موضوع: با شوهر بي احساس و بي عاطفه چيكار كنم؟ + اظهار نظر

1   2   3  
کاربران حاضر: 0 کاربر و 1 مهمان
مامان پري پست ها : 447عضویت:1388/8/24
1389/5/23 - 2:06 عصر
سلام به همگي

1 ساله كه عروسي كردم. شوهرم با هزار عشق و علاقه اومد جلو. خيلي خيلي دوسم داشت. به خاطرم جلوي همه وايساد. التماسم كرد تا باهاش ازدواج كردم. اما حالا همه اونا يادش رفته. خيلي بي احساس شده. يه ذره عاطفه تو وجودش نيست. فقط دخترمونو دوست داره. منو هيچ جا نمي بره. هيچ محبتي بهم نمي كنه. بارها باهاش صحبت كردم. ميگه من همين طوريم. عوض نميشم. ميگم بهم محبت كن. بهم توجه كن. ميگه توقعت زياده.

براي همه خوبه الا من. همه ميگن خوش به حالت شوهرت فلانيه. ولي هيچ كس از دل خون من خبر نداره...

به خدا از هيچ چيزي براش كم نمي ذارم. خونه داري و اشپزيم هم خيلي خوبه. حتي وقتي ارايشگاه ميرم و بهترين لباسارو مي پوشم بازم بهم توجه نمي كنه. ازش بيزار شدم. دلم نمي خواد ببينمش. خيلي از زندگي باهاش سرد شدم.

شما بگين من چيكار كنم؟
راحيل92 پست ها : 270عضویت:1389/2/17
1389/5/23 - 2:09 عصر
شايد از لحاظ جنسي اونو راضي نمي كني
مامان پارميس پست ها : 1080عضویت:1389/3/9
1389/5/23 - 2:10 عصر
عزيزم من دركت مي كنم آخه من هم شرايط تو رو دارم شوهر من هم اخيرا هيچ توجهي بهم نمي كنه و ما فقط به خاطر بچه مون با هم ديگه زندگي مي كنيم، هر جايي كه ميرم همه ميگن خوش به حالت با اين شوهر خوش اخلاق تو هيچ وقت پير نميشي ولي شوهر من تو خونه اصلا اينجوري نيست
mami fereshteh پست ها : 1628عضویت:1389/1/23
1389/5/23 - 2:40 عصر
سعي كن يه مدت بي خيالش بشي تو هم با دخترت خودت را ارامش بده.... در و اقع بعضي موقع ها بي تفاوتي خيلي بهتر جواب مي ده ... مثل خودش باش ....
مامان پري پست ها : 447عضویت:1388/8/24
1389/5/23 - 3:20 عصر
درباره رابطه جنسي بارها ازش پرسيدم. ولي ميگه من كاملا راضي هستم
ولي رابطه ما خيلي خيلي كمه


بي تفاوتي رو هم امتحان كردم. اصلا عين خيالش نيست.دلم ميخواد يه راهي پيدا كنم كه اونو به خودش بياره


دلم ميخواد دوباره عاشقم باشه........ خدايا خيلي دلم گرفته
Rosa پست ها : 661عضویت:1388/12/19
1389/5/23 - 10:48 عصر
مامان پري بهتره حتما از يه مشاور كمك بگيري. در ضمن توي مسايل جنسي تنوع بوجود بيار. درضمن يكم تحقيق كن ببين پاي كسي وسط نباشه
نيناش پست ها : 130عضویت:1388/9/24
1389/5/24 - 1:07 صبح
پرى جون شايد
اشكال در خودت باشه.
شايد جوابه اهساسته انو درست ندادى.و
شايد هم تو زوقش زدى
حانا پست ها : 226عضویت:1389/2/7
1389/5/24 - 2:26 صبح
پري جون به نظر من خودت رو اذيت نكن باور كن اون هنوز همون طوري دوستت داره اما مدلش فرق كرده . آخه آقايان يك مدل دوست داشتنشون ماله قبل از ازدواج است يه مدلش ماله بعد از ازدواج . مردها بعد از ازدواج ديگه مثل قبل از ازدواج عشق ورزي نمي كنن اما دليل نمي شه كه دوست نداشته باشن . كسي كه براي رسيدن به تو اينقدر زحمت كشيده مطمئن باش دوستت داره . عزيزم اين مشكل شوهر شما نيست خيليها همين طوري هستن مثلا يكيش شوهر خود من . واقعا ماه ولي خوب بلد نيست ابراز كنه . من هر وقت از آرايشگاه مي يام متوجه نمي شه خودم مي رم جلوش مي گم خوشگل شدم ؟ ميگه آره . اما الان ديگه بلد شده هر وقت مي يام كلي تعريف تمجيد مي كنه . باهاش صحبت كن (نه اينكه هي گير بدي چون مردها بدشون مي ياد) هر از چند گاهي بهش بگو مي دونم دوستم داري ولي من نياز به ابراز زبونيت هم دارم .
اما دوستانه مي گم هيچ وقت بي تفاوت نشو چون اين كار كم كم به طلاق عاطفي منجر مي شه . تو محكم باش . بگو بخند سرشوقش بيار . هر وقت هم اين افكار مي ياد سراغت به سرعت از خودت دورش كن
البته اين نظر منه . اميدوارم كه موفق باشي
ساغر پست ها : 1127عضویت:1389/5/13
1389/5/24 - 10:37 صبح
اگه واقعا زندگيتو دوست داري بايد هركاري كه از دستت بر مياد انجام بدي حتي شده فقط بخاطر دخترت ، اون نبايد طعمه اين زندگي بشه به نظر منم با يه مشاوره صحبت كن هر چي اون بي احساسه تو سعي كن روحيه تو حفظ كني بهشم گير نده چرا اينجوري شدي ، چرا به من محبت نميكني در اين رابطه باهاش حرف نزن فقط نشون بده كه هم زندگيتو هم دخترت و هم اونو دوست داري اگه واقعا مرد زندگي باشه مياد سمتت اگه هم نه كه تو تلاشتو كردي توكلت به خدا باشه ...
مينا پست ها : 639عضویت:1387/9/12
1389/5/24 - 10:46 صبح
سلام ،‌ شوهر من هم بي احساسه ميدونم كه خيلي من را دوست داره ولي اينقدر سرد و بي احساس و بي تفاوته كه نگو من تلاش كردم كه شرايط بهتر بشه يك كم بهتر شده ولي نه خيلي چاره اي نيست بايد تحمل كرد ديگه . بچه ات چند وقتشه بعد از به دنيا اومدن بچه يك مدت يك فاصله اي بين زن و شوهر مي افته ولي بعدا بهتر ميشه
مامان پري پست ها : 447عضویت:1388/8/24
1389/5/24 - 2:50 عصر
رزاجون اينقدر ازش سرد شدم كه دلم نمي خواد باهاش رابطه داشته باشم. خيلي سعي مي كنم ولي دست خودم نيست. هيچ احساسي بهش ندارم. در مورد كس ديگه هم نمي دونم. يعني خيلي احتمالشو نميدم...


اسوجون من خيلي دوسش داشتم و هميشه بهش ابراز مي كردم ولي اون هميشه برام كم ميذاره. اونه كه هميشه تو ذوق من ميزنه...


حاناجان اينقدر كه من طرفش رفتم و از اون سردي ديدم احساس مي كنم كه غرورمو از دست دادم. خيلي ازش خسته شدم. حتي وقتي بي تفاوت ميشم هم براش فرقي نداره...


ساغرجون چون زندگيمو خيلي دوست دارم براش تلاش مي كنم ولي اين تلاش بايد دو طرفه باشه تا نتيجه بده. براي اون هيچ اهميتي نداره...


ميناجان دخترم 3 ماه و 22 روزشه...


از همتون خيلي خيلي ممنونم...

مامان پري پست ها : 447عضویت:1388/8/24
1389/5/24 - 2:53 عصر
بچه ها من 9 سال از شوهرم كوچيك ترم. به نظرتون اين دليل ميشه كه اون نتونه منو درك كنه؟
حانا پست ها : 226عضویت:1389/2/7
1389/5/24 - 4:33 عصر
مامان پري جون 9 سال فاصله سني زياديه . خوب اين خودش مي تونه يه مانعي باشه براي اين كه شما درخواست محبت داشته باشي و ايشون اين كارها رو و ابراز محبت رو لازم ندونه و شايد يه جور بچه بازي بدونه چون با وجود 9 سال اختلاف نمي تونيد كامل مثل هم فكر كنيد . به نظر من عزيزم خودت رو اذيت نكن اونو همين طوري كه هست بپذير . البته نمي گم براي بهتر شدنش تلاش نكن اما اگر بخواي اعصاب خودتو خرد كني كه چرا اين طوريه باور كن هيچ چيز عوض نمي شه جز اين كه روحيه خودتو خراب مي كني و اين اصلا براي كوچولوت خوب نيست . البته وجود بچه هم خودش يك شوك توي روابط زناشويي هست من اين شوك رو توي زندگيم داشتم و واقعا له شدم اما خدا رو شكر بر طرف شد . تو هم سعي كن در رابطه خودت تعادل رو رعايت نكني نه اونقدر بهش بچسبي كه غرورت بره زير پا نه اين كه بهش بي محلي كني . چون مردا با بي محلي درست نمي شن بلكه بدتر مي شن و كم كم ميشه طلاق عاطفي .
مامان كيانا پست ها : 604عضویت:1387/4/5
1389/5/27 - 2:44 صبح
واي حرف دل منو زديد
همين الان كلي گريه كردم و دلم از اين موضوع خونه.....من امشب يكم تب كردم و واسه خودم يه جا خوابيده بودم ، دلم گرفته بود و آرام با خودم اشك ميريختم ولي يكبار نيومد بهم بگه حالت چطوره 1 ليوان آب دستم بده!! بعد از اينكه كارارو انجام داد دخترمون رو خواب كرد ،خيلي خشك و بي عاطفه 1 قرص بهم داد و خوابيد. هر كاري كردم جلب توجه كنم نشد........الانم اينقدر صورتم رو شستم تبم بياد پايين خواب از سرم پريده! پناه اوردم اينجا
دلم ميخواد پيشم ميشست يك ذره توجه بهم ميكرد و ...بهش هم كه گفتم گفت خوب ميگفتي واست 1يه چيزي مياوردم!!
اين رو هم بگم ما ظاهرا مشكلي با هم نداريم و همه حتي مامان و بابام فكر ميكنند خييلي خوشبختيم ولي من واقعا از اين بي توجهي هاش و كم محلي هاش زجر ميكشم و احساسم رو دارم نسبت بهش از دست ميدم و سرد ميشم
از اون طرف فكر ميكنم منم واقعا چيزي واسش كم نذاشتم. مريض كه ميشه حتي 1 بيماري ساده كلي واسش مايه ميزارم و قربون صدقش ميرم اما اون...
ببخشيد سرتون رو درد آوردم اخه خيلي دلم پر بود
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی........
هلي پست ها : 166عضویت:1388/9/12
1389/5/27 - 1:03 عصر
مامان كيانا جون من فكر مي كنم بعضي وقتا لازمه كه ازشون بخواهيم كه بهمونمحبت كنن با زبان نه با اشاره و كنايه يعني دقيقا طلب محبت كنيم درضمن وقتي كارا را انجام مي ده و بچه را مي خوابونه يعني داره محبت مي كنه خانمي ولي به روش خودش قدر شو شو را بدان و فكرهاي بد نكن
هلي پست ها : 166عضویت:1388/9/12
1389/5/27 - 1:18 عصر

مامان پري جون عزيزم داري كاملا اشتباه مي كني عزيزم چند تا عامل هست يكي اينكه با اومدن بچه زندگي عوض ميشه و اين چيزيه كه همه را غافلگير مي كنه منم همش ميگفتم تو ديگه منو دوس نداري و.... ولي باور كن هيچي نيست به جز تغيير كامل مقطع زندگي عزيزم تو هم سعي كن عشقت را به همسرت و دختر بريزي بدون فكراي بد دوم اينكه الان شما احتمالا دچار يك مقداري افسرد گي بعد زايمان شدي بهت توصيه مي كنم قرص دوران شير دهي بخوري كلي روحيه ات عوض ميشه چون معمو لا ادم دچار كمبود ويتامين ميشه من خودم شرايط شما را داشتم سر بچه اولم ولي براي دومي قزص اهن و پريناتال كه حاوي زينك و فوليك و ... هست مي خورم و خوشبختانه خيلي اين دوران را راحتتر گذراندم چون بچه هاي دوم من دوقلو هستن حتما امتحان كن ضرر نمي كني بازم ميگم من هم شرايط شما را داشتم و فكر مي كردم دارم گدايي محبت مي كنم ولي شرايط روحي بعد زايمان بود كه اين حس را داشتم موفق باشي
مامان كيانا پست ها : 604عضویت:1387/4/5
1389/5/27 - 2:15 عصر
هلي عزيز ممنون از توجهت

عزيزم درسته تو كار خونه خيلي كمك ميكنه و به گفته شما به روش خودش بهم محبت ميكنه ولي فقط همين من مستقيم هم بهش گفتم ميگه برو خودت رو لوس نكن ، مگه چي شده ......يكم مريض شدي و ....آخه من دوست دارم نازم رو بكشه ولي خيييييييييييييلي كم پيش مياد. گاهي اوقات احساس ميكنم بابامه!
واسه همين هر كي از بيرون نگاه ميكنه ميگه چقدر هوات رو داره ولي اين موضوع واقعامن رو زجر ميده
. نميدونم شايد من زيادي توقع دارم......به هر حال مرسي كه به درد دلم گوش كردي
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی........
مامان پري پست ها : 447عضویت:1388/8/24
1389/5/27 - 2:51 عصر
حانا و هلي عزيزم ممنون

به حرفاتون گوش كردم. يه كم بهتر شده. يه ذره هم خودم بي خيال شدم.

تفاوت سني ما توي خيلي از مسائل مشكل ساز بوده و هست...

مامان كياناجون تو هم همين كارو بكن. خود به خود خوب ميشه. نه خيلي طرفش برو و نه بهش بي محلي كن.
مامان كيانا پست ها : 604عضویت:1387/4/5
1389/5/28 - 1:12 صبح
درسته مامان پري جون بايد باهاش كنار بيايم
من كه در مورد ديشب باهاش صحبت كردم گفت من نميدونستم تب داري فكر كردم خوابيدي!!!!!!!!!!!!
بعدش هم گفت من ناز نمي تونم بكشم
البته من خيلي دوستش دارم ميدونم اون هم دوستم داره و اين دست خودش نيست.ژنتيكي همينطورين!!.....چي كار كنم ديگه بايد باهاش كنار اومد
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی........
شاينا پست ها : 1200عضویت:1388/9/19
1389/5/28 - 2:04 صبح
خب به نظر مي رسه خيليا دقيقا همين مشكل رو دارن.يكيش خود من.يعني دقيقا همينجوريه!
اما نه بي تفاوتي نه جلب توجه نه زيبا و لوند بودن نه هيچي درستش نمي كنه.من تا مرز خود كشي ( در انجام اين كارها ) پيش رفتم اما نشد كه نشد.يعني شد.اما براي مدت كوتاهي.مي دونيد من به يه عقيده اي رسيدم و اون اينه كه واقعا نميشه ذات و شخصيت يه نفر رو تغيير داد.شوهرهاي ما اينجوري هستن.شايد هم اينجوري بزرگ شدن.شايد توي خانواده ي اونها هيچ وقت محبتي از سمت پدر به مادر نديدن و گمان كردن كه اين شيوه ي صحيح زندگي كردنه."""" سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند """ من گاهي از شوهر مي خواستم كه بهم محبت كلامي داشته باشه يا وقت بيشتري با هم داشته باشيم اما وقتي اين كار رو مي كرد اصلا به دلم نمي نشست.چون احساس مي كردم كه داره به زور اين كار رو انجام مي ده.بي ميل و رغبت.انگار كه روش نبود.انگار كه خجالت مي كشيد يا اينكه دوست نداشت.هر كسي يه جوري مهر و علاقه اش رو نشون مي ده.يكي با بيرون و تفريح بردن.يكي با هديه خريدن.يكي با پر كردن حساب طرف.... من مي بينم بيشتر مردهايي كه اينجوري هستن ((( بي عاطفه !‌))) معمولا تصور مي كنن تنها راه ابراز علاقه پول خرج كردنه.
اما نمي دونم گفتن اين موضوع اينجا درسته يا نه. من پيشنهاد مي كنم روابط خصوصي رو كمي بيشتر كنيد.و از اين كمي برسيد به زياد.از طرفي، مردي كه روابط خصوصي خيلي كم اون رو راضي مي كنه حتما يه مشكلي داره.منظورم مشكل حاد نيست.سرد مزاجي.كه با دارو و درمان درست مي شه.چون به نظر من روابط خصوصي توي برقراري روابط عاطفي بسيار موثره.من از اين مورد خيلي استفاده كردم.اما من مطمئنم كه طرف من دچار مشكل سردمزاجي هست( يعني اين مشكل رو پيدا كردم ) اما اون راضي نميشه كه حلش كنيم.من هم نمي تونم تنهايي اين كار رو بكنم.چون بايد خواست اون هم باشه.ولي اين موضوع مهمي هست.اميدوارم بتونيم با هم اين مشكلات رو حل كنيم.چون واقعا براي ما زنها خيلي سخته! در ضمن توي زندگي مشترك همونجور كه يه زن از علايق و راحتي و ... مي گذره مرد هم بايد اينجور باشه.همونجور كه يه زن مي ره مطالعه و پرس و جو مي كنه كه براي شوهرش چطور باشه، يه مرد هم بايد اينجور باشه.اما متاسفانه مردها ( يا اكثر اونها ) اينجور نيستن. بيايد با هم اين مشكل رو حل كنيم تا بتونيم در آرامش بيشتري زندگي كنيم.
1   2   3  
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: