تبلیغات در نی نی سایت
صفحه اصلی | درباره نی نی سایت | تماس با ما   سه شنبه، 20 بهمن 1388
 
نام کاربری:
کلمه عبور:
بخاطر بسپار
» ثبت نام پسوردم را فراموش کرده ام
پیش از بارداری بارداری و زایمان شیرخوار (0 تا 12 ماه) نوپا (12 تا 24 ماه) خردسال (2 تا 4 سال) پیش دبستانی (5 تا 8 سال)  

بخش خاطرات نی نی سایت

گالری ساراجون را ببینید. خاطرات ساراجون


صفحه 1 از 6      برو به صفحه:

ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 18 روز دارد 1388/11/18


ســــــارا جان! تو نفس مني، همه زندگي مني دوستت دارم تا هميشه بودن...


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 14 روز دارد 1388/11/14
فقط عكس...

سارا جون در دوازدهم بهمن 88

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

سارا جون در سيزدهم بهمن 88

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

فرشته زميني مامان دوست دارم...


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 14 روز دارد 1388/11/14
فدات بشم الهي مامان... چه خوشگل خوابيدي

سلام دردونه و نازدونه ام، صبحت بخير عزيز دلم. الان ساعت نه و نيم صبحه و شما هم تو خواب ناز هستي. يه چند باري بيدار شدي اما وقتي اومدم پيشت و بهت شير دادم دوباره خوابيدي.
يه بار كه اومدم بالا سرت ديدم چه خوشگل خوابيدي قربون اون قدت برم من. ماشاءالله بهت، چه بدن نرمي داري كه ميتوني اين همه كش و قوس بهش بدي. برات عكساش رو گذاشتم تا خودت هم ببيني.
حالا از ديروز بگم، وقتي من داشتم خونه رو جمع و جور ميكردم شما رو تخت بودي و داشتي بازي ميكردي. وقتي اومدم بالا سرت ديدم كه اين دختر خوشگل و نازنازي من نياز به شستشو داره، براي همين ديگه منتظر بابايي نشدم تا شب بياد و ببرمت حمام، آماده ات كردم كه بريم، بابايي تماس گرفت و حال و احوال من و شما رو پرسيد گفتم كه منو سارا جون داريم ميريم حمام، گفت سخته كه تنهايي ميريد، گفتم يه كاريش ميكنم، اما اصلا سخت نبود و تو هم توي وان حمامت آب بازي ميكردي اينقدر خوشگل دست و پا ميزدي كه من فقط داشتم تو رو نگاه ميكردم. تو هم لبخندهاي خوشگلتو تحويل من ميدادي. قربون اون لثه هاي بي دندونت برم ماماني. كلي تو حمام حال كردي و خسته شدي.
بعد از اينكه اومديم بيرون لباسهاتو تنت كردم و شير خوردي و خوابيدي.
ديشب پسر عمه جواد اومده بود خونمون. يعني بابايي ساعت پنج بعدازظهر زنگ زد كه داره با جواد مياد خونه. من و تو هم كه تو خواب ناز بوديم. من كه بيدار شدم سريع شام درست كردم و چاي دم كردم تا بابايي و جواد از راه برسن. تو هم مثل هميشه دختر خوب من بودي و كلي باعث افتخارم شدي.
مامان فداي تك تك سلولهات بشه الهي. دوستت دارم گل قشنگم.
راستي اينم بگم كه كلي با جواد بازي كردي و خنديدي. طوري كه ديگه شب از خستگي نق نق ميكردي و ميخواستي زودتر بخوابي.
دختر ناز مامان و بابا خيلي خيلي خيلي خيلي دوستت داريم.

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center



ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 13 روز دارد 1388/11/13
سارا جونم، خانوم طلاي مامان

سلام دختر گلي. دوست دارم عزيزم. خوشگل مامان ماشاءالله ماشاءالله روز به روز كه ميگذره بيشتر از قبل توجه ميكني و ديگه قشنگ با اسباب بازيهات بازي ميكني. تو اتاقت كه ميذارمت حوصله ات سر نميره و قشنگ سرگرم بازي با عروسكهاي توي تختت ميشي.
عروسك هاتو بغل ميكني و باهاشون غلت ميزني. وقتي ميام بالاي سرت ميبينم كه خسته شدي اينقدر باهاشون بازي كردي و كشتي گرفتي. خسته نباشي دختر گلم.
امشب خاله فرزانه و خاله آزاده و مامان پروين با محمد صدرا جون اومدن خونمون و شب نشيني دور هم بوديم البته شام هم آورده بودن تا دور هم بخوريم. با اينكه سه چهار ساعتي بيشتر دور هم نبوديم ولي خوب خيلي خوش گذشت. از خاله فرزانه هم يه متني به نام "من فرزند شهيد نيستم..." تو ضميمه چارديواري روزنامه جام جم چاپ شده بود كه آورده بود من خوندم. خيلي خيلي قشنگ بود. انصافاٌ حرف نداشت. خيلي تاثير گذار بود و من و بابايي كلي بهش تبريك گفتيم به خاطر اين قلم زيبايي كه داره. ميگفت از دفتر روزنامه زنگ زدن و بهش گفتن كه خيلي ها زنگ زدن و بابت اين صفحه تشكر كردن.
خلاصه اين چند ساعت آخر شب هم كلي بهمون خوش گذشت و شما هم مثل هميشه خانوم خانوم بودي. هر وقت دور و برمون شلوغ ميشه شما حسابي سرگرم ميشي و ديگه اصلا گرسنه ات نميشه خوابت هم نميگيره. ولي خوب خاله اينا كه اومدن بعد از يك ساعت بغلت كردم بهت شير دادم تو هم انگار خيلي خسته بودي شير خوردي و خوابيدي. ولي زياد نخوابيدي فقط سه ربع خوابيدي و خستگيت در رفت و بعدش سرحال و پرانرژي بيدار شدي و بازي ميكردي.
الان خوابيدي و ساعت يك و پانزده دقيقه بامداده و من دارم برات خاطره مينويسم. خيلي دوست دارم دختر گلم.
بوسسسسسسسس


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 10 روز دارد 1388/11/10
تشكر از دوستان خوبم

سلام به همه ني ني هاي گل ني ني سايت و ماماناي مهربونشون.

آزاده جون خيلي ممنونم بابت لطفي كه به سارا جون داري. من هميشه خاطرات ساينا جونو دنبال ميكنم و از ديدن عكساي زيباش لذت ميبرم. آرزو ميكنم هميشه در كنار هم سلامت و شاد زندگي كنيد.

نسترن جون مرسي عزيزم. خاطرات آرش جونو هم دنبال ميكنيم ولي خيلي وقته ازش عكس نذاشتيا. نسترن جون مواظبه خودت باش انشاءالله كه هر چه زودتر بهبودي كامل حاصل ميشه.

فرزانه جون انشاءالله كه به خير ميگذره عزيزم و با مصرف آنتي بيوتيك حال روژين جونم خوب خوب ميشه و كار به بستري شدن نميرسه. نگران نباش خانومي. ما سه تا هم دعا ميكنيم تا روژين گلم سلامتي كاملش رو به دست بياره و دوباره مثل قبل روزهاي خوب و خوشي رو در كنار هم سپري ميكنيد.


بووووس


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 9 روز دارد 1388/11/9
حسابي وروجك شدي مامان...

سلام ساراي گلم، سلام طلا خانوم، خوبي نازنين دخترم؟ فداي اون خنده هات بشم كه وقتي به قهقهه تبديل ميشه من و بابايي دلمون برات ضعف ميره.
خيلي بلا شدي ماماني. تا وقتي كه بيداري حسابي فعاليت ميكني. وقتي هم خوابي اينقدر خوابت عميق ميشه كه انگاري كوه كندي. فعلا برنامه ات اينطوريه كه دو ساعت ميخوابي و دو ساعت بيداري. شبا هم حداكثر ديگه از ساعت 12 ميخوابي تا 9 صبح يه وقتايي هم تا 10 ميكشه.
خدا رو شكر، گوش شيطون كر خوابت خوبه. اما وقتايي كه بيداري حسابي آتيش ميريزي. جديدا هم ياد گرفتي اعتراض ميكني، غر ميزني كه بيشتر شبيه به عدم رضايت از موقعيتت هست. وقتي ميام بالا سرت و بهت ميگم چيه مامان؟ چي ميخواي دخترم؟ يه خنده اي از سرشوق تحويلم ميدي و اينقدر دست و پاهات رو تكون ميدي تا بغلت كنم. منم عشق ميكنم وقتي تو اينقدر باهوش و زرنگي.
ديروز براي امتحان يه كيسه فريزر بهت دادم كه باهاش بازي كني و از صداش آروم بشي. باورم نميشد حسابي سرگرمت كرده بود كلي باهاش بازي كردي و وقتي هم از دسترست دور ميشد با صداهايي كه از خودت در مياوردي منو متوجه ميكردي و مي اومدم ميدادم دستت و دوباره مشغول بازي ميشدي. وقتي ديدم اينقدر علاقه داري به نايلون فريزر داري يك نايلون رو باد كردم و درش رو گره زدم و دادم به دستت واي سارا جون نميدوني مامان باهاش كشتي ميگرفتي. اينقدر انگشتات رو انداختي توش و با ناخن هات فشارش دادي تا پاره شد. بعدش گريه كردي كه چرا بادش خالي شده و من اومدم بغلت كردم. از نايلون فريزر بيشتر خوشت اومد تا بادكنك. آخه تو بادكنك نميتوني ناخن بندازي، زورت نميرسه ولي تو نايلون فريزر ميتوني!!!
سارا گل مامان، خيلي دوست دارم، ديروز داشتم عكساي تولدت و يكي دو ماهگيت رو ميديدم، دلم براي روزهايي كه خيلي كوچولو بودي تنگ شد!!! به خودم گفتم واي ببين اين دختر منه، ماشاءالله بهش اصلا عكساي الانش با عكساي سه چهار ماه پيشش قابل مقايسه نيست. چقدر عوض شده، با همين حرفا بود كه اشك تو چشمام جمع شد و پيش خودم گفتم خدايا بابت اين نعمت بزرگ و هديه عزيزي كه بهم دادي ازت ممنونم ، خودت حافظ و نگهدارش باش.
دختر گلم يادم رفته بود بگم، دو ماهت كه بود بردمت دكتر ثاقب، بابابي از اينكه سرت رو همش به سمت راست ميچرخوني و اصلا به سمت چپ نميگيري گفت دكتر هم برات فيزيوتراپي نوشت كه خدايي نكرده عضلات گردنت ضعيف نشه، ولي خوب من شما رو نبردم و با راهنمايي خاله فرزانه خودم تو خونه برات فيزيوتراپي شدم!!!! متوجه شده بودم كه براي چي اينقدر سرت رو به سمت راست ميچرخوني، خاله من شبا تو رو به سمت چپم ميخوابوندم و تا صبح سرت به سمت راستت بود و شير ميخوردي، براي همين عادت كرده بودي، براي همين شيوه ام رو عوض كردم و مدام طوري به تو شير ميدادم كه سرت به سمت چپت قرار بگيره، و خدا رو شكر الان ديگه خوب خوب شدي و هيچ مشكلي نداري، و خودت ديگه به راحتي سرت رو به سمت چپت ميچرخوني و ميخوابي، امروز به بابا حسين گفتم كه اينقدر به دخترم گفتي سرت رو به راستت نذار، ديگه فقط به چپش ميخوابه!!!
اول بهمن هم كه براي چكاپ ماهيانه ات رفتيم دكتر، گفت كه خدا رو شكر سرت ديگه مشكلي نداره و خوبه خوبه.
عزيز دلم، خانوم خوشگلم، دختر نازم، شيرين تر از عسلم و دلبرم، اينو بدون كه مامان و بابا بينهايت دوست دارن و تمام زندگيشون در يه كلمه خلاصه ميشه و اونم چيزي نيست جز ســــــــــــارا جونشون.
دختر قشنگم، مواظبه خودت باش. دوست دارمت و از همينجا يراي اون صورت مثل ماهت يه بوس ميفرستم .

اينم يه سري عكس جديد از دختر گلم...


img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center




ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 7 روز دارد 1388/11/7
اولين برف زمستوني...
سلام گل نازم، سلام دختر خوشگلم.
خوبي ماماني؟ خوبي عسلم؟ خيلي ازت ممنونم كه روز به روز داري خانوم تر و عزيزتر ميشي برام.
دختر نازم ديروز حدوداي ساعت 11 ظهر بود كه خاله اكرم دوست ماماني زنگ زد و گفت كه بعد از مدتها اومده تهران و ميخواد بياد خونمون. منم اينقدر از خوشحالي ذوق زده شده بودم كه بهش گفتم هر چه زودتر بياي بهتره. بيشتر كنار هم هستيم و به ياد گذشته ها يه كمي حرف ميزنيم.
خلاصه سريع كارامو كردم و شما رو آماده كردم تا خاله اكرم بياد. بهار جون هم كه اومده بود خونمون منتظر بود تا با پرنيا جون دختر خاله اكرم بازي كنه. ولي از شانس بد وقتي خاله راه ميوفته بياد به سمت خونه ما پرنيا خانوم شيطون از خستگي خوابش ميبره و خاله هر چي تلاش ميكنه بياردش اون گريه ميكنه و بدخواب ميشه براي همين از آوردنش منصرف ميشه و خودش تنهايي مياد خونمون.
ساعت حدوداي سه بعدازظهر بود كه اومد خيلي دير اومد. آخه با بچه كوچيك سخته نميشه سريع آماده شد و راه افتاد. براي همين هميشه يه كمي تاخير هست.
خلاصه با خاله كلي گپ و گفت كرديم و از روزاي خوش با هم بودنمون گفتيم و خنديديم. از زندگيهامون تعريف كرديم و اينكه چقدر با حضور دختراي نازمون زندگيمون قشنگتر شده و سختي هاش هم شيرينيه خاص خودش رو داره.
ساعت حدوداي 5 بعدازظهر بود كه بابايي از سركار اومد و عمو محمود هم اومد دنبال بهار جون. اون موقع هوا خيلي سرد بود و حسابي سوز داشت. بابايي كه اومد گفت من براي اينكه مزاحم شما نباشم و راحت باشيد ميرم خونه مامان پروين ولي خوب من نذاشتم بره. بهش گفتم اكرم جون هم دلش پيشه دخترش پرنيا جونه و ميخواد ديگه بره خونه. بيشتر از اين نميتونه بمونه. تو پيش سارا جون بمون و مواظبش باش تا من و اكرم جون بريم بيرون و يه كمي قدم بزنيم اينطوري بيشتر هم كنار هم هستيم.
از اونجايي كه باباحسين خيلي مهربونه و حسابي هواي مامان رو داره، از اين پيشنهادم استقبال كرد و گفت كه خيلي خوبه من پيش سارا جونم ميمونم و كلي با هم بازي ميكنيم تا مامانش با دوستش بره بيرون و بهش خوش بگذره.
بعدش من سريع آماده شدم و با خاله اكرم از خونه رفتيم بيرون. تا خونه داداش خاله اكرم كه پرنيا جون اونجا بود پياده رفتيم ولي نميدوني چي شد ماماني؟ ما كه از خونه زديم بيرون يه سوزي ميومد كه نگو! با اينكه لباس گرم پوشيده بوديم ولي خوب هوا سرد بود. شايد پنج دقيقه پياده روي كرديم كه ديديم داره برف مياد. واي باورمون نميشد. كلي با هم حرف زديم و زير برف راه رفتيم به ياد روزاي مجردي و دوران دبيرستان. خيلي بهمون خوش گذشت. سعي كرديم از مسيرهايي بريم كه تو اون دوران ازش خاطره داشتيم. و خيلي از خاطرات اون روزها رو هم مرور كرديم.
بعدش كه خاله رسيد به خونه داداشش من ازش خداحافظي كردم و اومدم به سمت خونه. ولي اون موقع ديگه شدت برف خيلي بيشتر شده بود و حسابي هوا زمستوني شده بود. خيلي حال كرديم و كلي زير برف راه رفتم. ولي خيلي دلم ميخواست تو و بابايي هم در كنارم بودين تا لذت زير برف راه رفتنو با شما تقسيم ميكردم. ولي خوب نميشد. براي همين به بابايي SMS دادم كه نميدوني چه برفي داره مياد!!! اونم در جوابم بهم گفت كِيف كن!! من از اين فرصت استفاده كردم و حسابي راه رفتم زير برف و خيالم از بابت شما هم راحت بود چون برات شير گذاشته بودم و تو فاصله اي كه نبودم برات كافي بود. خلاصه وقتي اومدم خونه خيس شده بودم و سر و صورتم برفي بود.
بابايي در رو كه باز كرد برام گفت حسابي حالشو برديا!!! خداروشكر كه بهتون خوش گذشته!!
منم ازش تشكر كردم بابت تمام محبت هاش. وقتي رسيدم خونه تو از خواب بيدار شدي و منم بغلت كردم و بهت شير دادم و برات تعريف كردم كه بيرون چه خبره.
پارسال كه تو دل مامان بودي و چند باري برف اومد از راه شركت به سمت خونه هميشه باهات حرف ميزدم و بهت ميگفتم كه اين دونه هاي سفيدي كه داره از آسمون مياد پايين اسمش برفه و سرد هم هست. بهت گفتم كه ماماني من راه رفتن زير بارون و برف رو خيلي دوست دارم.
خلاصه ديروز هم يكي از بهترين روزهاي با شما بودن بود. دختر ناز مامان خيلي خوشحالم كه تو رو دارم، خيلي خوشبختم كه تو رو دارم. طبق معمول روزي هزار بار خدا رو براي داشتن تو شكر گذاريم.
خدايا همه ني ني ها رو در كمال صحت و سلامت براي پدر مادرهاشون حفظ كن... آمين يا رب العالمين

اين عكسا از آرشيو چهار و پنج ماهگيته گل قشنگم

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center




اين عكس داغ امروز بعدازظهره كه سارا جونم سرشار از انرژي و بازي بود

img98.com Image Upload Center


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 5 روز دارد 1388/11/5
ديشب مهمون داشتيم... بهار جون
سلام دختر نازم، خوبي گل قشنگم؟ ديشب مهمون داشتيم و خاله مريم اينا اومده بودن خونمون.
با اينكه تقريبا دير اومدن ولي خوب بهمون خوش گذشت آخه خاله امتحان داشت و از دانشگاه اومده بود. بهار جون كلي باهات بازي كرد و برات جغجغه هاتو تكون ميداد.
جمعه هم خاله فرزانه و گل پسرش محمدصدرا ميان و هفته بعدش هم عمو مهدي و محمدصادق ميان.
شنبه هم مامان گل و عمه و عمو و زن عمو ميان خونمون، آخه مامان گل وقت دكتر داره دوباره.
شبها كه ميخواي بخوابي من كنارت دراز ميكشم، به پهلو ميشي و يه دستت رو ميذاري روي صورتم يه دستت هم ميذاري زير صورتم. بعد صورتت رو ميمالي به من و باهام حرف ميزني تا خسته ميشي و بعد مي مي ميخوري و ميخوابي.
صبح ها هم همينطوري بيدار ميشي كنارت كه دراز ميكشم خودتو ميمالي به من انگار خستگيت در ميره!!!
ساراي مامان من دوست دارم تمام اين روزها رو به خاطر بسپارم. دوست دارم وقتي بزرگ شدي و نشستي كنارم بغلت كنم و بهت بگم كه چه روزهايي رو در كنار هم گذرونديم و من از داشتن تو چقدر خوشحال بودم و احساس رضايت ميكردم.

عزيز دلم دختر مهربونم خوشگل نازم اينو بدون كه تو اين دنيا هيچ چيز مهمتر از آسايش و آرامشي نيست كه ما سه تايي در كنار هم داريم. براي همين من تمام تلاشم رو ميكنم كه لحظه اي ناخوشي برات پيش نياد.

دوست دارم نازنين دخترم. دوست دارم عسل بانو...


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 3 روز دارد 1388/11/3
چه حرف گوش كني گل نازم...!!!

عسل مامان تا اين خاطره قبلي رو ثبت كردم و تو بغلم محكم گرفتمت چشماتو يستي و خوابيدي الان ساعت 1:12 بامداده.
دوست دارم دختر مهربونم...
بوس از اين دستهاي نازت كه گذاشتي رو پوست تنم، و من از گرماي دستاته كه به آرامش ميرسم. بهترين نعمت خدا دوست ميدارمت...


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 3 روز دارد 1388/11/3
بيخوابي!!!!!!!!
سلام سارا خانوم!!!
شبت بخير دخنر شب زنده دارم!!!!
دو شبه كه ساعت 10 ميخوابي و ساعت 11 پرانرژي بيدار ميشي تا ساعت 2 نصفه شب. الان ساعت 1:04 بامداده و تو بغلم نشستي و همش با انگشتام بازي ميكني. منم يه دستي تايپ ميكنم.
خانومي الان وقته خوابه دخترم. من خسته ام و خوابم مياد بايد بخوابيم تا صبح سرحال بيدار شيم.
سارا گلم به اين وضع عادت نكني كه من دوست ندارم برنامه خوابت به هم بريزه. وگرنه مجبور ميشم در طول ساعت 7 شب تا 10 نذارم بخوابيا.
دوست دارم نازگل مامان.
بوسسس دختر شيطون مامان



ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه و 1 روز دارد 1388/11/1
ساراي گلم پنج ماهگيت مبارك ماماني...
سلام گل قشنگم، فداي اون صورت مثل ماهت بشم الهي. عزيز دلم مثل برق و باد ميگذره ها الان تو 151 روزه شدي. يعني 151 روزه كه تو پيش ما هستي واي ي ي ي ي خدايا شكرت به خاطر اين دختر نازي كه به من دادي. خدايا خودت مواظبه همه ني ني هاي ناز باش و هميشه ساراي گلمو در پناه خودت حفظ كن، سالم و سلامت. آميــــــــــــــــــــــــن يا رب العالميـــــــــــــــــــــــن

عزيز دلم امروز رفتيم دكتر براي چكاپ ماهيانه ات. دكتر ثاقب ازت تعريف كرد فقط چند تا مورد داشتي.
يكي اينكه هنوز نافت اون جور كه دكتر گفته نشده بود و گفت دوباره بايد چسب بزنم تا خوشگلتر و نازتر بشه. بعدش بهم گفت شايد اين دختر 20 ساله ديگه خواست مايو دو تكيه بپوشه بايد نافش خوشگل باشه تا بتونه از پوشيدن مايو دو تيكه لذت ببره.
بعدش در مورد ايستادنت گفت كه فقط روزي دوبار اونم يك دقيقه بايد روي پا به ايستي چون هنوز استخوانهات نرمه و خدايي نكرده باعث نشه وزنت روي پاهات بيافته و پاهات تغيير شكل بده (يعني در اصطلاح عام پرانتزي بشه).
گفت تو روروئك هم شش ماهش تموم شد بذارش.
برات قطره ويتان نوشت كه حاوي ويتامين هاي روي و آهن هم هست غير از ويتامين هايي كه تو قطره مولتي ويتامينت بود، براي همين گفت از اين به بعد اينو بهش بده. ولي چون قطره مولتي ويتامينت مونده بود و تازه گرفتيم و Baby Juice هست گفت يك روز در ميان از اين بدم تا تموم بشه.
در مورد حساسيتت نسبت به لبنيات و شير گاو هم گفت كه اگه من شير كم لاكتوز بخورم ديگه تو نسبت بهش حساسيت نشون نميدي.
براي اگزمايي كه پشت گوش راستت ايجاد شده يه پماد داد تا بزنم و انشاءالله كه زودي خوب ميشه و ديگه باعث اذيتت نميشه.
خيلي دوست دارم و عاشقتم دختر گلم.
فقط يه چيز خيلي مهم گفت و اون هم اين بود كه اين ماه به نسبت ماه پيش فقط 350 گرم وزن اضافه كردي و قدت هم بلند نشده همين منو خيلي ناراحت كرد

بابايي هم به دكتر گفت آقاي دكتر مامانش اصلاً به خودش و خوردو خوراكش نميرسه!!!!!
دكترم منو دعوا كرد و گفت خواهشاً فعلا تا 6 ماهه ديگه رژيمو بذار كنار بعدش خواستي رژيم بگير.
خوب بخور تا شيرت مقوي بشه بچه وزن بگيره.
منم با عرض شرمندگي گفتم چشم. من به خودم ميرسم ولي خوب نميدونم چرا اين ماه كم وزن اضافه كرده!!! گل قشنگم من مواظبت هستم، ولي تو هم مواظبه خودت باش و خوب وزن بگير. من كه تا صبح بهت شير ميدم، در طول روز هم كه ماشاءالله خوب شير ميخوري، پس چرا اين ماه اينقدر كم وزن گرفتي؟؟؟؟!!!!!! خيلي عجيبه برام.

**************************************************************************
البته اينم بايد بگم كه ديشب موقع شام وقتي اومدم غذا رو بكشم توي ديس، يه دفعه سرم گيج رفت و سقف اتاق دور سرم ميچرخيد بعدش از حال رفتم و افتادم زمين، اينقدر ترسيدم كه داد زدم داره زلزله مياد چون حركت سقف اتاق خيلي به چشمم زياد ميومد. چشمام كاسه خون شده بود و بابايي حسابي ترسيده بود، شما هم خوابيده بودي خدا رو شكر.
بابايي هم زنگ زد به دايي حسين و ازش خواست كه بياد منو ببره دكتر. چون بايد يكي مواظب تو ميبود. دايي حسين اومد و من هم آماده شدم رفتم دكتر. دكتر فشارمو گرفت و گفت كه فشارت خيلي پايينه. برام سرم و سه چهار جور آمپول نوشت كه همه رو ريختن تو سرم و من هم يكي ساعتي خونه نبودم تا توي درمانگاه سرمم تموم شد و بعد دايي حسين منو آورد خونه.
دستش درد نكنه بنده خدا نصفه شبي اذيتش كرديم.
وقتي اومدم خونه حالم خيلي بهتر بود و فقط سرم درد ميكرد. شام خوردم و دوتايي با هم رفتيم خوابيديم. صبح كه از خواب بيدار شدم حالم خوب خوب بود. خودم ديشب به بابايي گفتم كه ضعف كردمو فشارم اومده پايين ولي بابايي ميگفت كه فكر كنم فشارت رفته بالا. خلاصه ديشب هم به خير گذشت (اين نيز بگذرد...) خوب يه وقتايي پيش مياد و كاريش نميشه كرد. شايد يه وقتايي صبح ها كه از خواب بيدار ميشم شما هم همزمان با من بيدار بشي و اون موقع من فرصت خوردن صبحانه رو ندارم براي همين با يه كيك يا چاي و خرما خودمو سير ميكنم و وعده صبحانه و ناهارم رو يكي ميكنم. تازه گي ها هم بابايي شبا دير ميره باشگاه و حدود ساعتاي يازده شب مياد خونه براي همين وقت خوردن شام خيلي دير ميشه فكر كنم براي همين بود كه ديشب يه دفعه حالم بد شد. از اين به بعد بايد يا بابايي زودتر بره باشگاه يا من قبل از اينكه اون بياد يه چيزي بخورم. تا حالم مثل ديشب نشه.

البته وزنم كمتر از يكي دو ماه پيش شده ولي خوب هنوز جا دارم مخصوصا هنوز شكمم اون جور كه بايد جمع نشده و بايد با دراز و نشست و رژيم گرفتن جمعش كنم كه با صحبت هاي امروز دكتر فعلا براي رژيم دست نگه ميدارم. ولي دراز و نشست و ورزش هاي شكمي رو حتما انجام ميدم. امروز كه رفتم دكتر وقتي گفت وزنت شده 7750 خيلي جا خوردم. براي همين تمام سعيم رو ميكنم كه مثل قبل وزنت به خواست خدا خوب رشد كنه و قدت هم روز به روز بلندتر بشه و دختر خوبم، روز به روز خوشگل تر و نازتر و عزيزتر و عسل تر و گل تر و .... بشه.
ساراي مامان الان داري با بابا بازي ميكني و باهات حرف ميزنه تو هم اينقدر قشنگ باهاش حرف ميزني و به صحبت هاش ميخندي كه يه وقتايي آب دهنت ميپره تو گلوت و منو بابايي دلمون ضعف ميره برات. عزيزم دلم اميدوارم كه هميشه شاد و خوشحال باشي و از زندگيت لذت ببري.
به خدا ميسپارمت دختر گلم، ساراي نازم.
بوسسسسسسسسسسسسسسس

اينم چند تا عكس خوشگلللل از دختر نازم.

سارا جون وقتي لبهاتو اينجوري ميكني من كه قلبم ميخواد از سينه در بياد، خيلي ناز ميشي گل قشنگم.
img98.com Image Upload Center

قربون خنده هاي قشنگت برم من
img98.com Image Upload Center

فداي نگاه قشنگت بشم مامان
img98.com Image Upload Center

سارا جون، بابايي الان گفت از قول اون بگم كه خيلي دوست داره و حضورت باعث گرم شدن بيش از بيش زندگيمون شده.



ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 5 ماه دارد 1388/10/30
سارا عشقه مامانه...








Lilypie - Personal pictureLilypie Waiting to Adopt tickers


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 29 روز دارد 1388/10/29
سر كار رفتن من...

تصميم نهايي در مورد سر كار رفتنم گرفتم!!!!


ميخوام خونه پيش دختر نازم، ساراي گلم بمونم و از لحظه لحظه بودن باهاش لذت ببرم. ميخوام همه اين روزها رو به ذهن بسپارم و وقتي بزرگ شدي و ازم پرسيدي مامان من كوچولو بودم چه جوري بودم و چه كارايي ميكردم و ... همه رو برات با عشق و علاقه توضيح بدم تا از شنيدنشون لذت ببري.

تصميم گيري در اين مورد خيلي سخت و مشكل بود چون هم به كارم علاقه دارم و هم محيط كاريم رو دوست دارم و هم دوستان و همكاران خوبي دارم، كار كردن رو دوست دارم و از اين انسان فعال و اكتيوي باشم لذت ميبرم و در حال حاضر هيچ چيز مهم تر از سارا جون و آسايش و آرامش دختر گلم نيست به همين خاطر از خواسته دلم ميگذرم و با عشقي بيشتر از پيش به دخترم و علاقه هر چه تمام تر به ثمره زندگيم، عهده دار مسئوليت مادر بودن و فرزند پروري ميشوم.

ساراي مامان دوست دارم تمام تلاشم رو براي تربيت و پرورشت بكنم.
با توكل به خداي بزرگ و مهربون، اميدوارم كه در اين راه سربلند باشم.

ساراي نازم اينو بدون كه تمام زندگي من و باباحسين شما هستي عزيزم.
بووووووووووووووووووووووووووس


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 29 روز دارد 1388/10/29
ريختن روغن و دوبار حموم كردن...

سلام گل قشنگم، خوبي ماماني. انشاءالله كه خوبِ خوبِ خوب باشي گل نازم.
ببخشيد كه ديشب خيلي اذيت شدي. من و بابايي شرمنده ايم كه دختر گلمون اذيت شد.
ديشب من و تو رفتيم حموم وقتي كه از حموم اومديم بيرون داشتم لباس تنت ميكردم كه يادم افتاد بدنت رو روغن بمالم، چون يه كمي خشك شده بود پوست تنت و از طرف پشت گوش سمت راستت هم از خشكي زياد زخم شده و قرمز بود. براي همين به بابايي گفتم كه براي اينكه سريع لباسش رو تنش كنم و خدايي نكرده سرما نخوره تو روغن رو بريز تو دست من، و من هم سريع ماساژش بدم و لباسهاشو تنش كنم.
چشمت روز بد نبينه، از اونجايي كه بابايي باشگاه ميره و حسابي قوي شده، با يه فشار همچين در قوطي روغن بدنت از جا كنده شد كه تمام خونه و اتاق و پرده و تخت بماند تمام هيكلت پر از روغن شد.
تو هم متعجب شده بودي كه چه اتفاقي افتاده!!!!!!!!
من كه حسابي جا خورده بودم چون همه چيز در عرض چند ثانيه اتفاق افتاد. با ترس و نگراني تو رو تو بغل گرفتم و تمام سر و صورتت رو كه پر از روغن شده بود پاك كردم. بعد همش نگران چشمات و دهنت بودم كه اگه روغن خورده باشي يا اگه تو چشمات رفته باشه چيكار كنم؟
يه كمي سر بابايي غر غر كردم و اون هم گفت خوب من چيكار كنم روغن ازش بيرون نميومد منم محكم فشارش دادم يه دفعه قوطيش اينطوري شد و تمام روغن ريخت بيرون.
بعد تو رو بغل كردم و بهت شير دادم، در حالي كه تو ميخنديدي. حسابي شير خوردي و بعدش بردمت حموم كه سر و كله ات كه غرق روغن بود رو بشورم.
وقتي رفتيم حموم فقط سرتو شستم و سريع اومديم بيرون بعد تو خيلي سرحال و خوشحال بودي و بازي ميكردي بعدش خيلي قشنگ خوابيدي. ولي من نگرانت بودم و حسابي دلم شور ميزد. بعد بابايي گفت چيزي نيست نگران نباش اگه خدايي نكرده اتفاقي براش ميوفتاد حتما خودش رفلكس مياد يا اگه جاييش درد ميگرفت خودش گريه ميكرد الان راحت و آروم خوابيده.
ديشب ساعت نه و نيم خوابيدي تا 11 امروز صبح ديگه من بيدارت كردم حسابي نگرانت شدم. ولي انگار چيزي نبوده و دوبار حمومي كه ديشب رفتي اينقدر خسته ات كرده بوده.
خلاصه بيدار شدي و پرانرژي با هم بازي كرديم و شير خوردي.
الان هم كه ساعت 3 و 50 دقيقه است داري نق نق ميكني كه من برم بغلت كنم.
اومدم دختر نازم. گل باغ اميدم.
دوست دارم خيلي زياد.
بوسسسس.


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 27 روز دارد 1388/10/27
دختر گلم، ساراي نازم دوست دارم...
گل مامان وقتي دستات رو ميگيريم به كمك ما تاتي ميكني. خوشگل مامان دور تا دور فرش اتاق كه نه متري ميشه رو تاتي ميكنه.


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 26 روز دارد 1388/10/26
خيلي قشنگ غلت ميزني

سلام نازگل مامان. سلام عشق دوم مامان.
دختر نازم ، ساراي خوبم، عزيز دلم خيلي دوست دارم.
واي مامان نميدوني دلم ضعف ميره وقتي ميام كنارت دراز ميكشم و بهت ميگم سارا بيا مي مي، تو هم غلت ميزني به سمت من و به پهلو ميشي و اون موقع يه لبخند خيلي قشنگ رو لباي خوشگلت ميشينه و با چشماي مهربونت به من ميخندي و ميگي آخ جون مامان خيلي گرسنه ام بود! بعد با تلاش زيادت خودت شروع ميكني به شير خوردن. من كه صداي ملچ و ملوچت رو ميشنوم انگار كه دنيا رو بهم دادن.
خدايا شكرت به خاطر اين نعمت بزرگي كه بهمون دادي. خدايا ازت ممنونم كه لذت مادر شدن و شير دادن به كودكم رو بهم عطا كردي.
خدايا همه منتظران فرزند رو از انتظار در بيار.
خدايا خيلي دوست دارم و ازت ممنونم. اميدوارم كه بتونم در تربيت ساراي خوبم تمام تلاشم رو بكنم و فرزندي بار بيارم كه خداشناس و با ايمان باشه.
انشاءالله



ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 23 روز دارد 1388/10/23
دوست دارم عزيز دلم...









ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 21 روز دارد 1388/10/21
ساراي مامان آفرين به پشتكارت دختر گلم...
سلام دختر قشنگم فدات بشم الهي كه اينقدر سعي و تلاش ميكني تا به خواسته ات برسي.

امروز كه مكعب هاي ابريت رو آورده بودم تا باهاشون بازي كني گرفتيشون به دستت و باهاشون غلت ميزدي. خيلي جالب بود اونوقت مكعب ها ميموند زير شكمت و تو نق نق ميكردي تا من درشون بيارم.

بعدش كه مكعب ها رو در آوردم از زير شكمت گذاشتم روبروت و دستام رو گذاشتم پشت پاهات تو هم به دستاي من فشار مياوردي و حدودا نيم متر سينه خيز رفتي تا به مكعب ها رسيدي اون موقع خنديدي و يه جيغ بلند زدي عزيزم. بعد ميگرفتي به دستت و با انگشتات چنگ مينداختي توشون و طاق باز ميشدي و مكعب ها رو پرت ميكردي و از خودت دورشون ميكردي. خيلي دوست دارم خوشگل مامان. ساراي ساعي من. دو بار ديگه اين كارو تكرار كردي و بعدش خسته شدي و گريه كردي عزيزم. آفرين به تو نازنينم.

قربونت برم كه با اون پاهاي كوچولوت به جلو حركت ميكردي. خيلي دوست دارم و تمام تلاشم رو ميكنم تا تو به بهترين شكل ممكن رشد كني عزيزم.

دوست دارم يه بوسسسسسسسس محكم از اون لبهاي قشنگت.


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 20 روز دارد 1388/10/20
نكيسا جون، خوشحالم از خوشحاليت
سلام نكيسا جون، خدا رو شكر كه همه چيز بر وفق مردات بود عزيزم.
براي خودت و ني ني نازت آرزوي سلامتي ميكنم.
خوش و خرم باشيد.


ساراجون کوچولوی prisitass در این تاریخ 4 ماه و 20 روز دارد 1388/10/20
واي ي ي ي ي خدايا شكرت، عجب دختر نازي دارم من...

ببينيد اين گل خانوم، اين عزيز دل، اين خوشگل مامان كه نفسم به نفسش بنده چه كرده با اين دلِ من!!!!!
خدا جونم اين چه عشقيه كه گذاشتي تو دل من، آخه اين چه عشقيه كه ميذاري تو دل يه مادر؟؟؟
واقعاً يه وقتايي برام ميشه يه علامت سوال گنده از اينم گنده تر! . كه چطور ميشه مني كه تا چند ماه پيش اون موقعي كه سارا جونو تو دلم نذاشته بودي، خواب و خوراكم، رفت و آمدم، تفريح و سرگرمي هام برنامه و ساعت داشت و زندگيم بر طبق آنچه كه دوست داشتيم و توافق ميكرديم پيش ميرفت، حالا همه چي بر طبق دختر چهار ماه و بيست روزه ام پيش بره. واقعا برام جالبه. بي خوابي ها!، گرسنگي ها!، خستگي ها! خونه نشيني ها و امثال اين براي راحتي و آرامش دختر نازم، ساراي گلم بي اهميت باشه.
خداي قربونت برم كه فكر همه چيزو كردي. مهري كه تو دل مادرا ميذاري، با هيچ چيز دنيا قابل قياس نيست. حتا با ... برترين عشق ها...
حقا كه اين حرف پدر بزرگ خداي بيامرزم هيچ وقت از يادم نميره (خدا رحمتت كنه بابارضا):
آنچه دلم خواست نه آن ميشود، آنچه خدا خواست همان ميشود...
خدا جونم خيلي دوست دارم و ازت ميخوام كه خودت حافظ و پشت و پناه همه ني ني ها باشي.
دختر نازمو به خودت ميسپارم و ازت ميخوام كه هيچ وقت تنهامون نذاري و هميشه حضورت رو در كنار زندگيمون حس كنيم.
خدايا با تمام وجودم ازت ميخوام كه خودت بهمون قدرت و توان و دانشي بدي كه بتونيم سارا جونو طوري تربيت كنيم كه از بنده هاي مخلص و با ايمانت باشه. و در راه تو قدم برداره.
آمين يا رب العالمين


صفحه 1 از 6      برو به صفحه:
تبلیغات متنی
بزرگترين مركز استعداديابي كودكان در ايران
موسسه راه آيندگان نخبگان با بيش از 20 دفتر كشوري
دفتر مركزي:4-88918772-021
وب سايت: www.testIQ.ir

http://www.testIQ.ir
رفتار و روانشناسي كودك
مهد كودك ومدرسه زبان كودك اميدفردا
رفتار و روانشناسي كودك
مديريت :دكتر رضابخش88363434

http://WWW.OMIDFARDA.COM
نيازمنديها
تبليغات رايگان درنيازكالامرجع
نيازمنديهاي آنلاين
ثبت آگهي رايگان در بازارچه دست دوم
20هزار تومان هديه عضويت جهت درج آگهي ويژه!

http://www.niazkala.com
تبلیغات در نی نی سایت






تبلیغات در نی نی سایت

toolbar powered by Conduit
مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست. لطفاً پیش از استفاده از سایت صفحه "شرایط استفاده از سایت" را مطالعه فرمایید. استفاده از این سایت بدان معناست که شما قبلاً صفحه "شرایط استفاده از سایت" را مطالعه کرده و به مفاد آن واقفید.
درباره نی نی سایت | تماس با ما | شرایط استفاده از سایت | رعایت حریم شخصی کاربران | شرایط و تعهدات خرید از فروشگاه | راهنمای ثبت سفارش و خرید از فروشگاه
تبلیغات در نی نی سایت | ورود آگهی دهندگان
info[at]ninisite[dot]com
نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است.