نيكو 2 ساله شد :)) نيكو خانوم ما 2 سال و 3 روزشه...
8 شهريور 2 ساله شدي...بزرگ شدي...خانوم شدي...
2 روز قبلش از شير هم گرفتمت...الان يك هفته است و شما ديگه تقريبا اوكي هستي!!!!
كلي برا خودت حرف ميزني....آرسام و خيلي دوست داري و هر وقت كه ميبينيمشون, مثل اين مامان بزرگ ها نازش ميكني و بهش ميرسي :)))
دايپر هم كه چند ماهي هست كه نميشي...شب ها هم ديگه دايپر نميشي و تا صبح خشك ميخوابي...گفتم كه خانوم شدي...براي اين بود ديگه:)))
يه تولد كوچولو برات گرفتيم...ماماني خسته بود و بي خواب بخاطر قرص هاي ضد شيردهي و شما هم كمي بي حوصله ولي خوب تمام تلاشمو كردم كه بهترين ها رو برات بپزم...خدا رو شكر كه همه راضي بودن...مهمتر از همه كه بهت خيلي خوش گذشت:))
عزيــــــــــــــــــــــــــــــزمي :))
خاطرات اميرحسين
اميرحسين کوچولوی سنا در این تاریخ 8 ماه دارد
سفر به هلند
اين اولين سفر كيميا به خارج از كشور بود و البته اولين سفر هوائي. 29 تيرماه كيميا به همراه با با و مامان عازم هلند شد.پرواز ساعت حدود 5 صبح بود و طبق معمول كيميا تا اون موقع بيدار بود و تا هواپيما بلند شد اون هم بيهوش شد. فكر كنم سفر خوبي براي كيميا بود چون كلي بازي كرد و اين ور و اون ور رفت.حدود 6 روز هم رفتيم آلمان و در اون مدتي كه آلمان بوديم يك روز هم رفتيم سوئيس( ابشار راين) كه خيلي زيبا بود. حدود 21 روز سفرمون طول كشيد و در تاريخ 19 مرداد برگشتيم تهرن،كه كيميا با ديدن ماماني بهجت كلي ذوق كرد.
خاطرات kimia
kimia کوچولوی zizi در این تاریخ 3 سال و 2 ماه دارد
آرمان طلا 2سال و3ماه و 17روز دارد
يه روز پر خاطره... ني ني طلاي خوب خودم سلام ديروز صبح زودتر از روزهاي ديگه از خواب بيدارت كردم ...لباس مردونه ( به قول خودت )و واكس مو و خلاصه سه تايي رفتيم دفاع بابايي .تو مسير هم مي گفتي :منم دفاع كنم !! رسيديم دهكده المپيك .قبلش فرمودي كه بريم پارك..ما رفتيم پارك و بابايي رفت دنبال تهيه مقدمات. با هم بازي كرديم ومن هم حسابي كودكيها رو زنده كردم !!! هماهنگي انجام شد و ما بدون داشتن مجوز كاغذي رفتيم آمفي تئاتر (8 سال قبل از اين رسم و رسومات نبود و هركي مي تونست بياد جلسه دفاع)... شما همينكه بابايي رو در حال در آوردن كت و نشستن پشت ميز رويت كردي فرياد كشيدي كه برم بابايي .من هم بغلت كردم و از سالن اومديم بيرون .يه دوري تو فضاي دانشكده زديم و البته خاطره اي هم از اين مكان و ساختمونهاي جديد نداشتم كه زنده بشه...فقط ياد دفاع ارشد بابايي افتادم (كه اون موقع ها اوضاع دانشگاه كشمشي بود و بابايي با چه سختي دفاع كرده بود .من هم شمال بودم) بعد برات هر چي قصه و شعر بود خوندم و همكلاسيهاي بابايي هم مي اومدند بيرون و ازم مي خواستند كه شما رو نگه دارند و من برم داخل...من هم قبول نمي كردم . شما هم ازم كليد خواستي ...(يه تراژدي) -ماماني كليد بده -كليد چيكاركني ؟ -در رو باز كنم ...بابايي رو بيارمش بيرون !!! خلاصه بعد از 5/1ساعت بابايي اومد بيرون و شما رسما به دوستاي بابايي معرفي شدي.بعدش ازش سوال كردي : بابايي !دفاع كردي ؟دكتر شدي؟ دكتر برجعلي تو جلسه به بابايي گفت پسرت رو تو آسانسور ديدم و بوسيدم. دكتر سهرابي هم قبلش بهت گير داده بود كه چرا روزه نداري ...شما هم گفتي نه جهنم نميرم! دكتر گلزاري هم گفت چه زود بچه دار شدين ! بابايي هم 75/19شد و ما از همه اونايي كه اومده بودند تشكر كرديم و دوباره رفتيم پارك .بعدش اومديم خونه. شما جي جي خوردي و الان 4 ساعته لالايي .بابايي هم رفت آژانس هواپيمايي واسه مشهد بليط بگيره ...گيرش نيومد و موكول شد به بعد از عيد فطر انشا، اله قبل از اينكه لالا كني به بابايي گفتي برو بليط بگير ...بريم مشهد .آقا زيارت كنيم .و مطابق معمول (بريم كربلا.نجف .دوريه =سوريه ) امشب هم افطارمون رو دونفره مي خوريم .بابايي دعوت داشت بانضمام فوتبال ...ما هم ترجيح داديم كه بمونيم خونه . ني ني طلا كمكم كن...هوامو داشته باش تا من هم زودي دفاع كنم و يه نفس راحت بكشم خيلي جيگري بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
خاطرات آرمان طلا
آرمان طلا کوچولوی مژگان در این تاریخ 2 سال و 4 ماه دارد
سلام عزيزم امروز دوشنبه ساعت 5/12 و شما خوابيدي چرا ماماني انقدر خوابالو شدي تازه 2 ساعت پيش بيداز شدي ولي همش نق مي زدي تا الان كه خوابوندمت ماماني ديشب كه از خونه مامان محبوبه اومديم حسابي خسته بودي بهت شير دادم و گذاشتمت رو پام ولي نخوابيدي كلافه بودم بابايي اومد و گذاشتيمت تو پتو چشات كه سنگين شد بابايي گذاشتت رو پاش و بالاخره بعد از نيم سعت خوابيدي روز شنبه كه داشتيم مي رفتيم خونه مامان رويا تو ماشين شير خوردي و خوابيدي وقتي بيدار شدي كاراي جديد مي كردي و با دهنت صدا درميوردي انقدر كه راننده تو ترافيك بر م گشت و نگات مي كرد تازه بلندت كه مي كنم پاهاتو سف مي كني و واميستي امروز افطاري ميريم خونه خاله ويدا ابشالا قراره بريم دنبال بابايي و بعد بريم اونجا خواباي خوب ببيني پسرم اينم يه عكس از همين الان كه خوابي اين دو تا عكس هم بعد از حموم و سشوار رو به بالا تو خونه مامان رويا ازت انداختم انگار برق گرفتت
خاطرات وانيا
وانيا کوچولوی سونيا در این تاریخ 11 ماه دارد
وانيا عسلم امروز دوشنبه 8 شهريور و ديروز خدا را شكر از نظر مالي روز خوبي بود چون پاداش تراز ديگه تصويب شد و همون 700 هزار تومان رو بهم مي دهند و 200 تومان هم كارت هديه براي ماه رمضون، اين رو بدون كه قدم تو دختر گلم خيلي برامون خوب بوده و هميشه روزي ات رو خداي مهربون رسونده دختر قشنگم بعد از اتفاقي كه 16 اسفند 86 برام افتاد و ني ني اولم رو كه دور از جون شما دختر بود رو تو 5 ماهگي از دست دادم و حتي بدنيا هم نيومد خيلي افسرده شده بودم و من كه تا قبل از اون حتي بچه هم نمي خواستم واقعا كمبودش رو حس مي كردم و دوست داشتم خدا يك ني ني ناز بهم بده كه 9 دي سال 87 خداي مهربون بهمون لطف كرد و شما را باردار شدم و انگار دنيا رو بهم داده بودند و اون نه ماه كه شما تو شكمم بودي لحظه لحظه وجودت رو حس مي كردم و لحظه شماري براي ديدن روي ماهت تا اينكه شما بدنيا اومدي و زندگي ام رو عوض كردي و الان هم خدا را شكر مي كنم كه دختر نازي مثل شما بهم داده و خودم رو براي تولد يكسالگي ات آماده مي كنم بدون كه از صميم قلبم دوستت دارم. ديروز از سركار اومدم شما خواب بودي و دو ساعت بعدش بيدار شدي و حاضر شديم بابايي اومد با هم رفتيم بيرون خواستم بروم آرايشگاه كه بسته بود رفتيم پوشك هايي رو كه برات گرفته بودم عوض كرديم بعد رفتيم مغازه اسباب بازي فروشي و برات يك لوگوي خوشگل كه سه تا توپ داشت و يك عروسك نوزاد بامزه خريديم براي سوگند يك كيف و براي سروناز يك عروسك خريدم چون قرار شد دوشنبه بيايند تهران و ما ديگه نمي ريم پيششون، اومديم خونه مهسا خونه بود من كادوها رو قايم كردم دوست نداشتم اون ببينه چون مي ره هزار تا حرف مي زنه. بابايي شب كه از باشگاه اومد خيلي ناراحت بود چون كلي براي هفته ديگه كه قرار بود براي مسابقه آي كي دو بروند تركيه برنامه ريزي كرده بود ولي استادشون بازي درآورده و گفته بايد زمين بروند بدون اينكه اونجا جا رزو كنه درصورتي كه اينها يك ماه قبل براي تور تركيه پول داده بودند و قرار بود بلطي و جا رو رزو كنه خلاصه خيلي ناراحت بود اميدوارم زودتر مشكلش حل بشه چون دو ساله داره زحمت مي كشه تا كمربندش رو بگيره .
خاطرات ارش
ارش کوچولوی نسترن در این تاریخ 3 سال و 10 ماه دارد
امروز رفتم مشاور...
امروز صبح با احمد رفتي مهد....من ساعت 10 صبح وقت مشاوره داشتم براي تو ولي تو رو نبردم....پيش خانم دكتر خوشابي...كه توي مجله ايده ال فعاليت ميكنه...به نظرش تو دچار چند گانگي تربيت شدي...و پدرت سهل گيره...قرار شد با هم بريم.....خيالم از بابت تو راحت شد..و از بابت خودم كه هر كاري تا جالا كردم درست بوده.....مهدت هم تاييد كرد و گفت از بهترين مهد هاي تهرانه و خيلي ديسيپلين داره...بهر حال خوب بود....
خاطرات وانيا
وانيا کوچولوی سونيا در این تاریخ 11 ماه دارد
رسا جون تولد يكسالگي ات مبارك عكسهات خيلي ناز بودند و خيلي خوشم اومد مامان رسا جون اگه امكان داره تلفن و آدرس آتليه رو بگو چون تولد وانيا هم نزديكه و دنبال يك آتليه خوب مي گردم ممنون . گل پسرت ماشاءاله خيلي زود راه افتاده براش اسپند دود كن بوس از طرف من و وانيا.
ارسطو جون مثل هميشه عكسهات خوشگل بودند خوش بحالت با اون كادوهاي قشنگ حساب بهت خوش گذشت چه كيك خوشگلي هم داشتي دست ماماني درد نكنه. راستي عكسش با پارمان پسر فاطمه جون بود؟ با هم آشنا هستيد؟
خاطرات ستاره جون
ستاره جون کوچولوی نسيم در این تاریخ 1 سال و 5 ماه دارد
زنبور بي ادب...
جمعه رفته بوديم خونه خاله نجمه جون .... اونجا خيلي خيلي خيلي... خوش گذشت تا اينكه وقتي دختر نازم داشت با اميرعلي كوچولو بازي ميكرد يه زنبور بي ادب پاي كوچولوي ستاره جونم و محكم بوس كرد و دختر مهربونم دردش اومد (الهي مامان فدات بشه...) سريعا با دكتر ت تماس گرفتم و دستوراتشو انجام داديم... خوشبختانه حالت بهتر شد...(كاشكي من بجاي تو درد ميكشيدم ماماني، دردت به جونم...) ف ف ف ف دااااا ت بشم...
خاطرات ارسطو
ارسطو کوچولوی مهناز در این تاریخ 2 سال دارد
جشن تولد
جشن تولد خيلي خوب بود خودم هم فكر نميكردم كه با 4 تا بچه بشه جشن خوبي گرفت .خدا روشكر خوب بود و خيلي بهشون خوش گذشت و ارسطو هم حسابي همكاري كرد كلي هم كادو گيرش اومد و خيلي از كادوها هم منتظر حضور ارسطو هستند.
خودم كه دوست داشتم واست ماشين شارژي بگيرم اما خودت دوست نداشتي و يه ارگ و ماشين بهت دادم اما خب با بابايي به حساب مسكن جوانانت پول واريز كرديم خاله سميرا هم كه يه دوچرخه خوشگل به اضافه يه لوكوموتيو ديروز بهت داد و حسابي زحمت كشيد و فيلمبرداري ديروز هم به عهدش بود ممنون خاله سميرا
بهراد جون هم يه بلوز و شورت خيلي قشنگ بهم داد كه جاش خالي بود توي مهدكودك ممنون خاله ليلا
بارمان جون هم كه شب ديدمشون برام يه پازل آورده بود خيلي دوستش دارم ممنون خاله فاطمه و با بقيه كادوها هم عكس گرفتم و از بعدازظهر هم حدود 60 تا تلفن بهمون شد و تبرك تولد همش بود بابا جون، مامانا ، خاله مريم ، خاله نازي، دايي مصطفي و مارال جون ، دايي مجتبي و نوشين جون
و عمو صادقم و عمه بهاره و عمو كورش خيلي لطف كردين و اينم لو بدم كه باباجون هم واسش يه دوچرخه خريده و حسابي دوچرخه بارون شدي 2 روز ديگه ميريم و ميبينيش.
ممنون از همه دوستون دارم
خاطرات ارسطو
ارسطو کوچولوی مهناز در این تاریخ 2 سال دارد
ممنون از همتون چقدر دوستاي خوب داريم
سونيا جون ممنون دختر گلت وانياگلي رو ببوس سودي جون لطف كردي روي ماه پندار جون پسر مودب و تميزت رو ببوس نسرين جون ممنونم آنيسا گلم بوووووووس رارا جون ممنونم چقدر خوب دوتا پسمر عشق توي 7 شهريور بدنيا اومدن تولد رسا جون هم مباركككككككككك
نغمه جون لطف كردي رهام جون عزيزم بوس بوس نسترن جون ممنون از لطفت آرش خان خيلي بامزه اي خيلي دوست دارم اميرحسين جون فوتباليست كوچولو بوووووس ممنونم سنا جون شايان خيلي خوشتيپ عزيزم ميبوسمت ، مامان شايان لطف كردي آزاده جون ممنون از لطفت ساينا خانم بووووووس
lahze shomari
salam ghalbe maman talashe man o to dare be samar va chizi namonde ke on tane nazeto daraghosh begirim,alan ke vasat minevisam ro kanape deraz keshidam o vasat az bethoven mozart o relaxing music mizaram o to ham naghola vasam miraghsi o mano gharghe shadi o taajob mikoni,pesmalie mami man o mehran bisabrane montazeretim ba inke kami delhore daram vali hame chiz be dashtane to miarze,hezarta booooooooooooooooooooooooooooos vase to
خاطرات رسا
رسا کوچولوی RARA در این تاریخ 1 سال دارد
پسرم مرد شده
پسمل من مرد شده دنبال عروس مي گردم . ماشينشم گل زده آمادست كه يه عروسي مفصل بگيره. كي عروسم مي شه.
صفحه 1 از 814 برو به صفحه:
تبلیغات متنی
آتليه عكاسي كودك ـ گروه بعد چهارم اتاق تعويض و استراحت كودك – مشاهده و سفارش عكس آنلاين عكاسي در باغ و طبيعت عكاسي در منزل و جشنهاي تولد 26111210 - 26111507 - 021 فروش نقره و جواهرجلوگيري از خطرات احتمالي در دوران بارداري با استفاده از سنگ هاي درماني فروش پستي براي سراسر ايران بزرگترين مركز استعداديابي كودكان در ايران موسسه راه آيندگان نخبگان با بيش از 20 دفتر كشوري دفتر مركزي: 4-88918772-021 انيشتين كوچولو تصويري 28 قسمتي Baby Einstein به همراه هديه پكيج 48 داستان سفارش تلفني - دريافت 1 ساعته تلفن دفتر فروش: 77517241-021 عكاسي كودك در منزل شمابا استفاده از تجهيزات استوديوئي پرتابل. در محلي كه كودك شما احساس راحتي مي كند: منزل خودتان. همراه: 09126179357 ارسال اينترنتي گل اولين فروشگاه اينترنتي گل فروش ارسال گل از طرف شما