّيتُها مَريَمَ ...) آيه 36 ، سوره مباركه آل عمران ( من او را مريم نام گذاردم )

مريم اسم تنها زني كه در قرآن نام برده شده

اللهُ نورُ السّمواتِ وَالاَرضِ مَثَلُ نورِهِ كَمِشكوةٍ فيها .... آيه 35 ، سوره مباركه نور (خداوند نور آسمانها و زمين است و مَثَل نورش همانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد .....)

مِشكوة به معني جايي كه نور در آن قرار مي گيرد

.................................................

مريم ، مشكوة
ملوس پست ها : 3805عضویت:1388/6/19
1390/2/12 - 12:17 عصر
اينكه كلمه اي درقران اومده ملاكي برنيك بودن اون كلمه بعنوان اسم نيست...كلماتي مثثل جهنم وابولهب واتش وزقوم و....هم درقران اومده...
خدا داره نگات ميکنه!بهش لبخند بزن!
*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:17 عصر
أَعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم...بسم الله الرّحمن الرّحيم

وَالتّين والزّيتون آيه 1 ، سوره مباركه تين ( سوگند به انجير و زيتون )

زيتون نام درختي است

في صُحُفٍ مُكَرَّمَة آيه 13 ، سوره مباركه عبس (در الواح پر ارزش)

مُكَرَّمة به معني پر ارزش

وَ إذا النُّفوسُ زُوِّجَت آيه 7 ، سوره مباركه تكوير ( و هركس با همسان خود قرين گردد)

نَفَس ، مُفردِ نُفوس به معني خويشتن

..............................................................

زيتون ، مكرّمه ، نفس
* گلبرگ * پست ها : 6811عضویت:1389/7/23
1390/2/12 - 12:17 عصر
مرسي تاپيك خوبيه..........بوووووووووووس
امروز هم خوبم ... خيلي خوب ... ممنونتم خدا
*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:18 عصر
أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم...بسم الله الرّحمن الرّحيم

... وَالمُستَغفِرينَ بِالاَسحار آيه 17 ، سوره مباركه آل عمران (و در سحر گاهان استغفار مي كنند)

سَحَر مفرد كلمه أسحار به معني سپيده دم

... وَالكِتابِ المُنير آيه 184 ، سوره مباركه آل عمران( و كتاب روشني بخش)

مُنير ، مُنيره به معني روشني بخش

... وَاللهُ ذو فَضلٍ عَلَي المُؤمِنين آيه 152 ، سسوره مباركه آل عمران( و خداوند نسبت به مؤمنان فضل و بخشش دارد)

فاضله مشتقّ از فَضل به معني بخشش

..................................

سحر ، منيره ، فاضله


*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:18 عصر
أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم ... بسم الله الرّحمن الرّحيم

وَ ما جَعَلَهُ اللهُ اِلّا بُشري لَكُم ... آيه 126 ، سوره مباركه آل عمران ( ولي اينها را خداوند فقط بشارت براي شما ...)

بُشري به معني بشارت

...اَتَتَّخِذُ اَصناماً ألهةً ... آيه 74 ، سوره مباركه انعام ( ...آيا بتهايي را معبودان خود انتخاب مي كني؟!...)

الهه به معني معبود

..أَصحابُ الجَنَّةِ هُمُ الفائزون آيه 20 ، سوره مباركه حشر (...اصحاب بهشت رستگار و پيروزند)

فائزه مفرد فائزون به معني رستگار

............................................................


بُشري ، الهه ، فائزه



*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:18 عصر
اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم ... بسم الله الرّحمن الرّحيم

والنّجم إِذا هوي آيه 1 ، سوره نجم (سوگند به ستاره هنگامي كه افول مي كند)

نَجم به معني ستاره

نجمه مؤنّث كلمه نجم است

.......................................................................................

أَم لِلاِنسانِ ما تَمَنّي [/b] آيه 24 ، سوره نجم ( آيا آنچه انسان آرزو دارد به آن مي رسد؟ )

[b]تَمَنّي به معني حاجت و آرزو

.......................................................................................



نجمه ، ستاره ، تمنّا ، آرزو




عاطي ( عشـــقم حسيــــــن ) پست ها : 6519عضویت:1389/6/31
1390/2/12 - 12:20 عصر
ملوس جون كسي نگفت اسم بچتونو بذارين زقوم!!!
اسمهاي نيك رو دارن ميگن...وگرنه فرعون و هامان هم در قرآن هست اما كسي اسم بچشو ميذاره فرعون؟؟؟
* بر برگ برگ دفتــــر عمــــرم نوشتــــه ام ..... نابرده رنج، گــــنج به من داده است حسيــــن(ع) *
سوزي پست ها : 27عضویت:1388/6/2
1390/2/12 - 12:22 عصر
قشنگاش :
ياسينا / نسيما / ستيلا / مليسا / مهدا / مهديا / نورا / مريسا / سوده / ملاحت / مهلا / محيا / دينا / راميا / سارا / سالومه / سبا / صبا / سدنا / سلاله / سلما / سوفيا / صوفيا / راحيل / الينا / اسرا / ادنا / اسما / ناديا / ناديه / نجلا / يسرا / شميم / شيما / آيه / شكرانه / حسنا / آتنا / آمنا / ادنا / اطرا / حِسانه/ طهورا

مليسا (عربي) 1- زماني بين مغرب و نماز عشا؛ 2- ماه صَفر؛ 3- ماهي بين آخر گرما و زمستان.
مهدا (عربي) اول شب، پاسي از شب، آرامش شب.
مهديا (مهدي = هدايت شده + ا (اسم ساز))، دختر هدايت شده.
نوريا /nuriyā (عربي ـ فارسي) (نوري + الف (پسوند نسبت))، 1- منسوب به نور (نوري)، مربوط به نور (نوري)؛ 2- روشن و درخشان؛ 3- (به مجاز) زيبارو.
نورا /nurā/ (نور+ ا (پسوند نسبت)) 1- نوراني، درخشان؛ 2- (به مجاز) زيبا.
مريسا (عربي ـ فارسي) (مَريس + ا (پسوند نسبت))، منسوب به مَريس، ع مَريس.
مشكات (عربي) 1- از واژه‌هاي قرآني؛ 2- (در قديم) چراغدان؛ 3- ظرف بلورين كه در آن چراغ مي‌افروختند و نور از آن به هر سو منعكس مي شد و فضاي زيادي را روشن مي‌كرد؛ 4- (در عرفان) مراد از مشكات نفس است در مرتبه‌ي بالملكه و يا عقل بالمستفاد.
ملاحت (عربي) 1- حالتي در چهره كه شخص را دوست داشتني مي‌نمايد، نمكين بودن، با نمك بودن؛ 2- خوشايند بودن، دوست داشتني بودن.
ابتسام
مهلا (عربي) (اسم صوت) آهسته! بي شتاب!.
مهيلا (عربي) 1- حركت آهسته، روان؛ 2- از واژه هاي قرآني (در سوره ي مزمّل).
محيا (عربي) حيات، زندگي.
دينا (اَعلام) نام خواهر يوسف(ع).
راميا [رامي = نوعي گل؛ (در عربي) ثيل سيام + ي (پسوند نسبت)]، 1- منسوب به رامي (گل)؛ 2- (به مجاز) زيبا و با طراوت.
رجا (عربي) 1- (در قديم) اميدوار بودن، اميدواري، اميد؛ 2-(در عرفان) اميدواري سالك به لطف خدا.
روبيتا 1- مقلوب شده‌ي بيتارو، بي‌نظير؛ 2- (به مجاز) زيباروي.
سارا (عبري) 1- خالص، بي‌آميختگي؛ 2- (اَعلام) نام زن حضرت ابراهيم(ع) و مادر اسحاق(ع).
ساره (عبري) (= سارا، ساراي)؛ 1- اميره‌ي من؛ 2- (اَعلام) زوجه‌ي ابراهيم خليل(ع) كه به روايت تورات در 90 سالگي اسحاق را به دنيا آورد و در 127 سالگي درگذشت؛ 3- (در هندي) شاره يا نوعي لباس محليِ زنان هند و پاكستان كه به صورت پارچه‌اي سبك و بلند است و يك سر آن را به دور كمر مي‌پيچند و سر ديگر آن را بر روي شانه يا سر مي‌اندازند، پرده.
ساريه (عربي) 1- ابري كه در شب آيد؛ 2- (اَعلام) نام يكي از دختران امام موسي كاظم(ع).
ساميه (عربي) (مؤنث سامي)، (در قديم) بلند. + ( سامي. 1-
سالومه (عبري) (اَعلام) زوجه‌ي زبدي و مادر يعقوب كبير و يوحناي انجيلي
سبا (عربي) 1- (اَعلام) 1) (= سباء) سوره‌ي سي و چهارم از قرآن كريم؛ 2) نام شهر بلقيس؛ 3) مملكتي باستان در جنوب جزيره العرب در هزاره‌ي اول پيش از ميلاد 2- (در عبري) انسان.
صبا (عربي) 1- نسيم ملايم و خنكي كه در برخي نواحي از طرف شمال شرق مي‌وزد در مقابلِ دَبور؛ 2- (شاعرانه) (به مجاز) پيام رسان ميان عاشق و معشوق؛ 3- (در قديم) (در موسيقي ايراني) يكي از شعب بيست و چهارگانه موسيقي قديم؛ 4- (در عرفان) نفحات رحماني كه از جهت مشرق روحانيت آيد، نيز آنچه را كه باعث بر خير باشد، صبا گويند.
سبوحا (عربي ـ فارسي) [سبوح = پاك و منزه + ا (پسوند نسبت)]،1- منسوب به سبوح؛ 2- (به مجاز) پاك و منزه.
سِتيلا (عربي) (اَعلام) 1) نام دختر حضرت موسي كاظم(ع)؛ 2) نام حضرت مريم.
سدنا Sadena سدن + الف (اسم ساز)، خدمت كردن كعبه.
سادنا (عربي ـ فارسي) (سادن + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به سادن، سادن.
سلاله (عربي) 1- نسل؛ 2- (در قديم) فرزند، نطفه.
سَلامه (عربي) (اَعلام) سلامه يا سلافه مشهور به شهربانو دختر يزدجرد ابن شهريار يا هرمزان و همسر امام حسين(ع).
سُعاد (عربي) (اَعلام) نام زن محبوبي در عرب، نام معشوقه‌اي در عرب.
سِلما Selma 1- نام درختي؛ 2- (در عربي) (مؤنث سِلم) صلح، آشتي، زنِ صلح طلب.
سِلوا (عربي) 1- (در گياهي) گياهي علفي، خودرو يا زينتي از خانواده نعنا، مريم گلي؛ 2- هر چيز كه تسلّي دهد؛ 3- انگبين، عسل.
سَمر (عربي) 1- (در قديم) حكايت، افسانه، داستان؛ 2- (به مجاز) مشهور و گفتار و سخن.
سَمرا (عربي) زن گندمگون.
سما (عربي) (در قديم) آسمان.
سنا (عربي) 1- (در قديم) روشنايي؛ 2- (در گياهي) گروهي از گياهان درخچه‌اي يابوته‌ايِ گرمسيري و خودرو از خانواده گل ارغوان كه برگچه و ميوه‌ي آنها مصرف دارويي دارد.
سها (عربي) (اَعلام) (در نجوم) ستاره‌ي كم نوري در كنار ستاره‌ي عناق در صورت فلكي دُب اكبر كه در قديم قوّت چشم و دوربيني آن را با اين ستاره امتحان مي‌كردند.
سَميحه (عربي) (مؤنث سميح)، بزرگوار، عظيم.
سميرا (عربي) 1- زن گندمگون، شميرا. [سميرا ترجمه‌ي مهين‌بانو است]؛ 2- (اَعلام) نام عمه‌ي شيرين است در اشعار نظامي.
سَميره (عربي) (= سميرا)، ( سميرا. 1-
سميعه (عربي) گوش شنوا.
سوده (عربي) 1- ساييده، ساييده شده؛ 2- (اَعلام) [قرن اول هجري] نام دختر زمعه ابن قيس ابن عبد شمس، از همسران پيامبر اسلام(ص)، بيوه‌ي يكي از مسلمانان نخستين به نام سكران.
سوره (عربي) هر يك از بخش‌هاي صد و چهارده‌گانه‌ي قرآن كه خود شامل چند آيه است، سورت.
سوفيا (عربي) 1- (= صوفيه)، پيروان تصوف؛ 2- عاقل، خردمند؛ 3- (اَعلام) (= صوفيه) پايتخت بلغارستان.

راحيل (عبري) 1- در عبري گوسفند؛ 2- (اَعلام) همسر حضرت يعقوب(ع) و دختر لابان و مادر حضرت يوسف و بن‌يامين به روايت تورات.
راميا [رامي = نوعي گل؛ (در عربي) ثيل سيام + ي (پسوند نسبت)]، 1- منسوب به رامي (گل)؛ 2- (به مجاز) زيبا و با طراوت.
آيه (عربي) 1- نشانه، نشان‌، معجزه، دليل، حجت، برهان؛ 2- اعجوبه، عجيبه. + ن.ك. آيت.
آتنا 1- (عربي) از واژه‌هاي قرآني در سوره بقره، آل‌عمران و كهف به معناي عطا كن به ما، ببخش به ما؛ 2- (اَعلام) (در يونان باستان) آتنا رب النوع يوناني مظهر انديشه، هنرها، دانش‌ها و صنعت، دختر زئوس و الهه‌اي است كه اسم خود را به شهر آتن داده.
آمنا 1- صورت ديگر آمنه؛ 2- امين شده؛ 3- زن ايمان آورنده.پ
اِسرا Esra (عربي) 1- به شب راه رفتن، در شب سير كردن؛ 2- معراج پيامبر اسلام(ص)؛ 3- (اَعلام) نام هفدهمين سوره‌ي قرآن كريم داراي صد و يازده آيه.
اسما (عربي) 1- نام‌ها، اسامي؛ 2- معارف، حقايق؛ 3- (در تفسير قرآن) و (در تصوف) به معناي معارف، حقايق و علوم آمده است؛ 3- (اَعلام) 1) نام همسر پيامبر اسلام(ص)؛ 2) نام دختر امام موسي كاظم(ع)؛ 3) نام همسر حضرت علي(ع).
الها (عربي) (مصدر باب افعال از لهوء) 1- شادي آوردن؛ 2-بسيار بخشش كردن؛ 3- به شنيدن آواز مشغول شدن.
اِلينا (عربي) (الي= نيكويي، نعمت + نا = ضمير اول شخص جمع در عربي) نيكويي و نعمت براي ما.
انيسا (عربي ـ فارسي) (اَنيس + ا (پسوند نسبت))، منسوب به اَنيس؛ ( اَنيس.
هيفا (عربي) (مؤنث اهيف) زن كمر باريك (باريك ميان).
هنيا (عربي) (اسم صوت) گوارا باد، نوش باد.
هنا (عربي) شادماني و خوشبختي.
ادنا Adna (عربي، ادني) 1- از واژه هاي قرآني؛ 2- (در قديم) كمترين، جزئي ترين؛ 3- پايين تر؛ 4- پايين ترين، نازل ترين.

اِسرا /esrā/ (عربي) 1- به شب راه رفتن، در شب سير كردن؛ 2- معراج پيامبر اسلام(ص)؛ 3- (اَعلام) نام هفدهمين سوره‌ي قرآن كريم داراي صد و يازده آيه.
اَسما /asmā (عربي) 1- نام‌ها، اسامي؛ 2- معارف، حقايق؛ 3- (در تفسير قرآن) و (در تصوف) به معناي معارف، حقايق و علوم آمده است؛ 3- (اَعلام) 1) نام همسر پيامبر اسلام(ص)؛ 2) نام دختر امام موسي كاظم(ع)؛ 3) نام همسر حضرت علي(ع).
اِطرا /etrā/ (عربي) (در قديم) بسيار ستودن، مدح و ستايش فراوان، مبالغه كردن در مدح كسي، درود گفتن زياد و زياده‌روي در ستايش كسي
اِلها /elhā/ (عربي) (مصدر باب افعال از لهوء) 1- شادي آوردن؛ 2-بسيار بخشش كردن؛ 3- به شنيدن آواز مشغول شدن.
طهورا (عربي) 1- از واژه‌هاي قرآني (و انزلنا من السماء ماء طهورا) به معني پاك كننده، تطهير كننده؛ 2- (به مجاز) پاك و پاكيزه.
ناديا (عربي) (اسم فاعل مؤنث از نادي) زن خوش آواز.
ناديه (عربي) (مؤنث نادي)، ندا دهنده، ندا كننده.
نجلا (عربي) (مؤنث انجل)، زن فراخ چشم، زني كه چشماني وسيع و زيبا داشته باشد.
نجما (عربي ـ فارسي) (نجم = نام سوره ي پنجاه و سوم از قرآن كريم، ستاره + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به نجم؛ 2- (به مجاز) زيبا و درخشان مثل ستاره.
نسيبا (عربي ـ فارسي) (نسيب = صاحب نَسَب، اصيل + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به نسيب؛ 2- (به مجاز) صاحب اصل و نَسَب، اصيل، نژاده.
نسيما (عربي ـ فارسي) (نسيم + ا (پسوند نسبت))، منسوب به نسيم، و نسيم.
نصرا (عربي ـ فارسي) (نصر + ا (پسوند نسبت و اسم ساز))، منسوب به نصر، نصر. 1- و 2-
نفيسا (عربي ـ فارسي) (نفيس + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به نفيس، گران‌بها، قيمتي؛ 2- (در قديم) ارجمند و گرامي.
نعيما (عربي ـ فارسي) (نعيم + ا (پسوند نسبت))، منسوب به نعيم، ن نعيم. 1- ،2- و3-
هنا (عربي) شادماني و خوشبختي.
هنيا (عربي) (اسم صوت) گوارا باد، نوش باد.
هوريا [(هور = خورشيد + ي (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)]، 1- منسوب به خورشيد؛ 2- (به مجاز) زيبارو.
هِيام /heyām/ (عربي) دوست داشتن، ويژگي يا حالت كسي كه از فرط عشق و غيرعشق شوريده است و نمي‌داند به كجا ميرود.
زينا (عبري) نام دختر نوح نبي (ع).
حانا 1- (در عربي) مشتاق و آرزومند؛ 2- (در هندي) (= حانا اقطي) نام درختي است كه ميوه ي آن بِل (= نارهندي) است و مصرف دارويي دارد.
حانيه (عربي) مهربان، دلسوز.
حديثا (عربي) (حديث + الف اسم ساز) 1- نو، جديد، تازه؛ 2- خبر.
حِسانه /hesāne/ (عربي) 1- زن بسيار نيكو؛ 2- (اَعلام) از صحابيات و از دوستان نزديك حضرت خديجه كبري (س) است.
حَسْنا hasnā (عربي) 1- (= حَسناء)، زيبا، زن زيبا؛ 2- (در اعلام) نام شاعره برمكي.
حُسنا Hosna (عربي) (در قديم) نيك، پسنديده.
حُسنيه (عربي) نيكوتر، كار نيك، عاقبت نيكو.
خضرا (عربي) (مؤنث اخضر) 1- به معني سبز، كبود، نيلگون، و آبي و سبز؛ 2- سبزه‌زار، چمن زار.
خُلود (عربي) هميشه باقي ماندن، جاودانگي.
حُلما Holma (عربي) (جمع حَليم) بردباران، صبوران.
حَليا /halyā/ (عربي) زيور و آرايش.
حلاوت (عربي) (به مجاز) خوشايند و دلچسب بودن، لذت بخش بودن، دلپذيري، شيريني
حوريا (عربي ـ فارسي ـ فارسي) [حور = زن زيباي بهشتي، زنان زيباي بهشتي+ ي (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)]، 1- منسوب به حور؛ 2- (به مجاز) زن يا دختر حورچهر، زن زيبارو و پري‌گونه.
حوريه (عربي) زن سفيد پوست و زيباروي.
صاينا (عربي ـ فارسي) (صاين = پرهيزكار+ ا (پسوند نسبت)) 1- منسوب به صاين؛ 2- (به مجاز) پرهيزكار، حفظ كننده خويش از گناه.
صايما (عربي) زن روزه دار.
صباح (عربي) 1- (در قديم) بامداد، صبح در مقابلِ مَسا؛ 2- (به مجاز) روز.
صالحه (عربي) (مؤنث صالح) (زنِ صالح). ( صالح 1- ، 2-
صبرينا (عربي- فارسي) [صبر+ ين (پسوند نسبت)+ الف اسم ساز]، 1- منسوب به صبر؛ 2- (به مجاز) صبور و شكيبا.
صهبا (عربي) (= صَهباء) (مؤنث اصهب)، 1- سرخ و سفيد؛ 2- (در قديم) شراب انگوري، مي.
صونا (عربي ـ فارسي) (صون + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به صون؛ 2- خويشتن داري از گناه، صيانت.
صنم (عربي) 1- (به مجاز) (شاعرانه) بت، شخص زيبا رو، معشوق زيبارو؛ 2- (در عرفان) صنم در نزد بعضي از عرفا عبارت است از حقايق روحي در ظهور تجلي صورت صفاتي است.
صوفيا (عربي ـ فارسي) (صوفي + ا (پسوند نسبت))، منسوب به صوفي، ( صوفي.
عدنا (عربي ـ فارسي) 1- منسوب به عَدن به معني جاودان، جاوداني؛ 2- لذت، حظ؛ 3- بهشتِ زميني.
عشا (عربي) 1- آغاز تاريكي بعد از غروب آفتاب؛ 2- (در قديم) زمانِ ميان غروب آفتاب و طلوع فجر، شبانگاه، شامگاه.
عطرا (عربي) عطرآگين و خوش بو.
عطرين (عربي ـ فارسي) (عطر + ين (پسوند نسبت))، منسوب به عطر؛ معطر، خوشبو.
عَفرا (عربي) 1- زن سفيد؛ 2- سفيد؛ 3- زمين سفيد كه هموار نشده؛ 4- نوعي آهو؛ 5- (اعلام) نام يك شاعره ي عرب.
عُليا (عربي) 1- ويژگي جايي كه نسبت به جاي ديگر بر بلندي قرار گرفته است، بالا در مقابل سفلي؛ 2- (در قديم) رفيع، والا.
عليما (عربي ـ فارسي) (عليم + ا (پسوند نسبت))، ( عليم.
فاديا (عربي) نجات بخش، منجي.
واله (عربي) 1- عاشق بي قرار، شيفته و مفتون؛ 2- حيران، سرگشته، مبهوت؛ 3- (در حالت قيدي) در حال شيفتگي. (اَعلام) واله/vāle/، [فرانسوي] ايالتي در جنوب سويس، نزديك مرز فرانسه و ايتاليا.
ياسينا (عربي ـ فارسي) (ياسين + ا (پسوند نسبت)) منسوب به ياسين، ياسين.
يُسرا (عربي) 1- آسان، فراخي، به آساني، به سهولت؛ 2- (در قديم) چپ، طرف چپ در مقابلِ يمني.
يُمنا yomnā/ (عربي، يُمني) 1- (در قديم) راست، سمت راست، در مقابلِ يُسري؛ 2- مبارك، بسيار با بركت.
دُرا (عربي ـ فارسي) (دُر = مرواريد، لؤلؤ + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به دُر؛ 2- (به مجاز) قيمتي و گران قيمت.
دُرين (عربي ـ فارسي) (دُر + ين (پسوند نسبت)) 1- از دُر، ساخته شده از دُر؛ 2- (به مجاز) گران بها و قيمتي.
دينا 1- داور، داوري‌؛ 2- ‌(در اوستايي) دين؛ 3- (در عبري) (= دينه) انتقام يافته؛ 4- (اَعلام) نام خواهر يوسف(ع).
شكرانه (عربي ـ فارسي) 1- سخني كه به عنوان سپاسگزاري گفته مي‌شود، يا عملي كه براي سپاس انجام مي‌شود، يا آنچه به عنوان هديه براي قدرداني داده مي‌شود؛ 2- (در قديم) (در حالت قيدي) به عنوان سپاسگزاري براي تشكر؛ 3- شكرگزاري و حق شناسي.
شكورا (عربي ـ فارسي) (شكور + ا (پسوند يا اسم ساز))، منسوب به شكور، ( شكور.
شَلاله (عربي) 1- آبشار؛ 2- (در منابع عربي) شلال؛ 3- (در تركي) آبشار، فوّاره.
شكيلا (عربي ـ فارسي) (شكيل = خوشگل، زيبا + ا (پسوند نسبت))، منسوب به شكيل، خوشگل و زيبا.
شميم (عربي) (در قديم) بوي خوش.
شمين (عربي ـ فارسي) (شم = بو، رايحه + ين (پسوند نسبت))، خوشبو.
شمينا (عربي ـ فارسي) عطر آگين و خوشبو (ي).
شيما 1- (عربي) زن خال دار؛ 2- (اَعلام) دختر حليمه‌ي سعديه خواهر رضاعي پيامبر اسلام(ص).
شيمه (عربي) (در قديم) عادت و طبيعت، خوي، خصلت، طينت، سرشت.
شهيدا (عربي ـ فارسي) (شهيد + الف اسم ساز)، 1- شاهد، حاضر، كسي كه در راه خدا كشته شود؛ 2- (در عرفان) آن‌كه در پرتو تجليات معشوق محو شود.
ثميلا (عربي) سرمه كشيده، ثميله.
ثمين (عربي) گران‌بها، قيمتي، گران.
ثمينا (عربي ـ فارسي) (ثمين + الف نسبت) منسوب به ثمين، ثمين.
ثنا (عربي) 1- ستايش، مدح؛ 2- دعا؛ 3- درود و تحيت؛ 4-حمد، شكر، سپاس.
ثمر ( ثمره) (عربي) 1- ميوه؛ 2- (به مجاز) نتيجه و حاصل.
ضُحا (عربي، ضحي) 1- (در قديم) زماني پس از برآمدن آفتاب، چاشتگاه؛ 2- آفتاب، خورشيد؛ 3- (در اعلام) سوره‌ي نود و سوم قرآن كريم داراي يازده آيه.



فاطمه اطهر فاطمه بهار فاطمه ثَمين فاطمه ثنا فاطمه دُرسا فاطمه ديبا فاطمه رقيه فاطمه ريحان فاطمه ريحانه فاطمه ستايش فاطمه سُرور فاطمه سَنا
فاطمه صبا فاطمه طهورا فاطمه عَذرا فاطمه غزاله فاطمه كوثر فاطمه مانا فاطمه مُحَدِّثه فاطمه مُطهّره فاطمه هُدي فاطمه هستي فاطمه ياس فاطمه ياسمين





*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:22 عصر
نام : اعظم
نام سوره: توبه
آيه: 20
معني : بزرگ ـ والا ـ بزرگتر
*مريم* پست ها : 118عضویت:1389/8/18
1390/2/12 - 12:23 عصر
نام : رويا
نام سوره: يوسف
آيه: 36
معني : خواب ـ رويا
* گلبرگ * پست ها : 6811عضویت:1389/7/23
1390/2/12 - 12:24 عصر
********
امروز هم خوبم ... خيلي خوب ... ممنونتم خدا
1   2   3  
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: