نی نی سایت > تبادل نظر > متفرقه > عمومي > دلم شدیدا گرفته... خدا من باید چکار کنم ؟؟؟؟ چه خاکی توی سرم بریزم ؟؟؟؟

موضوع: دلم شدیدا گرفته... خدا من باید چکار کنم ؟؟؟؟ چه خاکی توی سرم بریزم ؟؟؟؟ + اظهار نظر

صفحه 1 از 15  1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 0 مهمان
*نگـــار* پست ها : 744عضویت:1390/9/12
1391/6/12 - 11:43 عصر
داستانم یکم طولانی اما تا آخرش بخونید بخدا خیلی به کمکتون نیاز دارم...


دلم خیلی گرفته نمیدونم باید چه کار کنم و به چه دری بزنم؟؟؟؟
راستش نزدیک 30سال سن دارم اما هنوز مجردم. موقعیت اجتماعی و ظاهر خوبی دارم جوری که باعث تعجب همست که من تا حالا ازدواج نکردم اما... راستش یه چیزی بگم فقط سرزنشم نکنید یا نگید هر چی قسمته... اینا حرفا خرافاته و ...

راستش 90% مطمئنم واسم دعا کردن یا طلسمی در کاره!!!

بذارید از اول بگم شاید بهتر باشه هر چند ممکنه سرتون رو درد بیارم

تا زمانی که 21 سالم بود خیلی خواستگار داشتم می اومدن و میرفتن باهاشون حرف میزدم اما آخرین خواستگاری که یادم میاد زن داییم معرفی کرد دقیقا بعد از اون یه دفعه از صحنه روزگار محو شدم طوری که شاید باورتون نشه حتی کسی یه تماس تلفنی هم خونمون نمی گرفت که بپرسه خانوم شما دختر دارید ؟؟؟ یا اینکه دختره شما رو معرفی کردن !!!! این قضیه تا 26 ادامه داشت... یه چیز باور نکردی !!!!!! شما باورتون میشه یه نفر که موقعیت و ظاهر خیلی خوبی داشته باشه ولی 5 سال تمام کسی به تلفن خونشون هم زنگ نزنه؟؟؟؟ دیگه جه برسه به دیدنو صحبت کردن

راستش خودم خیلی اون موقع شک کردم با دوستم رفتم پیش یه دعا نویس گفت واست دعا کردن. منم ازش خواستم باطلش کنه کلی هم دستورالعمل داد همه رو انجام دادم.... اما خبری نشد...
خلاصه گذشت تا ما از خونه ای که بودیم رفتیم... خیلی جالبه به محض جابجایی خونه یعنی حدود 1 ماه بعدش سیر خواستگارا سرازیر شد می اومدن صحبت میکردم و ... همه چی خوب پیش میرفت اما یک سال و نیم بیشتر اونجا نبودیم دوباره مجبور شدیم جابجا بشیم.

توی این خونه جدید که الانم هستیم خواستگار می اومد ولی یه دفعه خیلی کم شده بود یکی دو سال هم همینطوری گذشت گهگاهی می اومدن میرفتن ولی خبری نبود ولی هنوز احساس میکردم دعا و طلسمی در کاره و هنوز باطل نشده

رفتم یه جای دیگه که تعریفشو میکردن سرکتاب باز کردم گفت واست دعا کردن, دعایی هم که قبلا نوشتی اثری نداشته و ...

ازش خواستم واسم دوباره دعا بنویسه چون واقعا از این وضیعت خسته شده بودم. واسم دعا رو نوشت 50 تومنم بهش پول دادم

این جریان مربوط به برج 1 هستش. الان چیزی که عذابم میده اینه که دقیقا بعد از نوشتن این دعا احساس کردم اوضاع بدتر شد قبلا خواستگار کم بود ولی به مرحله دیدن و صحبت کردن میرسید اما از وقتی این دعاها رو دارم خیلی خواستگار واسم پیدا شده اما فقط در حد حرفه !!!!!!!!!!!!!!!!

نشستم حساب کردم از عید به این ور من 15 تا خواستگار تقریبا خوب داشتم که معرفی شده بود اما هیچکدومش حتی به مرحله دیدن نرسید به دلایل خیلی مسخره و بی منطق بهم میخوره حسابی گیج و عصبی شدم.

بذارید چند نمونه از عید به این طرفو بهتون بگم تا باورتون بشه چقد مسخره بهم میخوره:
1- با مامانم رفته بودم ختم انعام خونه دوست مامانم. فردا اون روز دوست مامانم زنگ زد گفت موقع که رفتید یه خانومی تو مجلس از دخترت خیلی خوشش اومده بود با عجله اومد دنبالتون طوری بود که می دوید منم باهاش تا پایین اومد اما شما رفته بودید. خانومه خیلی ناراحت شده بود منم بهش گفتم شمارشون رو دارم اشکال نداره. خواستم در جریان باشید که میخواد زنگ بزنه... اما دریغ از تماس... رفت که رفت !!!!!!!!!!! طوری که دوست مامانم خیلی تعجب کرد گفت نه به اون عجلش نه به اینکه دیگه زنگ نزد!!!!

2- یکی از همکارام منو به کسی معرفی کرد اونا هم تماس گرفتن بعد از 1 ماه که از معرفی گذشته بود هر بار میگفت پسرم ماموریته بعد تماس میگیرم تا برنامه بذاریم ولی اینم رفت که پیداش نشد الان 4 ماهه میگذره !!!!!!!!!!!!!!!!!

3- بازم یکی دیگه از دوستای مامانم یه از دوستاشون رو معرفی کرد شماره تلفن داد اما تماس نگرفتن دلیلشم این بود که خجالت میکشیم !!!!!!!!!!!!!!!!

4- یکی دیگه که جدیدا پیش اومده تو اداره که ظاهرا اون منو دیده و پسندیده حالا شماره تلفن خواسته از طریق واسطه. منم گفتم یکم اطلاعات اولیه به من بدید بعد شماره تماس رو میدم. رفته که ازش پرسیده ناراحت شده گفته بذار اول بیان جلو بعد اطلاعات ازمون بپرسه بعدشم پیغام داده که قضیه کنسل شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینم هیچی

اگه بخوام 15 مورد رو لیست کنم که از عید به این طرف اتفاق افتاده شما هم عصبی میشید !!!! آخه نباید یه دونشم بیاد جلو؟؟؟؟ ما که نخواستیم حتما بگیرتمون حداقل هم دیگه رو ببینیم بیان خونمون به خدا دیگه کلافه شدم تمام روز شب فکرم درگیر شده دیگه نمیدونم باید چه خاکی تو سرم بریزم سنمم کم نیست روزا داره همینطوری میگذرررررررررررررررررررررره

شما ها به من بگید من چکار کنم ؟؟؟؟؟

اولین کار تو این فکرم برم دعاهایی که این مرتیکه آخری بهم داده نیست و نابود کنم. دو تا دعا داده یکیش گفته تو گردنت باشه یکی دیگه هم لای قرآن بذار. بنظرتون برم هر دو رو بندازم تو آب ؟؟؟؟ آخه اوضاع بدتر از قبل شده پارسال حداقل خواستگار می اومد خونمون.

کسی تجربه داره اگه بندازم تو آب دعا باطل میشه؟؟؟؟؟

دارم دیوونه میشم یه راه حل بدید لطفا !!!!!
shnia پست ها : 12445عضویت:1387/11/6
1391/6/12 - 11:49 عصر
مگه طلسم باطل کردن الکیه؟؟؟؟


تو کل ایران شاید 3 نفر بیشتر نتونن اینکارو بکنن اونم دست من و تو بهشون نمیرسه.....

آهان اونم که طلسم کرده میتونه طلسمشو از بین ببره....


راضيــــــه مـامـان تمشـك پست ها : 3253عضویت:1390/10/9
1391/6/12 - 11:50 عصر
فريبا (ماهان-مازيار) پست ها : 15022عضویت:1390/11/17
1391/6/12 - 11:50 عصر
مطمئن باش ازدواج کنی بعد چند سال میگی ا بابا چقدر الکی حرص خوردم کاش مجرد میموندم

من اهل دعا معا نیستم نمیدونم باید چیکار کنی
قصد دارم كه اين محرم را بشوم بي خيال يزيد هر چه نفرين و هر چه لعنت را بفرستم به عاملان اسيد!!
**روشنا** پست ها : 9512عضویت:1389/12/24
1391/6/12 - 11:52 عصر
نمی دونم چی بگم عزیزم. منم به دعا و طلسم و اینا اعتقاد دارم.

اما توکل کن به خدا
shnia پست ها : 12445عضویت:1387/11/6
1391/6/12 - 11:53 عصر
الان دیگه کمتر کسی سنتی ازدواج میکنه اکثرا دوستی مزدوج میشن......


مريم بانو پست ها : 859عضویت:1389/8/4
1391/6/12 - 11:53 عصر
نگار جان این دعا ها و دعا نویس ها رو ول کن
برو دعای طلب خیر امام سجاد رو از توی صحبفه سجادیه دعای 33 رو بخون
یکم هم قرآن بخون
اصلا هم به این خرافات اعتقاد نداشته باش.
این آیه رو زیاد بخون
ربنا جعلنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما
من که تا قبل از ازدواج خیلی این آیه رو می خوندم
زهراي من
بهاره پست ها : 4924عضویت:1390/12/6
1391/6/12 - 11:54 عصر
ببین به قول دکتر هولاکویی اعتقاد به دعا و خیلی از مسائل فرا طبیعی دیگه همه اش به خاطر اینکه ما می خواهیم و نمی تونیم مسائل جهان رو ساده و قابل درک کنیم ، در نتیجه شما می خواهی مسائل رو با ارتباطشون به دعا ساده کنی ، و برای خودت قابل درک و فهمشون کنی ، و گرنه به نظر من هیچ ارتباطی به دعا نداره ، الان خیلی از پسرها دیگه دوست ندارن کسی براشون لقمه بگیره ، شاید اون مامان یا اون همکار و یا .... به طرف گفتن ، و طرف گفته من اینطوری نمی خوام ، می خوام خودم باهاش آشنا بشم ، اینم بگم که من ایران نیستم، حتی اینجا هم ، دخترهای خارجی خیلی در انتظار ازدواج هستند ، همه شون هم کاملن زیبا و تحصیل کرده ، ولی حتی اینها هم میلشون به ازدواج کم شده ، پسرها زندگی مجردی و کم مسئولیت رو ترجیح می دن!
به قول دکتر هولاکویی ، نباید ازدواج هدف زندگی شما باشه ، اگه شد چه بهتر اگه نشد شما زندگی تو بکن، مسافرتت رو برو، کارت رو بکن ، زندگیت رو بکن،
بايد امشب بروم و چمداني كه پر از تنهايي است بردارم
*نگـــار* پست ها : 744عضویت:1390/9/12
1391/6/12 - 11:54 عصر
چقد از خدا بخوام ؟؟؟؟؟؟؟ اگه این دعاها رو از خودم دور کنم بهتر نیست ؟؟؟؟

یه بار با این آقاهه تماس گرفتم اما گفت دعایی که واست نوشتم رد خور نداره یکم صبر کن !!!!!! اما ببخشید من که که کور یا بچه نیستم دارم میبینم اوضاع چطوری داره میگذره !!!!

سارا(مامان امير پرهام) پست ها : 72105عضویت:1388/6/25
1391/6/12 - 11:56 عصر
عزیزم من یکی زا فامیل هامون تازه ازداواج کزده 40سالشه دختره دیر نیست چرا افسرده شدی چرا خیال باطل میکنی..........

بعد هم مگه همه چی ازدواجه اگه قراره جایی بری که بدتر از خانه پدرت باشه چه بهتر که نری

چیت کمه ظاهر خوب شغل و.....همه چی داری از زندگیت لذت ببر و به هیچی فکر نکن تا اگه به صلاحت بود ازداج کنی اگه هم نه حالش ببر بابا.....
من هیچوقت از دست دیگران ناراحت نمی شوم فقط نظرم را در موردشان عوض میکنم...(ال پاچینو)
**روشنا** پست ها : 9512عضویت:1389/12/24
1391/6/12 - 11:57 عصر
یه چیزی بگم؟

هرچه بیشتر روی یه چیزی زوم کنی، بدتر می شه. یه مدت اصلاً بی خیال شو. بسپرش به خدا. اصلاً هم به ازدواج فکر نکن.

راستی موقعیت دوستی با یکی رو نداری؟
*نگـــار* پست ها : 744عضویت:1390/9/12
1391/6/12 - 11:58 عصر
من دلم میخواد مشکلمو حل کنم
سارا(مامان امير پرهام) پست ها : 72105عضویت:1388/6/25
1391/6/12 - 11:58 عصر
دختر خوب فوقش با یک پسر خوب دوست بشو با هم برین بیاین مامانت هم در جریان باشه
من هیچوقت از دست دیگران ناراحت نمی شوم فقط نظرم را در موردشان عوض میکنم...(ال پاچینو)
سرو پست ها : 7218عضویت:1390/2/31
1391/6/12 - 11:58 عصر
مگه فقط با معرفی عمه و خاله و دوست مامان باید ازدواج کرد؟
*نگـــار* پست ها : 744عضویت:1390/9/12
1391/6/12 - 11:59 عصر
نه روشنا جان

با این توضیحاتی که دادم شما شک نکردین؟؟؟؟؟؟
*نگـــار* پست ها : 744عضویت:1390/9/12
1391/6/13 - 12:00 صبح
از طریقای دیگه بوده اما من فقط همینا رو گفتم . اونا هم به دلایل بیخود بهم خورده
ياسان پست ها : 8455عضویت:1389/1/24
1391/6/13 - 12:01 صبح
قسمتت با فردی خاصه و در زمانی خاص. باید وقتش برسه . عجله نکن.
سارا(مامان امير پرهام) پست ها : 72105عضویت:1388/6/25
1391/6/13 - 12:01 صبح
نگار جان تو این روزگار که همه خودشون مشکل دارن کی دوست داره بیاد بشینه برای یکی دیگه مشکل تراشی کنه یعنی کی حوصله داره بیاد برای تو طلسم کنه مردم خودشون مشکل دارن ...من نمیگم نیست نه میگم هست چون بالاخره یم قدرت های ماورا طبیعه اعتقاد دارم اما به یک چیز دیگه هم اعتقاد دارم اون هم خواستن خالصانه از خدا هست

من هیچوقت از دست دیگران ناراحت نمی شوم فقط نظرم را در موردشان عوض میکنم...(ال پاچینو)
*نگـــار* پست ها : 744عضویت:1390/9/12
1391/6/13 - 12:02 صبح
تو رو خدا راه حل بدید. بهم بگید با این دعا که مرده بهم داده چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم میخواد اوضاع رو بهتر کنم
فريبا (ماهان-مازيار) پست ها : 15022عضویت:1390/11/17
1391/6/13 - 12:02 صبح
قسمتو خود ادم درست میکنه بنظر من خودت دست به کار شو بچه که نیستی چرا باید دخترها بشینن که انتخاب بشن خودت انتخاب کن
قصد دارم كه اين محرم را بشوم بي خيال يزيد هر چه نفرين و هر چه لعنت را بفرستم به عاملان اسيد!!
صفحه 1 از 15  1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: