موضوع: معجزات امام رضا (ص) + اظهار نظر

صفحه 11 از 24 اول قبلی  6   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 0 مهمان
شيطونک پست ها : 1111عضویت:1390/3/2
1392/5/22 - 8:49 صبح
مهنا جون عزیزم همون طوری که دوستان گفتن اگه اراده نکنی پات به مشهد نمیرسه و کلا به جاهای زیارتی حتی قبور شهدا همشون دعوتنامه میفرستن ما باید قدردانشون باشیم...

همیشه سعی کن با ایمان و اعتقاد کامل ازشون بخوای و اگرم ندادن مطمئن مطمئن باش که صلاحت نبوده خیلی چیزها هست که ما نمیدونیم عزیزم خیلی چیزا ایشالا حاجت روا شی برای ما هم دعا کن خدا بهترین وکیله...

حالا از کجا فهمیدی شیطوونم؟!؟!

مهسا جون واقعا قشنگ بود چه زیبا جواب دعای پدرتو دادن به نظر من از دعای خالصانه پدر توی دل شب بوده....مو به تنم سیخ شد وقتی میخوندم
مرا با خود درآميز و رنگ هاي بي شمارت را در وجود سنگي جاي ده تا دلم رنگين کماني از ياد و شماي تو باشد....
خاله ني ني سايت پست ها : 9889عضویت:1390/11/8
1392/5/22 - 9:25 صبح
مهسا جون اگر موهام رو نبسته بودم باور کن یک یکی تو هوا سیخ میایستاد .. قربون امام زمان برم شرمندشم
هر اتفاقي که در اين دنيا براي من رخ ميدهد به نفع من است چرا که من همه چيز را به خدا سپرده ام
خاله ني ني سايت پست ها : 9889عضویت:1390/11/8
1392/5/22 - 9:26 صبح
امام رضا معروف به رضا هستن چون راضی ان به رضای خدا ... دوست عزیزم همه حتما نباید جواب حاجتشون رو بگیرن .. چه بسا این حاجت رو دور از امام رضا میخواستی و برآورده میشد و الان پشیمون بودی ... برای روا شدن و نشدون حاجتهامون باید شاکر باشیم
هر اتفاقي که در اين دنيا براي من رخ ميدهد به نفع من است چرا که من همه چيز را به خدا سپرده ام
شيطونک پست ها : 1111عضویت:1390/3/2
1392/5/22 - 9:43 صبح
اون آقایی که گفتم توی هتل تعریف میکرد ماجرای خودش بسیار زیبا اما طولانیه یه بار سر فرصت میام مینویسم...اما همون آقا الان خادم امام رضا بود گفت یه بار یه خانومی زنگ زد گفت آقا گوشیو بگیرید سمت ضریح...بعد از یه هفته دوباره زنگ زده و گفته من اون روز از آلمان زنگ زدم خونه داشت آتیش میگرفت از امام رضا خواستم خونه من آتیش نگیره و باورتون نمیشه اما همه خونه های اطراف ما آتیش گرفت و خونه ما هیچچی نشد...
مرا با خود درآميز و رنگ هاي بي شمارت را در وجود سنگي جاي ده تا دلم رنگين کماني از ياد و شماي تو باشد....
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 11:20 صبح
بچه ها همه ی حرفاتون رو قبول دارم ولی نمیتونم بپذیرم که بیماری اونم تو این شرایط به نفع من باشه یا به صلاحم.
من الان نمیتونم خوب غذا بخورم و هر چی میخورم میاد بالا و میریزه تو ریه هام. حتی دیگه نمیتون به طور عادی صحبت کنم. شبها تو خواب حالت خفگی پیدا میکنم.دکترا تمام بدنمو تیکه تیکه کردن از بس آزمایش روم انجام دادن.چه آزمایشهای وحشتناکی. از دماغم یه لوله میکردن تو معده ام!!!!!!!!!!!
چند میلیون تومن تو این شش ماه خرج کردم ولی آخرش هیچ
حالا شما فکر کنید من از مهر ماه باید برم سر کلاس ارشد اونم زبان انگلیسی که همه اش با حرف زدن سر و کار داره. تو این وسط هم واسم خواستگار میاد نمیدونم جوابشونو چی بدم. 27 سالمه. همه اون چیزایی که میخواستم مثل قبولی ارشد تو دانشگاه دولتی و خواستگار خوب رو الان دارم ولی به خاطر این بیماری باید همه رو بذارم کنار.
دلم خیلی گرفته. 7 ماهه گریه میکنم و امام زمان رو صدا میزنم ولی هیچ....
همه اش نگران آینده ام. می ترسم برم زیارت امام رضا و جواب نگیرم ودیگه اعتقاداتم دود بشه بره هوا.
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 11:25 صبح
هر کی دوست داشت واسم دعا کنه .
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 11:33 صبح
شیطونک جون به خاطر این گفتم شیطونی چون غذاتو هم از امام رضا میگیری
ولی من اونقدر بی عرضه ام که هنوز نتونستم سلامتیمو ازشون بگیرم.
دريا پست ها : 4074عضویت:1388/8/16
1392/5/22 - 12:06 عصر
مهسا خاطره ات رو که خوندم زدم زیر گریه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
       مبارک باشه :)
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 12:13 عصر
ما یه فامیلی داشتیم که سی سال پیش تازه عروس بوده و شوهرش یک شمر به تمام معنا بوده و طلاقش هم نمیداده تا اینکه صاحب دو پسر میشه و اون موقع 25 سالش بوده. اونقدر زندگیش بد بوده که مادر دختره آرزوی مرگ دخترشو داشته! بیچاره دختره داشته از دست مرده روانی میشده.
بعد دختره همراه با چند نفر از فامیلا میرن قم مسافرت.بچه هاشو نمیبره.
توی حرم حضرت معصومه موهاشو میکنه و میبنده به ضریح و حضرت معصومه رو قسم میده که دیگه بر نگرده و همونجا بمیره!!!
وقتی که بر میگردن تصادف سختی میکنن و فقط همون خانم میمیره.پنج شش نفر بودن تو ماشین.این قضیه تو فامیل ما معروف شده. فقط راننده هم که پسر عموی بابامه یه کم لنگ میشه یه پاش. وقتی به مادرش خبر میدن که دخترت مرده میگه:مردنش از زنده بودنش بهتر!
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 12:17 عصر
الان شوهرش هنوز زنده است خاک بر سر.
دو تا پسرشم معتاد شدن.
mahsa پست ها : 585عضویت:1391/3/17
1392/5/22 - 1:18 عصر
مهنا جون امیدت به خدا باشه عزیزم....ما هر چی داریم از کرم خودش داریم.توکل کن
زندگي مي کنم و برايش دليل هم دارم : دوست داشتن فرشته کوچولـــــــــــوم و همسر مهربونــــــــــــم
شيطونک پست ها : 1111عضویت:1390/3/2
1392/5/22 - 2:26 عصر
عزیزم گفتم که امام رضا بهم حال داد چون حاجتنو نداد من نی نی میخواستم ازش اما الان یک ساله نی نی نیومده و هم خودم هم شوشو مشکلاتی و بیماری هایی پیدا کردیم این وسط که دیگه فقط از خدا خواستم بهم نی نی بده و حوصله دکترو ندارم...اگر رفتی مشهد مطمین باش و برو ایمان داشته باش که هر وقت صلاحت باشه حالت خوب میشه حتما برات دعا میکنیم عزیزم اگر با ایمان و امید ازشون بخوای بهت میدن ناامید نشو عزیزم زیارت عاشورا و صلوات هم نذر کن ایشالا که زود زود حالت خوب بشه مریضی خیلی سخته اما خدا بزرگه هیچ وقت بد بندشو نمیخواد مطمین باش ....اون آیه رو یادت بیاد که میگه چه بسیار چیزهایی که فکر میکنید براتون خوبه اما بده و چه بسیار چیزهایی که فکر میکنید براتون بده اما خوبه... همین بیماری رو هم خیلی از جنبه هاشو تو نمیبینی میفهمم خیلی سخته این حرفا رو بپذیری اما سعی کن امید و ایمانت هر روز بیشتر بشه گلم ایشالا خدا به موقعش حالتو خوب خوب میکنه و یه شوهر خوب نصیبت میکنه دوستم
مرا با خود درآميز و رنگ هاي بي شمارت را در وجود سنگي جاي ده تا دلم رنگين کماني از ياد و شماي تو باشد....
hamideh پست ها : 952عضویت:1388/4/2
1392/5/22 - 2:43 عصر
قربون امام رضا برم منم شامل لطفش شدم ولی حس میکنم قدرشو ندونستم
سال 90 همسرم بعد از مشکلاتی که برامون تو مالزی پیش اومد ودنیا اومدن دخترم به طور معجزه آسایی متوجه پدیرش دکتری دانشگاه فردوسی شد خلاصه 2-3روز بعد از تولد امام رضا نتایج اومد وهمسم قبول نشده بود!!!!!داشتیم دیونه میشدیم چون خیلی سختی کشیده بودیم همون شب راه افتادیم رفتیم مشهد تموم شبو رفتیم ساعت11 رسیدیم مشهد ورفتیم دانشگاه کلی صحبت کردیم وبعد از اون رفتیم حرم خیلی دلم شکسته بود آخه مشکل مالزی هم تو همون حوالی تولد امام رضا برامون پیش اومده بود چون خیلی اونجا هم غصه خوردیم گفتم یا امام رضا دو ساله داری موقع تولدت دلمو میشکونی دستت درد نکنه همون شب موقع برگشت یکی از خادما یه غذای حضرتی بهمون داد یه کم دلم گرم شد قرار بود فردا صبح برگردیم که ساعت 9 در اتاق هتلمون رو زدند وفیش غذای حضرتی!!!!!!!!!!!! ناهار رو خوردیم وبرگشتیم و2 هفته بعدازدانشگاه تماس گرفتند بیاید برا تشکیل پرونده!!!!!!!.ومن شدم مهمون امام رضا 6ماه رفتم برا زندگی مشهد اما نمیدونم چی کردم که قربونش برم دیگه تحملم نکرد وبرگشتم تهران ولی خیلی دوست دارم با وجو دوری از خونوادم همیشه مشهد باشم آرامش خاصی داره خوش به حال کسایی که مشهدن تو رو به همون امام رضا قدر لحظه لحظه شو بدونید
خاله ني ني سايت پست ها : 9889عضویت:1390/11/8
1392/5/22 - 3:38 عصر
مهنا جان عزیز دلم دلم خیلی برایت گرفت خواهر خوبم

خیلی برایت دعا میکنم عزیزم
هر اتفاقي که در اين دنيا براي من رخ ميدهد به نفع من است چرا که من همه چيز را به خدا سپرده ام
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 4:01 عصر
خاله آریابد- شیطونک- و مهسای عزیز
از همه تون ممنونم.
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 4:14 عصر
بچه ها من دو تا خاطره قشنگ از امام رضا تو مجله روزهای زندگی خوندم. بخش عطر ملکوت.
واقعا تکان دهنده است.

یه خانمی گفته بود شوهرم وضع مالیش خیلی خوب نبوده و نیت کردیم که اگر یه روز ماشین خریدیم اول بریم مشهد.
خلاصه ماشین می خرن و با شوهرش وشوهرای خواهرش میرن مشهد و یه خونه میگیرن. مردها سریع میرن دوش میگیرن و خودشون رو آماده ی رفتن به حرم میکنن. شوهره این خانم بهش میگه ما اول میریم زیارت شما خونه رو جارو کنید و غذا درست کنید تا ما برگردیم!!!
این خانم میگفت که خواهرام اصلا ناراحت نشدن ولی من که خیلی شوق زیارت داشتم دلم شکست و با خودم گفتم ما زنا چرا باید بعدا بریم زیارت؟ و از این لفظ شوهرش که میگه خونه رو جارو بزنید ناراحت میشه.میگه: هیچی نگفتم و شوهرم وشوهر خواهرام که از خونه رفتن بیرون من از شدت ناراحتی و گریه خوابم برد. توی خواب دیدم که یه آقای تقریبا مسن و نورانی اومد تو همون خونه ای که کرایه کردیم. خانمه میگه من تو خواب چادرمو گرفته بودم و با خودم میگفتم این آقای نامحرم کیه اومده خونمون که یه دفعه اون آقا با مهربانی به من گفت: جارو رو به من بدید. شما به دیدار من اومدین و خسته هستید وبعد خود اون آقا شروع میکنه به جارو کردن خونه.
یه دفعه از خواب بیدار میشه و تازه میفهمه که اون آقا امام رضا بوده وشروع میکنه به گریه و بعدا شوهرا هم وقتی بر میگردن از زیارت مطلع میشن که جریان چی بوده و شوهر این خانم به خاطر اینکه قلب زنشو شکسته از زنش حلالیت میطلبه!!!!!
مهنا پست ها : 9924عضویت:1390/6/10
1392/5/22 - 4:30 عصر
یه خاطره دیگه هم از یه آقایی که اهل مشهد بوده و می خواد بره اروپا و مادرش بهش میگه: هر موقع جایی گیر کردی بگو یا امام رضا.
این آقا میره ومتاسفانه بعد از مدتی گرفتار زرق و برق اونجا میشه و رو میاره به مشروب و روابط نامشروع.
تا اینکه یه روز بهش پیشنهاد میدن که بیا یه بسته ای رو قاچاقی از تو فرودگاه رد کن تا پول خوبی بهت بدیم.
فکر کنم دوستاش بهش نمیگن که اون بسته توش چیه و خلاصه با یه جور فریب کاری مجبورش میکنن که بسته رو حمل کنه و در ازاش پول خوبی هم بهش بدن.
تو فرودگاه و موقع بازرسی متوجه میشه که قاچاق خوب جاسازی نشده و پلیس هم دستگاههای پیشرفته داره و اگه بگردنش صد درصد بهش حبس طولانی یا حبس ابد میدن چون خارجی هم بوده دیگه.
میگه چند نفری تو صف جلوی من بودن وپلیس دور تا دورمون بود. نفسم بند اومده بود .فهمیدم کارم تمومه. دلم خیلی شکست.بعد از چندین سال حرف مادرم یادم افتاد و با دل شکسته گفتم یا امام رضا درسته خیلی آلوده ام ولی به دادم برس.
میگه نفر جلویی من هم بازرسی شد و نوبت به من رسید. تا خواستن وسایل منو بگردن یه دفعه همه ی مردم شروع کردن به جیغ زدن و دویدن به سمت در خروجی . پلیسها هم فرار کردن و من سریع مواد رو درآوردم انداختم یه گوشه.
میدونید چی شده بود؟
زلزله میاد!!!!!
بعد از چند لحظه زلزله تموم میشه ولی این آقا از دردسری بزرگ نجات پیدا میکنه و به برکت عنایت امام رضا از گناهانش توبه میکنه.
خاله ني ني سايت پست ها : 9889عضویت:1390/11/8
1392/5/22 - 5:33 عصر
مهنا خوب بلدی اشکمون رو در بیاری خواهر

فدای دستهات که این همه رو تایپ کردی .... آقا امام رضا خیلی زود حاجتت رو بده که حال ما رو خوش کردی عزیزم
هر اتفاقي که در اين دنيا براي من رخ ميدهد به نفع من است چرا که من همه چيز را به خدا سپرده ام
پرستو پست ها : 65عضویت:1389/5/7
1392/5/22 - 11:28 عصر
سلام خوبید
من هم وسط رمضان نصف شب داشتتم با بچه ها تو کلوپ چادری ها حرف میزدیم که یک دفعه دلم شدید حوای امام رضا (ع) کرد یه جورایی دلم شکست امام هم از یه جایی که اصلا انتظارش رو نداشتم من و بچم رو دعوت کرد

وای امام رضا (ع) ممنونتم
اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
گون آي پست ها : 2532عضویت:1392/4/7
1392/5/23 - 12:25 صبح
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
آقاجونم قربونت بشم.
من دلم يك بغل آغوش خدا ميخواهد
صفحه 11 از 24 اول قبلی  6   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: