موضوع: متولدین اسفند 89 (شماره 2) + اظهار نظر

صفحه 121 از 266 اول قبلی  116   117   118   119   120   121   122   123   124   125   126  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 0 مهمان
نازيلا مامي ساميار پست ها : 2246عضویت:1390/5/21
1392/3/11 - 10:40 صبح
سلام دوستان خوبم

سامیار بلاخره بعد 2 هفته تونست راه بره

ولی هنوز درد داره پاشو کج میذاره

خدا رو شکر که رو بهبوده

وقتی راه رفت انقدر ذوق کردم انگار اولین باره راه میره خودشم کلی حال کرد
مامان فندق پست ها : 612عضویت:1389/4/8
1392/3/11 - 11:29 صبح
عزیییییزم سامیار جونم قربونت برم خاله....
نازیلا جون چشمت روشن خیلی خوشحال شدم خدا رو شکر
مهراوه پست ها : 2818عضویت:1388/7/20
1392/3/12 - 11:31 صبح
خداراشکر
این پا درد سامیار غزیز هممون رو نگران کرده بود
قربون سامیار غزیز
مهراوه پست ها : 2818عضویت:1388/7/20
1392/3/12 - 11:34 صبح
میگم دیگه جلوی بچه ها خیلی باید مواظب حرفها و حتی فیلمایی که میبینینم باشیم
آیین چند روز بود هی میگفت خاک به سرم و مرتبم تکرارا میکرد جالبه که کاربردشو میدونست چه مواقعی بخصوص وقتی خرابکاری ای میکرد میگفت
مونده بودم که این حرف رو از کجا یاد گرفته تا بالباخره ازش پرسدم آیین که میگه خاک به سرم
گفت :خانم شیرزاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(خانم شیرزاد سریال ساختمان پزشکان رو یادتون میاد؟؟؟؟؟؟)
مژگان پست ها : 8501عضویت:1388/6/16
1392/3/12 - 11:36 صبح
از همگی ممنون به خاطر تبریکاتتون مهرواه جون موقع عمل به یادت بودم


بچه ها از وقتی اومد یه مشکل دارم اونم پارمیس خیلی بد قلق شده با این که همه توجه مون به اونه اما همش الکی گریه میکنه و جیغ میزنه روانیم کرده خیلی بد شده موندم چیکار کنم همش میگم این کارا زشته اگر کاری رو نمیتونه بکنه یهو هر چی دستشه پرت میکنه یا دستشو میکوبه تو دیوار میخوام بشینم کلی گریه کنم از دستش
مهراوه پست ها : 2818عضویت:1388/7/20
1392/3/12 - 3:37 عصر
مژگان جون از دیدن پستت خیلی خوشحال شدم و اشک تو چشمام جمع شد ممنون از لطفت
خوشحالم از اینکه به سلامتی زایمان کردی و آریو کوچولو رو در آغوش گرفتی


جاری منم دو دختر پشت سرهم به دنیا اورد که فاصله دو سال و دوسه ماه داشتند
دختر بزرگش از همون موقع تولد تا وقتی دختر کوچکش ار آب و گل در اومد هم خیلی بهونه میگکرفت و گریه میکرد و واقعا اشک مادرش رو درمیاورد

امیدوارم بتونی راه حلی پیدا کنی ولی در هر حال به این فکر کن که این مشکل مقطعیه و حل میشه
توصیه شحصی من هنوز همون زیاد صحبت کردن با پارمیسه
خواستی اول صبح هم با شاره 1480 مشاوره تلفنی تماس بگیر و با یکی از مشاورای کودک اونجا هم مشورتی بکن

خیلی کار خوبی کردی که زود برای بجچه د.وم اقدام کردی انشاهه که همیشه سلامت باشه و پارمیس و اریو جان خواهربرادرای خوبی برای هم باشن
ناديا پست ها : 2710عضویت:1389/5/4
1392/3/13 - 10:14 صبح
مژگان باید مداراکنی دیگه کاری نمیشه کرد بچه ست و هنوز نمیتونه درک درستی داشته باشه به نظر من هم با یه مشاور حتمن صحبت کن الان این بچه مستعد لوس شدن یا برعکسش هست باید تعادل رو رعایت کرد. نباید به اطلاعات خودت اکتفا کنی حتمن کمک بگیر.
ایشالا روزای خوبی در انتظارتونه . . من که وبلاگ منصوره رو میخوندم اونم بچه هاش مث تو ان اما خیلی مشکلی نداشت.

بچه ها من شاید اینروزا کمتر بیام اینجا نگرانم نباشین مشکلات همیشگیه فقط یادم باشین و دعا کنین.
پاني پست ها : 979عضویت:1389/7/9
1392/3/13 - 4:18 عصر
سلام دوستای خوبم
مژگان جون تبریک میگم بهت و واقعا امیدوارم صبورتر و آرام تر از قبل با پارمیس بتئنی ارتباط برقرار کنی.
من جایی خوانده بودم که وقتی بچه دوم میاد سعی کنید بچه اول رو مخاطب قرار ندهید برای ساکت بودن و بازی نکردنو ...
مثلا اگه بچه خوابه و بچه اول سرو صدا میکنه نگید بچه خوابه ساکت با میتونی خودتو مخاطب قرار بدی مثلا بگی خودم یا بابا سرمون درد میکنه یا مثلا اگه بچه بغلتونه و بچه اول تقاضاهای مختلف داره میتونین الکی بگین آخ پام گرفته یا درد میکنه و نگین بچه بغلمه .
در کل زیااااااااد با بچه اول صحبت کنید و محبت از نوع نزدیکی ِ جسمی برقرار کنید. براش زیااااد قصه بگو مثلا قصه یه نینی کوچولو جدید که اومده و چقدر نینی ِ اول رو دوست داره و نمیتونه حرف بزنه و بگه که میتونی از حیوانات هم براش قصه بگی که زیاد همزاد پنداری نکنه.
عزیزم امیدوارم روزهای سراسر خوشی رو در پیش داشته باشید
پاني پست ها : 979عضویت:1389/7/9
1392/3/13 - 4:21 عصر
نازی جان خیلی خوشحال شدم سامیار جووووونم خووبه. خیلی مراقبش باش و صدقه هر روز براش بزار
پاني پست ها : 979عضویت:1389/7/9
1392/3/13 - 4:22 عصر
ملی جوووووووون برات یه عالمه شاااااادی و آرامش میخوام. بووووووووس
ليلي پست ها : 810عضویت:1389/9/17
1392/3/14 - 2:46 عصر
Salam. Samaneh! Where are you? Congradulations to Mojgan ! My mobile farsi nadareh
مژگان پست ها : 8501عضویت:1388/6/16
1392/3/15 - 11:23 عصر
پانی جون ممنون

یه سوال دارم در مورد اخلاق پارمیس که ببینم طبیعیه یا نه درست میشه به مرور یا نه تو سن اینطوری هستن یا نه؟ این که بعضی وقتها میخواد یه کارایی رو بکنه نمیتونه یهو جیغ میزنه و گریه میکنه یا بعضی وقتها هم الکی گریه میکنه میخوام بدونم به مرور درست میشه اقتضای سنشه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما شما هم اینطوری هستن چیکار میکنید اینطوری میکنن؟



مهراوه پست ها : 2818عضویت:1388/7/20
1392/3/16 - 3:27 صبح
مژگان جون دقیقا منم همین مشکل رو دارم که ایین وقتی نمیتونه کاری رو انجام بده حرص میخوره و جیغ و ....ومرتب میگه نوتونم
ازمدتها
یش اینطور بود تنها راه حلی که برام موثر بود این بود وکه با تحمل و حوصله اول کمکش کنم تا کاری که میخاد را بتونه بکمکم انجام بده و مرتب بهش تکرار میکنم تلاش کن دقت کن اپر باز نتونستی کمک بگیر

مثلا برای درست کردن و وصل ریلهای قطارش که اوایل نمیتونست و مرتب بایستی کمکش مکیردم4
یه بار که دیدم باز حرص میخوره نمیتونم من اجزای ریل ر. گرفتم دستم و وانمود کردم میخام درست کنم اما نمیتونم خیلی جالب بود که اومد از دست من گرفت و خیلی با حوصله و با همون لحنی که همیشه من باش حرف میزذم(انگار اون مامان منه)میگفت نگا اینطوری باید درست کنی باید تلاش کنی......

میخام اینو بگم فکر کنم تو برخی موارد که بچه نمیتونه کاری رو انجام بده میشه ما هم عین اون همون کار رو انجام بدیم و وانمود کنیم نمیتونیم تا اون احساس عجز دز وجودش نکنه ....بعد نشون بدیم با تلاش تونستیم


دوستان راه حلای دیگه ای دارن ممنون میشم توضیح بدن و استفاده کنیم....
مزگان جون من همیشه فکر میکنمم مشکل آیین فقط تنهاییشه
چون وقتی مهمون میاد خونمون یا وقتی میبرمش بیرون خیلی شارژ میشه
شاید پارمیس جونم چنین مشکلی داشته باشه اللبته تنهایی که قطعا نیست ولی شاید از خونه موندن حوصلش سر میره خواهربرادرات بیرون میبرنش؟؟؟؟
مهراوه پست ها : 2818عضویت:1388/7/20
1392/3/16 - 3:29 صبح
سارا جان اگر اشتباه نکنم دیروز تولدت بود درسته؟؟؟
تبریکککککککککککککککککک

یکی از مامانی دیگه یادمه 17 خرداد بود کیه؟؟17 خرداد تولد منم هست


آیین امشب تا 3 بیداذ بود و منم فعلا بیخوابی رده به سرم
ناديا پست ها : 2710عضویت:1389/5/4
1392/3/16 - 1:23 عصر
مرسی پانی جان
خردادیا تولدشون مبارک.
مهراوه سعیده مامان امین 14 خرداد بود اگه اشتباه نکنم. :)
من اصلن یادم نیست شماها متولد چه سالی هستین. همش فک میکنم من از بقیه بزرگترم و سمانه از بقیه کوچیکتر!
من فروردین 61 هستم.
آها مژگان گفته بود از بقیه سنش بیشتره یادم اومد.
این کار محمد آئین خیلی خوب بود مث مامانا!! ببوسش از طرف من.

مژگان مایا هم از اینکارا میکنه گاهی الکی لب ور میچینه و سریع میزنه زیر گریه و لوس بازی که هیچکی خوشش نمیاد. اما خیلی میفهمه من دیشب داشتم فیلم میدیدم این بچه یه بند جلوی من بالا پائین پرید و براش قصه و کتاب خوندم و همینطور سعی کردم بهش توجه کنم و زیر نویس فیلمو هم بخونم.. موقع شام خوردنش که شد دیگه اعصابمو بهم ریخت دعواش کردم که کله پا نشه و الا مث اوندفه بالا میاره! زد زیر گریه! گفت میخواد مامان لعیاش بهش شام بده مامانمم به شرطها و شروطها که اذیتش نکنه قبول کرد. بعد شامش اومد پیشم بعد یهو انگار یه چیزی یادش افتاده برگشت و با ظرف خالی شامش برگشت! که ببینم.. مامانم از پشت اومد که براش دست بزن و تشویقش کن! بعد فهمیدم به مامان گفته من برم نشونش بدم که شاممو خوردم و خانومم مامان ملی خوشحال شه! ای بلا!!
مژگان پست ها : 8501عضویت:1388/6/16
1392/3/16 - 1:34 عصر
مهرواه جون پارمیس اصلا نمیذاره کمکش کنم یهو قاطی میکنه جیغ و گریه میکنه هر چی که دستشو پرت میکنه نمیدونم مال شما ها هم همینطوره ؟ یا الکی گریه میکنه یه گوشه که جلب تو جه کنه یا حوصله اش سر میره یهو یه چیزو پرت میکنه یا اصلا نمیذاره کسی بوسش کنه و دست بهش بزنه قاطی میکنه شما هم این مشکل رو دارید یا تازگی اگر توجه به بچه بره الکی گریه میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماتار پست ها : 763عضویت:1387/12/13
1392/3/17 - 1:36 صبح
سلام به همگی

مهراوه جون تولدت مبارک انشاالله همیشه سالم و سلامت باشی در کنار خانواده.

اینجا چقدر سوت و کور شده بقیه مامانا کجان?

سمر هم وقتی که بیرون میبرمش خیلی اذیت میکنه یا یکسره در حال بدوبدو کردنه یا همش میگه بغلم کن تا بغلشم میکنیم دست و پا میزنه که بیاد پایین و یا الکی بغض میکنه خلاصه من دارم کم کم خل میشم بابت کاراش.

مژگان جون عکس بزار از گل پسریت ببینیمش.
حال همه ما خوب است اما تو باور نكن.
ليلي پست ها : 810عضویت:1389/9/17
1392/3/17 - 8:22 صبح
مرجان جون تعطیلات ارتحال بود دیگه ! راستی از شر پوشک راحت شدی کامل ؟؟؟
راست می گه مژگان عکس بذار هم مال پارمیس هم اریو ... . حالا این کارایی که بچه ها می گن انجام می دی یا هی به پارمیس تذکر می دی که اینکارو نکن خیلی بده اخلاقت خوب نیست و ازاین حرفا ... همه بچه ها یه دوره ناراحتی و نآآرومی دارن بستگی به شرایطشون ولی مداوم نیست که ... بالاخره بیشتر مواقع نرمالن و جیغ و داد نمی کنن ... همیشه باید مشغول یه کاری باشن دیگه یه لحظه هم آروم و قرار ندارن ... هایا خیلی با این خونه سازیا سرگرم می شه . نقاشی هم یه مدت زیادی سرگرمش می کنه ... از وقتی خواهرم برگشته و آیپدش رو داده دست هایا دیگه یه سره سرگرم آی پده و از من خیلی بیشتر بلده باهاش کار کنه ... منم می گم خوبه ما از این چیا نداریم ... ها ها !
بچه ها یه سوال : بوی دهن موقع از خواب بیدار شدن طبیعیه به نظر شما ؟
رويا پست ها : 1185عضویت:1390/10/28
1392/3/17 - 9:01 عصر
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای گلم

من یه هفته نت نداشتم یه هفته هم شمال بودیم خیییییییییییییییییلی دلم براتون تنگیده بود پستا رو تند تند و سریع خوندم اما الاان که میخوام بنویسم زیاد چیزی یادم نیست


نازیلا جونم الهی بمیرم برات چه رنجی رو تحمل میکنی ... قربون گل پسرمون برم که پاش درد میکنه
عزیزم ایاله که هر چه زودتر با خبر سلامتی کامل سامیار جونم میای


مژگان جون مبارکه عزیزم امیدوارم خوشبختی روزافزون در کنار نی نی های گلت و همسرت داشته باشی


بچه ها ازتون ممنونم که نگران روحیم بودین و یادم کردین خدا رو شکر گذشت و به نصیحت همتون گوش دادم و تصمیم گرفتم که بی خیال و سرسنگین بشم


ما یه هفته شمال بودیم با خانواده همسری خیییییییییلی خوش گذشت (البته اونجا هم مادرشوهر گرام ما رو از الطافشون بی نصیب نذاشت ولی به خاطر تصمیمم دیگه به خودم فشار نیاوردم و بهش محل نذاشتم )
ایلیا هم کلللللللللللی حال کرد مخصوصا تو دریا فقط یه روز که برا ناهار رفتیم جنگل آتیش درست کردن برا کباب بعد از ناهار ایلیا داشت بازی می کرد یه دفه کناز آتیش خورد زمین نمیدونین چه وحشتی کردم و داااااااااااااد زدم خوشبختانه شوهر خواهر شوهرم کنارش بود سریع بلندش کرد و بلوزش زد بالا و ماست روش گذاشتن ولی بمیرم بچم ضعف کرد بعد که آروم شد دیدم سه تا تاول به اندازه عدس زد اما حالت زخم بود دیگه اذیت نشد ولی خطر از بیخ گوشمون رد شد خدا خییییییییییییییییلی رحم کرد

عکساشم بعد می ذارم
مهراوه پست ها : 2818عضویت:1388/7/20
1392/3/17 - 11:57 عصر
سلاممممممممم
به به رویا جون رسیدن بخیر انشالله همیشه به شادی و سفر مطمئن باش این رفت و امدها وسفرها یواش یواش مهر و محبتها رو هم بیشتر میکنه فقط صبور باش ایلیای عزیز رو ببوس حتما صدقه بده بابت اون اتفاق
ما اخرش این فیلمی که باز ی کردی رو نیدیدم.........

مرجان عزیز و ملی جان ممنون از تبریکون ....راستی اممروز تولد یاس نقره ای هم بود
سعیده جون هم که مدتهاست سری به ما نمیزنه اما اگر خاننده خاموشه از همینا سلام میکنم و باتاخیر تولدشو تبریک میگم

مژگان جون

همین حالنا رو آیین هم گاهی داره .....
البته گفتم که مشکل بزرگ ما (من و آیین بخصوص)تنهاییه طقلک دم غروب که باباش میاد نمیدونید با چه ذوقی میره دم در برای استقبال ....وهر وقت هم کسی بیاد خونمون (گاهی مشتری میاد خونه رو ببینه)بچم چنان دوق میکنه که دلم براش کباب میشه......من دلیل مشکلات اصلی خودم رو دز مورد آیین میدوتم ولی راه حلی پیدا نکردم
خودمم دارم از این وضعیت غارنشینی افسردگی میگیرم ......(البته وقتی میام اینجا و پستای شما رو میخونم کلی دلم باز میشه) تو هم اگر میتونی دلیل اصلی بیقراری پارمیس رو سعی کن پیدا کنی
حدس خود من اینه که پارمیس جون نتونسته با شما رابطه صمیمی ای پیدا کنه یا شاید شما نتنستید
میدونم با دوبچه فشار بیشتری بهت میاد اما باز خدا رو شکر کن تنها نیستی
وقتی آریو جان ساکته بسپرش به مادرت و خودت بیشتر پیش پارمیسس جون باش و از نطر روحی خیلی بیشتر خودتو بهش نزدیک کن

مژگان جون من چند تا از مشکلات خودم با آیین و برخی راه حلامو بگم:(امیدوارم به دردت بخوره)
-اارز نظر شیطنت که ماشالله تا دلت بخاد داره واسیبهای زیادی هم رسونده.... شیشه میز تی وی رو کامل شکونده7
روزی n بار از روی ماشبن لباسشویی میره روی کابیت و بعد تو طرفشویی تمام طرفهای شستمو کفی میکنه و مثلا میشوره ومن گاهی 7-8 بار در روز فقط لباسای خیسشو عوض مبیکنم...روزی نیست که سر یخچال نره وشیری ماستی چیز نریزه رو زمین فکرشو بکن همین کاراش به اندازه کافی انرزی ازم میگیره


- جدیدا خیلیییییی نق میزنه وقتی حواسم بهش نیست هی با جیغ و ....جلب توجه میکنه وقتی هم میخام بهش محبت کنم ت این شرایط اصلا نمیپذیره

-گاهی گیر میده به یه چیزایی که فقط خودش میدونه و من نمیفهمم چی میخاد مثلا پتو باید دقیقا همونجوری که خودش میخاد پهن بشه و... چیزای که نمیتونم کمکی کنم و خودشم ازپسش برنمیاد

و......

راه حلهایی که جواب میده
- در درجه اول سعی کنم با آرامش کمک کنم و ازش بخام توضیح بده چی میخاد (که گفتم خیلی وقتها هم فایده ای نداره)
-بعد سعی میکنم هواسشو به چیز دیگه ای جدب کنم ...البته معمولا تو این شرایط که همچنان در حال حرص خوردنه جرات نمیکنم چیزی دستش بدم چون از عصبانیت پرت میکنه
چیزایی مثل نشون دادن توتو (کبورترایی که میان نورگیر میشینن)و یا صحبت کردن با دایی اش و....
- که اگر باز جواب نداد بهترین راه محل نذاشتنش و ترکشه میرم تو اتاق و تنهاش میزارم خودش بعد از گریه و خسته شدن میاد التماس
-گاهعی هم از زبون عروسکاش با صدای بچگانه شروع میکنم باهاش حرف زدن خودش خیللی این کارو دوست داره
(حتما این کار رو امتحان کن بچه ها خیلی دوست دارن) خیلی وقتا که حاضر نمیشه به حرفام توجه کنه از زبون عروسک با ذق و خنده گوش میکنه

با همه اینها اخرش ساکت میشه اما خوب حسابی اعصابمون خط خطی شد
اینم از وضع ما

راستی چرا از آریو جون چیزی نمیگی ؟؟؟آرومه یا نه؟؟حتما عکسشو بزار از طرفمون ببوسش
صفحه 121 از 266 اول قبلی  116   117   118   119   120   121   122   123   124   125   126  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: