نی نی سایت > تبادل نظر > دوران بارداري > آگاهي از بارداري و خوش خبري! > مامانهای آبان 92+ نی نی های ناز و سالم و باهوش

موضوع: مامانهای آبان 92+ نی نی های ناز و سالم و باهوش + اظهار نظر

صفحه 517 از 800 اول قبلی  512   513   514   515   516   517   518   519   520   521   522  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 25 مهمان
شيوانا پست ها : 1138عضویت:1387/8/29
1392/7/26 - 2:29 عصر
سلام به همگی
ببخشید من چند روز سرم شلوغ بود ودر گیر تکمیل کردن اتاق پسرم بودم برای همین نیومدم 3 ساعته دارم پستاتون را میخونم
باباب ای ول چند روز نیومدم ماشااله چه خبره انشااله به سلامتی و دل خوش
تبریک ویژه به
ساحل ودزیره و عاطفه و غزاله وآیسان قدم نو رسیده مبارک انشااله که به سلامتی و دل خوش

عاطفه جون ای ول داره والا طبیعی و نی نی تپلی هزار ماشااله

ساحل جون عزیز دلم نگران نباش این چند روز سخت هم تموم میشه و نی نی گلت میاد خونه



گیس گلابتون چقدر اتاق دخملت خوشکل وهمه چی تمومه خداییش اتاق دخترا خیلی خشکل تر از اتاق پسر ها میشه چقدر هم اسباب بازی داره مبارکش باشه دست مامانت هم درد نکنه

قو جون تو که تاریخ پریودت یک هفته از من جلوتره دکتر تاریخ منو 14 آبان زده تو چقدر زود سزارین میشی؟

من برمیگردم برامون مهمون اومد .......................


آرش عزیزم به لطف خدای مهربون 16 آبان 1392 به دنیای ما پا نهاد .
       مبارک باشه :)
باقالی پست ها : 45عضویت:1392/7/15
1392/7/26 - 3:19 عصر
سلام مامانی خوشتیپ ومدلینگ
35هفته
تبریک دوباره دیگه تاپیک داره حسابی عیالوارمیشه طی سه هفته اینده چه مکمی به حفظ نسل بکنیم ما!!!!!!!!ازمسولینم میخوایم دیگه فکرشون ودرگیرنرخ رشدپایین مملکت نباشه بیزحمت یه نگاهی به تورمم بندازیید ماملت که روزی چندبارمیزاییم!
قوجونم چه خوب که دوشنبه نینی میاد من بچه اولم زایمان زودرس بود این اقای نینی ام جفت سرراه دارن لدذا بنده وشوشو بایست همش اماده باشیم تازه هرشب خواب میبینم البته اپه بخوابم خودم یادوستام که حتی حامله ام نیستن کیسه ابمون ترکیده ومن کلی هول میکنم
مامان امین ونفس بادصباجون من درمورد مارک بارلی که ایرانیه ازخیلیا تعریف شنیدم من سردخترم روزایی که اسهال نداشت توخونه بود ازپوشک ساده ولاستیک استفاده میکردم واسه بیرونم ازمای بیبی که اونموقع دونه 150تومن بودولی الان اصلا قصد صرفه جویی ندارم همه به همون دلیل نفس بادصبا

من وبابايي وساني خيلي مشتاق ديدنت هستيم       مبارک باشه :)
ساراي كوچك پست ها : 153عضویت:1392/7/26
1392/7/26 - 3:23 عصر

سلام به همه مامانا با نی نی های تو دل یا تو بغل

35هفته و 2 روز

پریا جون
چه جالب منم دقیقا همین حسو دارم از الان هنوز نی نی نیومده به فکر بیست سال دیگه هستم که
نمیخوام شوهرش بدم مال خودمه عجبا خب وقتی بزرگ میشن نمیشه مثل یک سالگیشون همش مال ما باشن
رسم روزگار همینه
پریا جون منم همین طور دست خالی جایی نمیرم حداقل چیزی که عجله ای بریم جایی و مناسبتی نباشه شکلاته که میبرم
بعضیا واقعا خودشونو میزنن کوچه علی چپ البته به نظر من خودشونو زیر سوال میبرن شما هم واسه کسی که تو باغ نیست
تجربه کن و کادو نبر بحث خود کادو نیست بحث احترام و محبته
منم ازین آدما دارم تو دوروبرم نگران نباش گلم تنها نیستی
اه اه خوب اومدی انقدر بدم میاد از آدمای بی فرهنگی که راجع به اسم بچه نظر میدن حالا هرکی میخواد باشه
مادرشوهر یا اقوام معنی نداره خود مامان بابای بچه به این نتیجه رسیدن همه هم باید به نظر اونا احترام بزارن
دیشب رفتیم خونه خالم میگه من اسم بچتونو میزارم کوثر تا شما یه اسم درست و حسابی انتخاب کنید
اه اه اه آخه به توچه سارا چشه نمیگه این همسری من میمیره برای این اسم خب دوست داره چند بار قبلترم رفتیم خونشون
بازم از خودش اسم در کرده بود حنانه هاجر آخه به تو چه
این بی احترامیه به ما یعنی چی اسم درست و حسابی انتخاب کنید خب ما این اسمو دوست داریم
خب چی بگیم به یه همچین آدمی فقط میشه سکوت کرد شعورش در همین حده دیگه تقصیر نداره
قوربونت برم بابت محبتت ممنون آره حساس شدیم دیگه زودی گریمون میگیره نیاز به همدردی داریم
برام دعا کن هر کدوم از زایمانا که برام بهتره همون بشه


نازنین الف جونم
چهل و پنج دقیقه ماشالله به این دکترت
حسودیم شد چقدر خوبه که دکتر برای مریضش وقت بزاره من نهایت پنج یا ده دقیقه با دکترم حرف زدم
حرف شما صحیحه باید برم با کسای دیگه هم مشورت کنم
نمیدونی این سردرگمی دیونم کرده از بلاتکلیفی متنفرم
ایشالله زایمان خوبی داشته باشی برات بهترینهارو آرزو میکنم


قو جونم
کجا بودی نگران شدیم گفتیم حتما شما هم زایمان کردی
شوهر باحال
باورکن انقدر ترسو هستم که اگه اجبار همسرم نبود یه سره میرفتم سزارین
اما از بس منو شستشوی مغزی داده الان من مغز ندارم که تصمیم بگیرم
یک آدم آهنی هستم که ایشون کنترلش میکنن باور کن
ایشالله زایمان راحتی داشته باشی
منم دقیقا همین حس بهم دست داد وقتی نی نی ساحل جونو دیدم یه لحظه فکر کردم یعنی الان نی نی منم این شکلیه

ساراي كوچك پست ها : 153عضویت:1392/7/26
1392/7/26 - 3:34 عصر
آپلود عکس

مامان الي جون
اينم لحاف تشك دم دستي ني ني ماست البته به قشنگي مال شما نميرسه

مامانم اصرار داشت خودش بدوزه ميگفت اين آماده ها استحكام نداره
baran پست ها : 80عضویت:1390/3/30
1392/7/26 - 3:36 عصر
مبارکه سارا جون... خیلی نازه عزیزم
نفس باد صبا جون حرص نخور عزیزم ... چرا همش ما حرص بخوریم ... سعی کن یاد بگیری حرصشون بدی... راستی من فعلا یه بسته پوشک جامپر گرفتم زیاد دربارش نمی دونم گذاشتم بدنیا بیاد ببینم چی بهش میسازه اونوقت تصمیم بگیرم ولی همه میگن پمپرز خیلی خوبه...
baran پست ها : 80عضویت:1390/3/30
1392/7/26 - 3:40 عصر
تقدیم به همه مامانای ناز
چرا مادرمان را دوست داریم؟
http://www.funpatogh.com/uploads/admin/136657499445.jpg

چون ما را با درد به دنیا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد چون شیرشیشه را قبل از اینکه توی حلق ما بریزند، پشت دستشان می‌ریزند چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک می‌زند، با پدر دعوا می‌کنند چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد چون وقتی تازه ساعت یازده شب یادمان می افتد که فلان کار را که باید فردا در مدرسه تحویل دهیم یادمان رفته، بعد از یک تشر خودش هم پا به پایمان زحمت میکشد که همان نصف شبی تمامش کنیم چون وسط سریال‌های ملودرام گریه می‌کنند چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند چون شبهای امتحان و کنکور پابه ‌پای ما کم می‌خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می‌کند و نذر می کند و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می‌زند چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور می‌کنیم شاخ غول شکانده‌ایم چون موقع مطالعه عینک می‌زند و پنج دقیقۀ بعد در حالیکه عینکش به چشمش است میپرسد: این عینک منو ندیدین؟ چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدام غذا بدمان می‌آید و عاشق کدام غذاییم، حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که وای بچم خسته شد بسکه مریض داری کرد و چون هروقت باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار میشکنیم، چند روز بعد همه رو از دلش میریزه بیرون و خودش رو گول میزنه که :‌ بخشش از بزرگانه چون مادرند!
که مادر تنها کسی است که میتوانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمی گیرد

ساراي كوچك پست ها : 153عضویت:1392/7/26
1392/7/26 - 3:52 عصر
خب یه ذره صفحه رو رنگی رنگی بکنیم چند تا از عروسک های جو جوی من

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس


گيس گلابتون پست ها : 875عضویت:1390/12/2
1392/7/26 - 4:10 عصر
سلام به همه مامانای جایزه دار کیندرسورپریز
مخصوصا اون مامانایی که جایزه هاشونو در آوردن خیلی هم خوجگل و منحصر به فرده تو هیچ کیندرسورپریزی پیدا نمیشه !
از همه مامان گلایی که به من و اتاق نی نی لطف داشتن ممنونم.
مامان امین گلی ،دلشاد جون،سارا کوچولو مهربون ،بی همتا عزیز،مامی الی جون، نفس باد صبای مهربون،مینا عزیزم،نیلی جون،مرسی از تعریفتون.بوس به خودتون و نی نی ها.

مصی جون ایشالا این دوران با سلامتی و خیر خوشی برات تموم میشه و نی نی میاد بغلت. نگران نباش. برات دعا میکنم اگه قابل باشم...
آیسان جون ایشالا به سلامت زایمان کرده باشی. قدم نورسیده ت مبارک.
آلاله جون باورت میشه هنوز سر اسم پریا و دنیز گیر کردیم؟ ببینیم زور من بیشتره یا شوشو جون!
پریا جون ایشالا به سلامتی زایمان کنی. بیمارستان بهمنو باید اسمشو عوض کنن بذارن بیمارستان مامانای آبانی
قوجونم خوشحالم که خوبی عزیزم. بله کالسکهه همون مدل بازه . مرسی از لطفت ...
عاطفه جون ممنون از رهنمودهای عالی بعد زایمان. واقعا مفید بود مرسی
مسی جون من این مدلو با گل آبی دیده بودم تو آپادانا اما قشنگ نمیشه. ایشالا برای نی نی بعدی که دخمل میشه میخری
مامان امین من پمپرز خریدم 50 تاییش 35 تومن فک کنم به صرفه باشه میفته دونه ای 700 تومن که خوب با توجه به کیفیتش می ارزه .البته باید ببینیم بی بی خدا نکرده حساسیت میده یا نه؟
شیوانا جون ممنونم. راستش یه سری از اسباب بازی هارو باباش واسه دل خودش خریده
سارای جون مبارک باشه عروسکای عروسکت

برام دعا کنید این ده دوازده روزه فشار و قندم کنترل باشه دخملم مشکلی براش پیش نیاد.
"دنيز"قشنگم به زندگيم خوش اومدي...
       مبارک باشه :)
baran پست ها : 80عضویت:1390/3/30
1392/7/26 - 4:17 عصر
گیس گلابتون جون مطمئن باش که هیچ مشکلی پیش نمیاد .. به دلت بد راه نده...همش فکرای مثبت کن..
ایشاله نی نی شما هم بسلامتی دنیا میاد..
ساراي كوچك پست ها : 153عضویت:1392/7/26
1392/7/26 - 5:18 عصر

اینم قنداق فرنگی سارا کوچولو

آپلود عکس
ساراي كوچك پست ها : 153عضویت:1392/7/26
1392/7/26 - 5:21 عصر
اینم گهواره سارا کوچولو

آپلود عکس
غزاله پست ها : 2324عضویت:1390/3/15
1392/7/26 - 6:23 عصر
سلامممممممممممممم من اوممممممممممممممممدم

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بالاخره زاییدم.

خیلییییییییییی راحت بودم و کلیم سر حالم و خوشحال

عاطفه جونم و ایسان جونم قدم نو رسیده مبارک.

پستهارو نخوندم هنوز.

ایسان جون روز بعد از من زایمانش بود که خواهرش اومد عکس نینیشونو نشونم داد لباااااااش خیلییییییییی خوشگلهههه گل پسملی

حالا شرحشو بعدا میام میدم اینو بگم که خیلیییییییی راحت بود


72239710841223718499.jpg

اینم عکس گل عسل شیرینم

راستی من چربی شکمم رو هم با یکم پوست اضافشو برداشتم .بخیه هام 3 برابر سزارینه اما چون شکم بند میبندم و زیاد راه میرم راحتم.
ابريشم1 پست ها : 1830عضویت:1391/7/3
1392/7/26 - 6:36 عصر
سلامی از اولین ترکیده تاپیک به همه مامانای ترکیده و نترکیده...خوف و خوشین که؟؟..خدا رو شکر

دلم کلی برای همه تنگولیده بود..ولی نمیدونین این جغله حتی فرصت یه جیش کردن هم به من نمیده...کلا فکر کنم

اجدادش کانگورو بودن...خخخخخ..چون اصلا دوست نداره تو تخت بخوابه...میگه فقط منو بگیرین تو بغلتون تا بخوابم...

فقط بدیش اینه که من و شوهرم هیچکدوم کیسه نداریم که این جوجه رو بذاریم توش... الان هم تو بغل بنده در حال

خواب تشریف دارن و من یه دستی دارم میتایپم...کچل شدم از دستش..خواب شب که کلا تعطیل شده...شبا در مجموع 3

-4 ساعت بیشتر نمیخابم...خلاصه که حسابی از این مدت باقیمونده استفاده کنید و استراحت کنین که بعدش رسما

دهنتون اسفالته.......

کلی هم الان دیدم که مامان جدید داریم....تبریک میگم به همه شون و برای مامانای نترکیده هم زایمان خوب و راحتی

ارزو میکنم

قووووووووجونی...دیدم گفتی دوشنبه میری یزائونی...مبارکککککککککککه..به سلامتی ....پس دخملت مهری شد از اخررر

.....فقط دلم خونه برای تو که چه طوری میخای از اون چرتهای کوچیک 20 ساعته ات!! در طول روز دست بکشی..هییییییی

ومیرم برات................

من فعلا برم..بعدا میام از خودم عکس دخملم رو در میکنم....
دزيره پست ها : 2495عضویت:1390/3/12
1392/7/26 - 6:52 عصر
سلام دوستای گلم

ممنون از همه اونایی که بهم تبریک گفتن
ان شاالله فرشته های همتون صحیح و سالم بیاد تو بغلتون و لذتش رو ببرین

اسم گل دختر من روشان خانومه

عاطفه جون مبارک باشه گلم قربون لپای ریحانه برم تو رو خدا موقع شیر دادن ریحانه جونم دعا کن که روشان هم بتونه یه دل سیر از من شیر بخوره

غزاله جون مبارک باشه عسل خانوم خیلی ماهه
راستی دکتر من گفت تا 40 روز شکم بند نزن چون چسبندگی میاره و ممکنه دیگه باردار نشی من الان خیلی غصه میخورم تو دکترت نظرش راجع به شکم بند چی بود؟


آیسان جون و بقیه مامانای گلی که نی نی اومده تو بغلشون مبارکتون باشه

من دوباره میام سر میزنم
بوسسسسسسسسس برای همه
پگاه23 پست ها : 528عضویت:1391/12/13
1392/7/26 - 7:33 عصر
سلام به همگیییییییییییییییییییییییییی


غزاله جون

آیسان جون



قدم نی نی مبارکککککککککککککککککککککککککککککک


مامی الی جون
مرسی قربونت برم. ایشاللا همه موم این مرحله رو با آرامش و راحتی پشت سر بذاریم.

مینا جونم
خدا رو شکر که همه چی به خیر گذشت.
منم سرمای بدی خوردم و از دیروز تکونای پسرم خیلی کم شده . قراره برم چک nst گرچه میدونم چیزی نیست اما آدم این جوری خیالش راحت تره.
منم دوشنبه میرم واسه معاینه و چکاپ.
قربونت برم عزیزم. حتمن دعات میکنم. تو هم منو فراموش نکن و دعام کن.

قو جون
ایشالا به سلامتی میری و نی نی رو میاری خونه.
عزیزم سر زایمانت همه مون رو دعا کن.

خورشید خانووم جون
مصی جون
مرسی از جدول تولداتون. خیلی کار خوبی کردین. دستتون درد نکنه.

سارای کوچک جون
عروسکای دخترت خیلی رنگوارنگ و خوشگلن. مبارکککککککککککککککککککک

گیسو جون
منم دقیقن حال تو رو دارم. هر روز از خدا میخوام که این چن روزم به خیر بگذره و فشار و اینا کار دستم نده. من احتمالن زایمانم 5 یا 6 آبانه و تا اون موقع یه 10 روزی مونده. من که همش دست به دعام.

ابریشم جون
چه عجب بابا....منور کردی تاپیکو
بابا دلمون آب شد خووووووووووووووو زودی عسک دخترتو بذار.
ماري پست ها : 103عضویت:1391/7/19
1392/7/26 - 7:51 عصر
سلام دوستای گلم
38 هفته و 6 روز
فردا 39 هفته م تموم میشه و وارد 40 هفته میشم. هرکی از من جلوتر و عقبتر بودن زاییدن، من موندم

فکر کنم میخوام دست عاطفه رو از پشت ببندم، تازه اون با اقدامی که دکترش کرده بود تو 40 هفته زایید، منکه اقدامی هم راجع بهم صورت نگرفته. خوب البته موندن بچه فعلا واسه خودش بهتره، اما هم خسته شدم از کمردرد و کلا اذیتهایی که همتون باهاش درگیرین و هم اینکه هرچی بیشتر بمونه بیشتر وزن میگیره که واسه زایمان طبیعی سخت میشه خوب!!!

Masi جون
ممنون بابت لیستی که زحمت کشیدی و درست کردی... البته عسل و برگزیده رو جا انداختی.

خورشید خانوم جوون
ممنون از لیستت و پیشنهادت بابت اضافه کردن اولین روز آخرین پریودی بچه ها، اما بنظرم اینکه اضافه بشه هرکی تو هفته چندم زاییده بهتر باشه

برای همتون آخرین روزهایی پر از سلامتی و آسایش آرزو میکنم
صفحه 517 از 800 اول قبلی  512   513   514   515   516   517   518   519   520   521   522  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: